کد خبر: 433448
تاریخ انتشار: ۲۸ دی ۱۳۸۹ - ۰۶:۱۱
بررسی ضرورت تحقیق در نوشتن داستان در گفت‌وگوی «جوان» با منیژه آرمین
منیژه آرمین دارای مدرک کارشناسی در رشته روانشناسی و مجسمه‌سازی و همچنین کارشناسی ارشد مشاوره می‌باشد. زمینه‌های فعالیت او معلمی، مشاوره، پژوهش، کارهای مطبوعاتی، خبرنگاری، گزارشگری و کارهای هنری از جمله سفالگری و نقاشی و داستان‌نویسی است. او عضو هیئت مدیره انجمن سفالگران معاصر ایران است و با مجلات زن روز، پگاه، ندا، ادبیات داستانی و پیام زن همکاری داشته است. آن روز که عمه خورشید مرد، ای کاش گل سرخ نبود، سرود روندرود، راز لحظه‌ها، شب و قلندر، شباویز، گزیده ادبیات معاصر (دفتر 16)، کیمیاگران نقش و بوی خاک مهمترین آثار این بانوی نویسنده است و همچنین مقایسه شخصیت‌های کتاب‌های مثنوی معنوی و کمدی الهی دانته (مشترک با خانم دکتر سازو) را در دست انتشار دارد. با ایشان درباره فعالیت‌هایشان، ضرورت تحقیق در نوشتن داستان، نقش زنان در جامعه و آثار تازه‌شان به گفت‌وگو نشسته‌ایم.از چه زمانی به نویسندگی علاقه‌مند شدید و چه زمانی احساس کردید به معنای حرفه‌ای کلمه نویسنده‌اید؟ از هشت سالگی خواندن را ابتدا با کیهان بچه‌ها و داستان‌های کودکانه مجلات شروع کردم. رابینسون کروزوئه اولین داستان طولانی و جدی بود که خواندم. احساس کردم کتاب و داستان در دنیای بزرگی را به رویم باز می‌کند. در همان بچگی این حس را داشتم؛ احساس می‌کردم در کتاب‌ها چیزهای تازه و شگفت‌انگیزی برای کشف کردن وجود دارد. وقتی در مدرسه کلاس چهارم نمایشنامه‌ای نوشتم و در مدرسه اجرا شد، حس کردم می‌توان به خلق شخصیت‌هایی به غیر از شخصیت خود پرداخت. در دانشگاه بیشتر به کارهای پژوهشی گرایش پیدا کردم. در آن زمان زیاد به این فکر نمی‌کردم که داستان نویس باشم بلکه در فکر کارهای بزرگ پژوهشی بودم؛ مثل همین تطبیق مثنوی با کمدی الهی دانته. بعد از انقلاب وارد مطبوعات شدم و جذابیت مطبوعات برای من در این بود که در ارتباط دائم با مردم و نظرات و عقایدشان بودم. بعد شروع کردم به داستان نویسی البته نه به شکل حرفه‌ای بلکه همان اتفاقاتی که در اطرافمان می‌افتاد را به صورت داستان درمی‌آوردم؛ ولی هنوز خودم را به عنوان داستان‌نویس باور نداشتم و هنوز درپی اهداف پژوهشی بودم اما وقتی برای نوشتن چند داستان مجبور شدم به نقاط مختلف ایران سفر کنم و مطالعات دامنه‌داری داشته باشم؛ ناچار شدم تاریخ و جغرافیای مکانی داستان را بشناسم و به این نکته پی بردم که داستان بیش از هر کار پژوهشی به پژوهش و مطالعه احتیاج دارد و در واقع نویسندگی به نوعی پاسخگوی گرایش من نسبت به پژوهش بود. داستان‌نویسی تنها منحصر به نوشتن یک قصه درباره شخصیت‌های مختلف نیست بلکه نویسنده باید با تحقیق و پژوهش فراوان مواد خام داستانش را فراهم کند و به خصوص داستان‌های من چون در بستر و زمینه تاریخی شکل می‌گیرند؛ از جمله همین آخرین داستانی که در حال نگارش آن هستم احتیاج به مطالعه و پژوهش فراوان دارند. به هر حال داستان‌نویسی هم کار جذاب و شیرینی است و هم مشکل و دشوار و در طول این بیست سال اخیر کار نویسندگی برایم بسیار جدی شده است.