
از جمله مشکلاتی که مخاطب علاقهمند به مطالعه و خرید کتاب در ایران با آن روبهرو است معضل قیمت بالای این روزهای کتاب و نیز نبود ویترینهای مناسب برای انتخاب اثر از سوی آنهاست.
اگر سری به گذشته بزنیم متوجه میشویم که کتابفروشیهای مستقل و معتبر در تهران تا اوایل دهه 50 به دلیل تجمع امکانات سنتی تجارت و نیز رواج شکل سنتی خرید و فروش در ایران در نزدیکی بازار تهران و در خیابان ناصرخسرو متمرکز بودند. این کتابفروشیها که میتوان در میان آنها ناشران صاحبنامی چون امیرکبیر و نیل و علمی را جستوجو کرد به دلیل رواج شکل سنتی کسب و کار و تمرکز بازار سرمایه در محل مشخصی در تهران مخاطبانشان را تنها در کتابفروشیهای خود در همان محل میزبانی میکردند.
از اوایل سالهای 1350 تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل تمرکز جمعیت هدف کتابخوان در مرکز تهران و نیز افزایش اهمیت تجاری و اقتصادی این بخش از شهر و نیز نزدیکی به دانشگاه تهران به عنوان کانون اصلی تحولات ادبی، سیاسی و اجتماعی رفته رفته کتابفروشیهای تهران خیابان انقلاب را به عنوان بازار هدف میزبانی از مخاطب خود انتخاب کردند.
کتابفروشیهایی چون گوتنبرگ، علمی، خوارزمی، مروارید و طهوری از همین سالها بود که به این بازار رونق دادند و راسته معروف به انقلاب را در تمام مخاطبان کتاب در ایران بر سر زبانها انداختند که هنوز نیز کمابیش این موضوع به چشم میخورد.
از اوایل سالهای دهه شصت همزمان با گسترش تحولات آموزشی و نیز سیر تحولات فرهنگی در ایران که موجب شد بیشتر مخاطبان کتابفروشیهای خیابان انقلاب به دنبال متون درسی به فروشندگان این خیابان مراجعه کنند و در کنار آن همراه با ارائه پیشنهادات مالی اغواکننده از سوی این ناشران برای در اختیار داشتن فضای تجاری در این خیابان بود، پارهای از ناشران خیابان انقلاب محل مواجهه مخاطبان خود را با آثارشان به بخشهای دیگری از شهر تهران همچون خیابان کریمخان زند و نیز خیابان ولی عصر(عج) و خیابان فاطمی منتقل کردند که تا به امروز تنها کتابفروشیهای خیابان کریمخان توانستهاند ارتباط خود با مخاطبانشان را ادامه دهند.
شکی نیست که معضل ویترین مناسب و وجود محلی که مخاطب کتاب در ایران و در تهران بتواند در آن با فراغ بال و به صورت طبقهبندی شده به انتخاب و خرید دست بزند، در هیچ یک از این دورههای ذکر شده بیشتر از امروز مورد توجه نبوده است. در واقع صنعت نشر در ایران به مخاطب خود (حتی به صورت ناخودآگاه) به عنوان عامل صرف اقتصادی نگاه کرده و کمتر نیازهای روحی، اجتماعی او را به عنوان عامل اصلی در انتشار کتاب مد نظر گرفتند. این موضوع این روزها نیز همچنان با ظهور قارچگونه تعدادی قابل اعتنایی از کتابهای روانشناسی، فالگیری، تعبیر خواب و کتابهایی با مضمون خندهدار راههای خوشبختی هنوز به چشم میخورد.
این روزها در خیابان انقلاب تهران برای خرید آثاری که جزو طبقهبندی کتابهای درسی نباشد کمتر میتوان انتخابی داشت و اگر مخاطبی نداند که به دنبال چه میگردد، ویترین کتابفروشیها به او پیشنهادی نمیدهد و فروشگاههای این منطقه همچنان با ساختار سنتی خود و به مصداق عینی «هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد» ترجیح میدهند به جای ایجاد ویترینی جذاب، از مخاطب خود بخواهند به دنبال مقصود خود به جستوجو در انبوه مغازههای این خیابان بپردازد.
ناکارآمدی این شیوه برخورد با مخاطب و نگاه به خواست او از منظر صرف اقتصادی اگر چه بتواند ناشر و کتابفروش را برای مدتی سرپا نگه دارد اما مخاطب کتاب بدون شک برای رفع نیاز خود در این حوزه، اگر نتواند به راحتی با کتاب ارتباط برقرار کند، به شیوههای دیگری از اطلاعرسانی متوسل میشود و در یک کلام، کتاب اگر ساده به دست و چشم او نیاید به سراغ آن چیزی میرود که به سادگی بتواند نیاز او را به جای کتاب برآورد، خواه از جنس صدا، خواه از جنس تصویر و یا اطلاعات موجود در فضای وب.
عدم توزیع و گسترش متوازن ویترین کتاب در ایران در کنار عدم امکان اطلاعرسانی رسانهای هدفمند، هوشیار و همهفهم، دور شدن از فضای نقد و معرفی آثار ادبی در نشریات به صورت عمومی و قابل درک برای عامه مخاطبان جراید و نه مخاطبان خاص آنها در کنار عدم ساماندهی تبلیغات چند رسانهای برای کتاب در ایران در نهایت به چیزی جز این مبدل نمیشود که ویترینهای فروش کتاب در ایران نیز این روزها به دلایل اقتصادی تبدیل به مکانهایی با کاربری متفاوتی شوند که گریزی از آن نیست.
نمیتوان به سادگی و در مقام قضاوت به مرثیهسرایی برای بسته شدن چند کتابفروشی نشست که حتی درصدی از بدنه نشر ایران را به خود اختصاص نمیدهند. اما اینکه چرا کاربری فعالیت فرهنگی در ایران هنوز به گونهای است که از نظر اقتصادی نمیتواند بهصرفه باشد تا جایی که منجر به تغییر کاربری فضاهای فرهنگی میشود میتواند زنگ خطری باشد برای مدیران و برنامهریزان فرهنگی کشور که شاید در آینده نزدیک دیگر محلی برای برنامهریزیهای مطول خود نیابند.