
تعداد کسانی که برای نوجوانان رمان نوشتند از 30 تا 40 نفر بیشتر نیست، اما امروز میبینیم که خیلی از این نویسندگان، نویسنده نوجوانان هستند، ولی رمان نمینویسند. در اینجا دو نتیجه میگیرم؛ یکی اینکه ادبیات کودک و نوجوان به معنای رمان کودک و نوجوان نیست و دیگر اینکه اگر رمان کودک و نوجوان نیست، معنایش این نیست که ادبیات کودک نیست.
همین حالا هم اگر رمانی جذاب نوشته شود، نوجوانان خواندن آن را به فعالیتهای دیگر ترجیح میدهند، اما اینکه چرا نویسندگان از رمان جدا شدهاند، دلایل مختلفی دارد.
ادبیات کودک و نوجوان در ایران همچنان نوپاست و میتوان ریشههای آن را در سال 1320 جستوجو کرد و اصولاً کانون پرورش فکری و چنین نهادهایی هم دهه 40 شمسی فعالیت خود را شروع کردند، اما در مجموع با انقلاب اسلامی فرهنگ و دید مردم عوض شد و دیگر کتابهای ترجمه کانون برای بچهها پاسخ نیازها را نمیداد.
آنچه در دهه 60 اتفاق افتاد، این بود که مردم و نویسندگان همگی میخواستند برای انقلاب کاری انجام دهند و این انگیزه باعث تولیدات خوب هیچ چیز جای رمان را نمیگیرد و اینکه رمان همیشه در خلوت همگان قابل خوانش است و نمیتوانیم بگوییم رقیبانی مثل کامپیوتر آمدهاند و جای رمان را گرفتهاند در حوزه کودک و نوجوان شد؛ میتوان گفت تا اوایل دهه 70 نویسندگان و رماننویسان در حوزه نوجوان تمرکز خوبی داشتند، اما رفته رفته مشکلات زندگی از این تمرکز کاست و باعث شد رماننویسان در حوزههای دیگر مسئولیتهایی بپذیرند.
موضوع دیگر این است که نویسندگان دهه 60 اکثراً جوان بودند و با توجه به نزدیکی زمان نوجوانی آنها با نوجوانان آنروز، آثار قوت گرفتند، اما پس از عبور از آن سالها، نویسندگان و خود ما با زمان جلو نیامدیم و از نسلهای بعد فاصله گرفتیم.
نمیتوان گفت ادبیات کودک کمرنگ شده و فعالیتهای کنونی را نادیده گرفت، اما آنچه پیداست این است که رمان نوجوان نیست و انگیزه و تمرکز از ما گرفته شده است.
منبع: ایبنا