با توجه به اینکه شما هم مجسمه‌ساز هستید و هم داستان نویس آیا این دو هنر متفاوت توانسته‌اند در آثارتان بر هم تأثیر‌گذار باشند؟بله، این دو کار من به مدد همدیگر می‌آیند و به من کمک می‌کنند. من بیش از پنجاه نمایشگاه گذاشته‌ام که خود این نمایشگاه‌ها بهانه خوبی بوده که با آدم‌های مختلف در ارتباط باشم. حرف‌های آنها و دیدارشان بهترین مایه برای داستان‌های من بوده‌اند. سال گذشته بعد از مدت‌ها یک نمایشگاه انفرادی داشتم و خیلی دلم می‌خواست بدانم نسل جدید نظرشان نسبت به کارهای من چیست. خوشبختانه نسل جوان استقبال خوبی از نمایشگاه کردند و من حس کردم حرف‌هایم هنوز هم مخاطب دارند. این برایم خیلی امیدوار کننده بود.برای کدام وقت بیشتری صرف می‌کنید؟فرقی ندارد. من هر دوی اینها را جلوه‌هایی از روح انسان می‌بینم. چه کار هنری و چه کار نویسندگی که مهمترین بعد آن کشف هویت انسان است. داستان را تنها برای خلق دنیایی داستانی می‌نویسید یا برای ادبیات داستانی کارکردی ویژه قائل هستید؟برای من پیام اهمیت دارد و این نکته قابل توجه است که داستانی که پیام نداشته باشد. البته پیام داستان نباید کاملاً مشخص باشد و نویسنده‌ای که جهان‌بینی نداشته باشد و محتوا در آثارش مهم نباشد خیلی زود به انتهای خلاقیت خواهد رسید و به اصطلاح کفگیرش به ته دیگ خواهد خورد. معتقدم نویسنده برای آغاز کارش باید درونمایه‌ای را در نظر بگیرد، به عبارت دیگر نویسنده باید صاحب‌اندیشه باشد. اما در عین حال معتقدم زبان و فرم هم اهمیت دارد. وقتی نویسنده محتوای داستانش را بشناسد و از اعماق وجودش آن را حس کند، یعنی وقتی از حس و عقلم در کنار هم کمک بگیرد، فرم خود به خود شکل می‌گیرد. از آثار منتشر شده‌تان اینطور بر می‌آید که بیشتر علاقه‌مند به نوشتن رمان هستید. آیا داستان کوتاه هم کار می‌کنید؟از سری کتاب‌های گزیده ادبیات معاصر مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاهم چاپ شده است و اصولاً من کار نوشتن را با داستان کوتاه در مجله زن روز شروع کردم و از سال 60 تا 67 ادامه داشت. البته این نکته هم هست که به بعضی از ایده‌ها داستان کوتاه جواب نمی‌دهد. برای من هیچکدام فی نفسه ارجحیت بر دیگری ندارد. نه داستان بلند نوشتن ارزش خاصی دارد و نه داستان کوتاه نوشتن در ذات خود برتری خاصی دارد، هر دو به یک‌اندازه ارزشمندند و همانطور که‌اشاره کردم، ایده و طرح‌اندیشه است که فرم و قالب را تعیین می‌کند و اینکه قالب اثری باید رمان باشد یا داستان کوتاه.طرح اولیه داستان‌هایتان چگونه شکل می‌گیرد از یک حادثه واقعی یا از خیال و خاطره‌ها؟ دستمایه آثارم را بیشتر از یک موضوع واقعی می‌گیرم و بعد در دنیای خیال آن را پرورش می‌دهم و پرداخت می‌کنم. نقطه ثقل و شروع کارم معمولاً با واقعیت است حتی اگر افسانه جلوه کند. در کتاب «شب و قلندر» با یک افسانه شروع کرده‌ام ولی حتی این افسانه که مربوط به آدم‌های صد سال پیش است، مایه‌هایی از واقعیت در خود دارد؛ چون مردم صد سال پیش با افسانه‌ها زندگی می‌کردند و افسانه‌ها برایشان واقعیت داشت. وقتی عنصر زمان را در نظر بگیریم از یک موضع و جایگاه واقعی استفاده شده است. به هر حال بعد از سال‌ها نوشتن دریافته‌ام آثاری که دستمایه اولیه و اصلی آنها برگرفته از واقعیت بوده برای مخاطب باورپذیرتر است. به عنوان یک زن و یک نویسنده فکر می‌کنید زن ایرانی به خصوص در تاریخ معاصر ایران تا چه حد موفق به کشف هویت خود شده است؟سؤال بسیار مشکلی است به این خاطر که ما زنان بسیاری داریم که ناشناخته مانده‌‌اند حتی در میان زنان معمولی. لازم نیست که کسی حتماً شخصیتی بزرگ یا نویسنده و هنرمند یا چهره‌ای سیاسی باشد. بسیاری از زنان معمولی خیلی نقش مهمی در زندگی داشته‌اند، نه در زندگی روزمره؛ منظورم پخت و پز و خانه‌داری و بچه‌داری نیست منظورم این است که در روند زندگی و در شرایط زندگی زن‌های عادی گاهی نقش‌هایی بازی کرده‌اند که خیلی هنرمندانه بوده است و همین بعد است که ناشناخته مانده است. همین زنان معمولی هستند که هنوز آنها را درست نشناخته‌ایم. برای مثال همین داستان جدید من که زیر چاپ است به نام گیله بانو، داستان زندگی دختر روستایی بی‌سوادی است که یک زندگی بسیار پر تنش می‌شود و باید با هوو و با تعداد زیادی از بچه‌های شوهر سر کند. این دختر در این فضا بزرگ می‌شود. این زن به قدری شخصیت جالبی دارد که من نویسنده با تمام نیرویی که صرف پرداخت این شخصیت کردم، گاهی از خودم می‌پرسم آیا در نشان دادن ابعاد شخصیت او موفق بوده‌ام. می‌خواهم برای نمونه بگویم این زن در کشمکش‌های زندگی و گره‌هایی که در زندگی‌اش ایجاد شده چه نقش بزرگی داشته است. ما نباید اینها را کم بپنداریم؛ همین زنان معمولی که گاهی در نقش مادر گاه در نقش همسر یا خواهر یا هر نقش دیگری که به عهده گرفته‌اند، هستند طوری آن نقش را به انجام می‌رسانند که باعث می‌شود شخصیت‌های خوبی متبلور شوند که در طول زمان تأثیر خود را به جا می‌گذارند. غیر از این من با مطالعه‌ای که در تاریخ معاصر دارم با زنان بزرگ و عجیبی برخورد کرده‌ام. حتی مثلاً در حرمسرای ناصرالدین شاه یا در خاندان قاجار و صفویه و اینها نشان می‌دهد که مسلماً زنان دیگری هم بوده‌اند که ناشناخته مانده‌اند اما زنان بزرگی بوده‌اند. ما در طول تاریخ زن ایرانی کم نداریم که شخصیتی مستقل، عالی، سازنده و خلاق نداشته باشند؛ مانند یکی از دختران ناصر الدین شاه به نام تاج‌السلطنه که خاطراتش هم چاپ شده است. حتی ممکن است ما خط فکری این زنان را قبول هم نداشته باشیم اما از نظر شخصیتی واقعاً انسان‌های قوی و تأثیر‌گذاری در دوره خودشان بوده‌اند یا زنی همانند ملک جهان، همسر محمدعلی شاه با این وجود که همسر کسی است که جنبش مشروطه را سرکوب کرد اما شخصیت جالبی دارد و در زمانی که رانده شدند، سرپرستی خانواده را برعهده گرفت و اجازه گسسته شدن آن را نداد و توجه او به مسائل اخلاقی، مذهبی و حفظ هویت و سنت‌های ایرانی در قالب همسر یکی از چهره‌های منفور ایرانیان بسیار جالب و قابل توجه است. ارزیابی شما از نسل نو نویسندگان زن چیست و آیا آثارشان را مطالعه می‌کنید؟من روی هم رفته مطالعه‌ام از ادبیات معاصر و امروزی به دلیل کاری که دارم و فرصت کمی که دارم، زیاد نیست. البته گاهی به دلیل کار داوری که باید انجام بدهم آثار را مطالعه می‌کنم و در همین حد از مطالعه آثار هم به نظرم نویسندگان خوبی از زنان در حال رشد هستند، البته خب، کیلویی نویسی هم هست که در مورد نویسندگان مرد هم صدق می‌کند. بعد از انقلاب هم تعداد نویسندگان زن و هم زنان نویسنده‌ای که آثار خوب می‌نویسند رو به افزایش و در خور توجه است و به طور کلی در زمینه ادبیات داستانی و رمان زنان ایرانی آینده خوبی پیش رو دارند به شرطی به دام جذب بازار نیفتند. جذب بازار و مخاطب نه اینکه فی‌نفسه بد باشد؛ چرا که جذب مخاطب آرزوی هر هنرمندی است؛ هیچ هنرمندی برای این نمی‌نویسد که اثرش گوشه‌ای بماند و خاک بخورد. اصلاً من نویسنده می‌نویسم که خوانده شود و می‌سازم و خلق می‌کنم که دیده شود. اما اگر هنرمند ایده‌آل‌هایش را برای پسند‌عامه، کوچک کند، ‌اشکال دارد ولی اگر بتواند ایده‌آل‌هایش را طوری بنویسد و عرضه کند که مخاطب را جذب کند عالی و مورد قبول است.نویسنده توانا، نویسنده‌ای است که بتواند زبانی پیدا کند که در عین دارا بودن ویژگی‌های ادبیات اصیل و عالی بتواند مخاطب‌ها را جلب کند نه اینکه تنها درپی کسب پسند خواننده باشد که نویسندگان زن خیلی خوب باید به این مسئله توجه کنند. البته همینجا ‌اشاره کنم که ادبیات از نظر من مردانه و زنانه ندارد. در جلسه‌ای که برای جمعی از نویسندگان صحبت می‌کردم به این مسئله پرداختم که نویسندگان به نظر من اساساً دوجنسی‌اند. شاید عنوان این مسئله در ابتدا غیرقابل باور باشد اما اگر دقت کنیم می‌بینیم مردانی که خوب می‌نویسند مقداری صفات زنانه دارند و همینطور زنان نویسنده دارای صفات مردانه هستند. مخصوصاً درباره رمان اگر چه یک کل است اما بر جزئیات تأکید دارد این مسئله درباره‌اش صدق می‌کند، نویسندگان خوب سعی می‌کنند توازنی در این مورد ایجاد کنند. زنان چون برعکس مردان که کلی نگر هستند بر جزئیات متمرکزند اگر نتوانند این توازن را برقرار سازند و بخواهند در آثارشان فقط و فقط به جزئیات امور بپردازند به سمت نوشتن آثاری پیش می‌روند که من عنوان آثار آشپزخانه‌ای به آنها می‌دهم. البته نه اینکه کار در آشپزخانه و کار خانه‌داری را کاری کم ارزش بدانم اما اینکه نویسنده بخواهد یک جامعه را به آشپزخانه بکشاند، کار بی‌ارزشی است. مقصودم این است که فضای آثار بعضی از نویسنده‌ها زیادی زنانه شده است و من شخصاً این آثار را نمی‌پسندم. شخصیت‌های این آثار طوری زندگی می‌کنند که گویا بیرون از خانه و آشپزخانه آنها دنیایی نیست و دنیا را که آب ببرد آنها را خواب می‌برد. در حالی که در واقعیت زنان ما حتی زن بیسواد عامی در صف سبزی هم درباره مسائل سیاسی اظهار نظر می‌‌کند به غلط یا درست بودن این قضاوت‌ها کاری ندارم، نفس بی‌تفاوت نبودن زن ایرانی نسبت به جامعه و وقایع اطرافش مد نظرم است. به عقیده من در این مورد چون یک نویسنده باید ابعاد مختلف شخصیت را بشکافد، کار مشکلی دارد.پرداخت شخصیت‌هایی که دارای ابعاد برجسته‌تری هستند، یعنی جایگاه اجتماعی و سیاسی یا هنری دارند کمی سهل‌تر است از افراد عادی که ظاهراً شخصیت برجسته‌ای ندارند اما اگر نویسنده بتواند تیغ نویسندگی‌اش را در روح این افراد فرو ببرد و کاراکتر را از درون آنها بیرون بکشد، نکته‌های جالبی برای نوشتن پیدا می‌کند. به هر حال منظورم این است که نه مردانه نویسی را قبول دارم و نه زنانه‌نویسی، نویسنده خوب باید تعادلی در دنیای اثرش به وجود بیاورد. با توجه به اینکه بستر بیشتر رمان‌های شما تاریخ ایران است و حوادث سیاسی و اجتماعی در رمان‌هایتان به شکل برجسته‌ای نمایش داده می‌شوند، نظرتان درباره آثار نویسندگانی که همچون شما داستان خود را بر بستر مسائل سیاسی قرار می‌دهند، چیست؟آثاری از این دست خیلی کم است و آن هم به دلیل سختی کار است. نویسنده ابزاری دارد به نام واژه که با آنها قادر به انجام هر کاری است، می‌تواند با این واژه‌ها هر موضوعی را بنویسد اما کار کردن با مسائل اجتماعی و سیاسی بسیار کار مشکلی است. اگر بخواهد بخش اعظم کار را خیالپردازانه پیش ببرد، کار آسان‌تری است اما این مطلب را در مورد کارهای خودم عرض می‌کنم چون قسمت‌هایی از کار مستند است، در بسیاری از موارد برایم ایجاد مشکل می‌کند. به عنوان نمونه همین داستانی که مشغول نگارش آن هستم و دنباله رمان شباویز است در بخشی که مربوط به تبعید محمد حسن میرزا یعنی آخرین بازمانده قاجاریه از کاخ گلستان است؛ سه، چهار ماه روی همین قسمت مکث کرده‌ام به این دلیل که اطلاعات در مورد این آدم به قدری کم است که من نویسنده را با مشکل مواجه کرده است. به صورت پراکنده باید جست‌وجو کنم تا اطلاعات درباره‌اش تکمیل شود. مثلاً در کتابی که حسین مکی درباره احمد شاه نوشته مقداری از او اطلاعات هست، در تاریخ بیست ساله معاصر مقدار دیگری؛ اما باز هم اطلاعاتی که من برای پرداخت این شخصیت لازم دارم، نیست. اینترنت و دیدار از کاخ گلستان و همه این منابع کمک کرد تا حدود چهل، پنجاه صفحه از کتاب را که مربوط است به محمد حسن میرزا بنویسم. این بخش هم زوال یک حکومت را نشان می‌دهد و هم
روی کار آمدن حکومتی که خود باور ندارد خود روزی رفتنی است و نکته جالب اینجاست که درست شانزده سال بعد برای رضا شاه همین اتفاق می‌افتد و به وسیله انگلیسی‌ها رانده می‌شود و مقایسه این دو موقعیت و نشان دادن آن از زوایای مختلف کار سختی است البته درباره رضا شاه کار آسان و مقایسه این دو موقعیت و نشان دادن آن از زوایای مختلف کار سختی است البته درباره رضا شاه کار آسان‌تر است چون به منابع بیشتری دسترسی داریم اما در مورد محمدحسن‌میرزا به علت کمی منابع واقعاً کار پیچیده‌ای بود. منظورم به سختی نگارش رمان تاریخی است که من برای نوشتن گوشه‌ای از داستان چهار، پنج ماه کار تحقیقاتی داشتم و به دلیل سختی کار، نویسندگان کمی رنج تحقیق را بر خود هموار می‌کنند. شخصیت‌های داستانی شما در کوران حوادث سیاسی شکل می‌گیرند. به عنوان نویسنده چه تدابیری در نظر می‌گیرید که این شخصیت‌ها تک بعدی و مطلق به نظر نرسند یا به اصطلاح سیاه و سفید نباشند؟ من سعی می‌کنم که اینگونه نباشد چون در واقعیت هم انسان‌ها اینگونه نیستند. انسان‌ها ابعاد مختلفی دارند؛ خوبی‌ها و بدی‌ها در همه وجود دارد. در واقع نویسنده قصد دارد روح شخصیت‌ها را در برابر خواننده عریان کند که کار بسیار ظریفی است و به نوعی روانکاوی انسان‌هاست و این عریان کردن روح انسان در قالب شخصیت‌های داستان برمی‌گردد به شناخت انسان و سفر به وادی‌های پنهانی وجود آدمی. من به تغییر آدم‌ها، به حضور خوبی‌های کشف نشده در اعماق وجود بدترین آدم‌ها اعتقاد دارم. به وجود حرکت، نه به معنای ایجاد هیجانات ظاهری، بلکه به تحول درونی در داستان‌هایم اهمیت می‌دهم‌. این مسئله مطلق بودن شخصیت‌ها به طور کلی یکی از آسیب‌های ادبیات انقلاب است. شخصیت‌های منفی به ویژه آنها که فعالیت‌های سیاسی دارند، پرداخت نمی‌شوند؛ به خواننده اجازه ورود به دنیای فکری و ذهنی این شخصیت‌ها داده نشده است؛ گویی حضور آنها تنها برای بهتر جلوه کردن شخصیت‌های مثبت است. آیا شما به این آسیب اعتقاد دارید؟ تضاد شخصیت‌ها طبیعی و یکی از مهمترین عناصر سازنده داستان است.تضاد را به عنوان عنصر شکل دهنده داستان می‌پذیرم اما آیا نباید این تضاد در طول داستان شکل بگیرد و به نحوی باورپذیر به خواننده ارائه شود؟بله، من سعی می‌کنم آدم‌ها را در شرایط خاص خودشان قرار بدهم اتفاقاً کاری که فعلاً مشغول نگارش آن هستم درباره فرقه‌های مختلف است. باید توجه داشت که قضاوت درباره فرقه‌ها و احزاب در ایران کار دشواری است، در مورد رهبران این احزاب، شکی نیست که رهبران حزب توده باطل بودند، به نظر من قضاوت درباره آدم‌هایی دشوار است که به دلایل مختلفی از جمله ریشه کن کردن فقر، از بین بردن بی‌عدالتی‌های اجتماعی و با خلوص نیت و برای فاصله گرفتن و دور شدن از وضع نابسامان آن زمان جذب این جریانات شدند. یکی از شخصیت‌های داستان سوم من در دنباله «شب و قلندر» و «کسوف»، روزنامه‌نگاری به نام محمد مسعود است که در سال 1327‌ترور شد؛ کشته شدن این شخصیت تا سال‌های بعد از انقلاب به درباریان نسبت داده می‌شد در حالی که یک گروه از حزب توده او را ‌ترور کرده بودند و این مسئله در اعترافات کیا نوری ثبت شده است و این چنین ابهام‌هایی درباره حوادث سیاسی وجود دارد که قضاوت را دشوارتر می‌کند. اما در مورد داستان‌های انقلاب قابل ذکر است که در زمان انقلاب اتفاقات عجیبی افتاده و به همین دلیل هر داستانی که درباره انقلاب بخوانید با این مشکل مواجه خواهید شد. ما در زمان انقلاب و در دوران جنگ قهرمان داریم، مهم این است که یک نویسنده چطور بتواند این حوادث را در بستر واقعیت‌هایی قرار دهد که قابل قبول به نظر برسد. از نظرات مخاطبان آثارتان چطور باخبر می‌شوید و چطور برخورد می‌کنید اگر مخاطبی اثرتان را نپسندیده باشد. به طور کلی موضعتان در برابر نقد چطور است؟خب برخوردهایی پیش آمده که خواننده‌های آثارم نظراتشان را گفته‌اند. خوب یا بد و من ساده‌ترین جواب را داده‌ام. من نویسنده هستم و حق دارم بنویسم و خواننده حق دارد بخواند، خوشش بیاید یا نیاید. هیچوقت سعی در اثبات چیزی نداشته‌ام‌ اما دو مورد ناراحتم می‌کند، یکی اینکه کسی از روی غرض حرف زده باشد که متأسفانه در جامعه ما چنین چیزی هست و دوم اینکه کسی در مورد مسئله‌ای نظر بدهد که هیچ اطلاعی از آن ندارد. نویسندگان تنهاترین آدم‌ها هستند؛ اطرافشان شاید شلوغ باشد و پر از شخصیت اما در آفرینش شخصیت‌ها تنها هستند. من نویسنده اگر بخواهم دائم نگران پسند خانم و آقای منتقد یا حتی خواننده باشم دیگر منیژه آرمین نیستم. حتی اگر نقد به درستی و دور از غرض هم صورت گرفته باشد، من باز هم نسبت به آن بی‌تفاوتم. چون اصولاً اعتقادی به چارچوب‌های بسته نوشتن ندارم. یعنی معتقدم نویسنده نباید در منگنه این چارچوب‌ها قرار بگیرد. این اصول آموختنی و قابل یادگیری است اما نویسنده وقتی داستان می‌نویسد نباید به محدودیت این اصول فکر کند. البته بعضی از نویسنده‌ها به خوبی جزء به جزء داستانش را از ابتدا مشخص می‌کنند. مثلاً این طرح داستان است، این تعلیق و این گره‌گشایی و الی آخر ولی من هیچ‌وقت اینطور به نوشتن داستان فکر نمی‌کنم و ذهنم را کاملاً آزاد می‌گذارم که کار خودش را انجام دهد. البته اصولی مانند تعادل و توازن کلیت جزو کار است و هنرمندی نیست که بتواند این اصول زیبایی‌شناسی را نادیده بگیرد. نقد و انتقادات درست مثل داستان فیل در تاریکی است که هر کس جزئی را درک می‌کند و آن را به کل تعمیم می‌دهد.در نظرگه گفتشان بد مختلفآن یکی دالش لقب داد آن الفبرای نوشتن، سبک و سیاق و عادت خاصی دارید؟عادت ندارم که حتماً ساعات خاصی بنویسم. پیش می‌آید که در میانه کار نوشتن یک ماه وقفه ایجاد می‌کنم تا مطلبی را تحقیق کنم گاهی حتی نتیجه این وقفه و تحقیق مجدد، تغییر در سیر داستان بوده و هر چه قبلاً نوشته‌ام را این تحقیق جدید برهم زده است و من از نو نوشته‌ام. چه آثار تازه‌ای زیر چاپ یا در حال نگارش دارید؟داستان گیله بانو زیر چاپ است. مشغول نوشتن دنباله شباویز هم هستم که شباویز خود ادامه داستان شب و قلندر بود. قالب داستانی را کمی تغییر داده‌ام دلیلش هم این است که داستان در دوران مدرنی اتفاق می‌افتد و با ساختار یک پازل شکل گرفته و کمی هم سخت شده است. تکه‌هایی است که در عین جدایی همدیگر را کامل می‌کنند و کشف این رابطه‌ها را به عهده مخاطب گذاشته‌ام. فضاها متغیر است با زمانی ثابت از 1304 تا حدود 1320‌. از شخصیت‌هایی که در شباویز حضور داشتند در این اثر هم خواهند بود و شخصیت‌های تازه‌ای که وارد می‌شوند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار