عزیزالله حمیدنژاد متولد سال 1338 در گرمسار است. وی پس از گذراندن دوره فیلمسازی از مرکز اسلامی و آموزش فیلمسازی فعالیت هنری را آغاز کرد. او سینمای حرفهای را به عنوان عکاس با فیلم «آوای غیب» به کارگردانی سعید حاجی میری تجربه کرد. سپس آثاری را مانند هور در آتش، ستارگان خاک، قله دنیا، اشکسرما و شکوفههای سنگی را کارگردانی کرد اما جدیدترین فیلم او «آناهیتا» بعد از دو سال وقفه روی پرده رفت، اثری که نسبت به دیگر آثارش متفاوت است و در فضای کاملاً جدید نسبت به دو فیلم قبلی مطرحش مانند «هور در آتش» و «اشک سرما» ساخته شد. او در این فیلم باز هم به نوعی طبیعت را موضوع فیلمش قرار داده و در مورد چگونگی ساخت کریستالهای آب فیلم ساخته و آن را با یک درام عاشقانه در هم آمیخت که برای مخاطب عام هم جذاب بود. به بهانه این فیلم که برای مخاطبانش به لحاظ تصویر برخی از سکانسها خیلی شگفتانگیز بود با او گفتوگوی مفصلی انجام دادیم که خواندنش خالی از لطف نیست.برای من همیشه جالب بوده است که چرا شما همواره طبیعت را موضوع اصلی فیلمهایتان قرار میدهید. در فیلم سینمایی «آناهیتا»هم شما به موضوع آب پرداختید، در طبیعت چه چیزی وجود دارد که شما را بر آن میدارد که آن را موضوع اصلی آثارتان قرار دهید؟ حق با شماست، من در تمام کارهایم محوریت را به طبیعت میدهم به این خاطر که خودم را جزئی از طبیعت میدانم و معتقدم که من به عنوان جزئی از این طبیعت بیکران هرکاری را که انجام میدهم نسبت به دینی که به آن دارم کم است، شما وقتی که به طبیعت علاقه نشان دهید ناخودآگاه آن هم رابطهاش را به شما نشان میدهد تا بتوانید پرده از راز آن بردارید و اصلیترین عنصر در این طبیعت بیکران آب است. شما اگر به فرهنگ کهن باستان ایران هم نگاهی بیندازید متوجه خواهید شد که آب یکی از مقدسات مردم ایران محسوب میشده که به او آناهیتا میگفتند و به نوعی آن را سمبل زایش میدانستند، به همین خاطر تصمیم گرفتم راجع به آن فیلم بسازم.اما آن چیزی که شما در فیلمتان موضوعیت قرار دادید و به آن پرداختید بیشتر از زاویه علمی آن بود؛ با این اوصاف باید حتماً منبع تحقیقاتی غنیای را هم میداشتید، مرجع شما برای تحقیق موضوعیت فیلمتان چه بود؟حقیقتش آن چیزی که من را بر آن داشت که این فیلم را بسازم مطالعات و تحقیقات علمی پروفسور ایموتو بود. ایشان سالهاست که زندگی حرفهای خود را صرف فراگیری و مطالعه مولکولهای آب کرده و همواره کتابها و مقالاتی منتشر میکند و سمینارهایی برگزار میکند که در کل دنیا با اقبال عمومی مواجه میشود. وقتی شروع به مطالعه آن کردم آنقدر این مباحث برایم شیرین و جذاب بود که حتی نمیتوانستم لحظهای مطالعه آن را رها کنم. ایشان با یک زبان ساده تمام مباحث علمی را برای مخاطب توضیح داده بودند، این جرقهای برای من شد که در مورد تشکیل و پیدایش کریستالها و بلورهای آب فیلم بسازم.شما برای جذاب شدن مبحث علمی این فیلم، درام را به آن اضافه کردید و چند کاراکتر را محوریت این قصه قرار دادید اما عدهای معتقدند که بار درام این فیلم به اندازه مبحث علمی آن رشد پیدا نکرد و به گونهای عقیمماند، این مسئله عامدانه بود تا ذهن مخاطب را چندان درگیر قصه نکنید؟من فکر میکنم متأسفانه یکی از مشکلات ما این است که عادت کردهایم آثاری را که تماشا میکنیم یک قصه سر راست با کمترین چالش باشد. مخاطب به لحاظ فکری کمی تنبل شده است و چندان به دنبال پیچیدگی قصه نیست و واقعیتش آن است که این فیلم از یک قصه سر راست برخوردار نیست، پر است از پیچیدگی و فراز و فرود. از طرفی ما به فیلم یک تم جنایی هم بخشیدیم که باعث جذابیت قصه برای مخاطب شد اما من فکر نمیکنم ما به درام این فیلم نپرداختیم به اندازهای که باید ما به تمام کاراکتر فضا برای دیده شدن دادیم.با اینکه شما در یک بستر اجتماعی با گرایشات علمی فیلم ساختید اما در بستر خشونت و قتل به آن پرداختید، بهتر نبودکه فضای قصه را تا این حد خشن نمیکردید و کمی آن را تلطیف میکردید؟به نظر من بستر فیلم به گونهای بود که دقیقاً شرایط اینچنینی را میطلبید و این به خاطر نگاه و برداشت من از شرایط روز جامعه بود و باعث شد که من بنای روابط میان آدمهای قصه را بر اساس خشونت، قتل و خونریزی قرار دادم، تاکنون آثار مختلفی را بر اساس شرایطی که در آن قرار داشتم ساختم، گاهی وقتها این شرایط باعث میشود که شما بخواهید به سمت آثاری با تم جنگ بروید و روابطی که آدمها در جنگ دارند را نشان دهید، یک وقتی هم لازم است که شما شرایطی مانند آن چیزی که در «آناهیتا» میگذرد را به مخاطب نشان دهید.آب در فیلم شما به نوعی سمبل پاکی و تقدس نشان داده شد. در حرفهایتان هم اشاره کردید که آب در فرهنگ کهن ایرانی همواره مقدس شمرده میشود اما آن چیزی که برای من سؤال برانگیز است این است که با این اوصاف چرا افرادی که در اطراف آب در فیلم شما بودند در آزمایشات خورشید روی آب چندان مثبت نبودند بلکه به نوعی نماد بدی هم بودند؟ما میخواستیم نشان دهیم روابطی که بین افراد و اشیا وجود دارد تا چه حد روی هم تأثیرگذار است و به نوعی انرژیای که به هم منتقل میکنند - چه بدی و چه خوبی - روی هم اثر میگذارد و «آب» از این قاعده مستثنا نیست و اگر نسبت به آن آدمها بدی کنند حتماً تصویر آن بدیشان در آن منعکس میشود ما سه چهارم وزن بدنمان را آب تشکیل میدهد و طبیعی است که هر رفتاری را از خودمان نشان دهیم در آن اثر میگذارد به همین خاطر هم هست که خورشید بعد از انجام دادن این آزمایشات و تأثیر رفتار و اعمال خوب انسانها به نوعی میخواهد مسئله روابط و تأثیرگذاری بین اشیا را ثابت کند.بعضیها میگویند یکی از اشکالهای فیلم «آناهیتا» آن است که آن را در ژانر خاصی نمیتوان قرار داد یعنی تکلیف مخاطب معلوم نیست که دارد یک فیلم علمی میبیند یا جنایی یا عشقی؟من واقعاً درک نمیکنم که چه اصراری وجود دارد که حتماً فیلمها را باید در یک دسته بندی خاص قرار داد مثلاً گفت این فیلم در این قالبها قرارمیگیرد یا اینکه فیلم معلومالحالی است، در حالی که به نظر من دیگر عصر دستهبندی کردن فیلمها گذشته است مخاطب دوست دارد که بیاید و فیلمی را تماشا کند و از تماشایش هم لذت ببرد و اصلاً برایش مهم نیست که آن در چه ژانری قرار دارد. فکر میکنم این دستهبندیها بیشتر برای منتقدین مهم است. با این اوصاف من دوست داشتم فیلمی را بسازم که از چند ژانر مختلف ترکیب شده باشد و دوست داشتم یک اثر ترکیبی را نشان دهم که در یک قالب نو است، در هر حال من دنبال فیلمی بودم که بتواند برای مخاطب حرفهای جدید و جذابی را درباره آب داشته باشد.فکر میکنم مخاطبانتان بعد از دیدن فیلم نسبت به هر لیوان آبی که مینوشند،کلی تجزیه و تحلیل کنند به نوعی حیرت زده شوند؟واقعیتش آن است که هدف ما هم چیزی جز این نبود میخواستیم به همین سادگی که شما گفتید با مخاطبمان مواجه شویم یعنی به آنها بگوییم پشت هر لیوان آبی که مینوشید یک عالم اتفاقات عجیب و غریب وجود داردکه دانستنش شما را حیرت زده میکند برایتان جذاب خواهد بود.با اینکه شما سعی کردید فیلمی را بسازید که تمام طیفهای مختلف را در برداشته باشد، اما مخاطب فیلمهای شما بیشتر طیف خاص بود؟راستش را بخواهید من دلم میخواهد فیلمی را که میسازم در برگیرنده اقشار مختلف باشد، یعنی اینطور نباشد که تنها یک عده خاص بیایند، ببینند چون مهم این است که شما از هر طیفی مخاطب داشته باشید، ولی اینکه بگویند «آناهیتا» را فقط عدهای خاص میبینند با آماری که ما از فروش فیلم داریم مطابقت ندارد، چراکه به دیدن فیلم ما از هر طبقه سنی آمدند.تا به امروز چه بازتابی از مردم نسبت به فروشتان گرفتهاید؟متأسفانه این روزها شرایط اکنون در سینماها اصلاً لذتبخش نیست، سلیقه مخاطبان این روزها به خاطر فیلمهای کمدی که مفهوم چندانی ندارد تا حد زیادی تغییر کرده است، کار سادهای هم نیست که در این شرایط فیلمی را به مخاطب ارائه کنید که هم در یک فضا نو باشد، هم ساختار سالمی را داشته باشد و هم بتواند مخاطب را جذب کند اما خوشبختانه تا به امروز ما از نتیجه فروش راضی بودیم و امیدواریم که باز هم عده بیشتری به تماشای فیلم بروند و از آن لذت ببرند.شما در شرایطی تغییر ژانر دادید و به سمت یک فضای جدید رفتید که مخاطب سلیقهاش به نوعی تغییر کرده است در این شرایط فیلمسازی در ژانر علمی ریسک بزرگی محسوب میشد، چطور به آن تن دادید؟آن چیزی که همواره باعث میشود که من به سمت ساختن یک فیلم ترغیب شوم آن ژانر فیلمی نیست که قرار است بسازم، بلکه قصهای است که من را جذب کند. من دوست دارم قصههایی که روی آن کار میکنم، به لحاظ موضوعیتی در فضای نو و جدیدی باشند، «آناهیتا» از یک موضوع جالب و متفاوت برخوردار بود به این خاطر پرداخت در آن فضا برای من بسیار هیجانانگیز بود و طبیعی بود که ریسک این فضا و پرداخت متفاوت را بپذیرم.ولی به خاطر همین رویکرد متفاوت عدهای از شما انتقاد کردند و گفتند از کارگردان «هور در آتش» و «اشک سرما» انتظار ساخت یک فیلم با همان درونمایه میرفت به همین خاطر انتقادهایی را نسبت به فیلم «آناهیتا» داشتند؟من هم در بعضی جاها این انتقادها را شنیدم، اما برای من جالب است که بعضی آدمها دنبال این هستند که شما خودتان را دائم در یک ژانر تکرار کنید یعنی اینکه چون شما مثلاً در «اشک سرما» یا «هور در آتش» موفق ظاهر شدید، در نتیجه دائم در آن قالب ظاهر شوید، اما واقعیت آن است که من دنبال تجربههای تازه هستم، دوست ندارم خودم را در یک فضا نگه دارم.از طرفی من فکر میکنم مقایسه کردن دو فیلم با همدیگر کار درستی نیست، چراکه هر فیلم شرایط خودش را دارد و با قوانین خودش ساخته میشود.ولی قبول کنید، «اشک سرما» در زمان اکرانش توانست مخاطبان بیشتری را با خودش همراه کند، ما شاهد بودیم که افراد زیادی با آن احساس همذاتپنداری کنند؟به نظر من بخشی از این مسئله کاملاً طبیعی است، چراکه ما در «اشک سرما» با یک قصه عام طرف بودیم، قصهای که هر کسی با آن احساس همذاتپنداری میکرد، طبیعی است که شما وقتی یک قصه عام را تعریف میکنید، افراد بیشتری را با خود همراه میکند ولی ما در «آناهیتا» قصهای را تعریف میکردیم که طیف خاصی را در برمیداشت و اتفاقاً آنهایی هم که رفتند این فیلم را دیدند، حسابی از تماشای آن لذت بردند، ما نباید از فیلمی مانند «آناهیتا» انتظار «اشک سرما»را داشته باشیم.از این جهت حق با شماست ما هم قصد مقایسه این دو فیلم را با هم نداشتیم، اما آن چیزی که باعث میشود بعضی از افراد این حرف را بزنند، این است که شاید آنها انتظار داشتند که شما به لحاظ درام فیلم را غنیتر میکردید؟من تلاشم را کردم کاراکترهایی که به این قصه اضافه میکنم کاملاً در خدمت سوژه اصلی فیلم باشند، چراکه میدانستم اگر این کار را انجام ندهم و در درامپردازی حتی اندکی دچار لغزش شوم، ممکن است از مسیر اصلی خارج شوم و مخاطب به نوعی دچار سردرگمی شود. به همین خاطر باید با احتیاط وارد این حوزه میشدم. «آناهیتا» درباره تأثیرپذیری ماده است و اگر بخواهیم این موضوع سخت را به یک موضوع عاشقانه پیوند دهیم باید ریسک بزرگی میکردیم. در این فیلم تکیه ما روی تکنیک بود و محتوا باید به واسطه تکنیک مفهوم خودش را منتقل میکرد.به موضوع تکنیک اشاره کردید، من فکر میکنم در سکانسی که شما تصویر کریستالسازی در آب را نشان میدهید، بسیاری از مخاطبان را شگفتزده میکنید، طوری که آنها مرز بین مستند بودن و فیلم بودن را گم میکنند، کمی در مورد نحوه تصویربرداری آن سکانسها توضیح دهید؛ چراکه فکر میکنم در آنجا شما به کمک تکنیک محتوا را به راحتی توضیح دادید.واقعیتش آن است که آن سکانس جزو نقاط حساس فیلم محسوب میشد ما باید کاری میکردیم که مخاطب فکر کند در آن لحظه دارد یک مستند را میبیند، از طرفی هم نمیخواستیم از فیلم مستندی که داریم استفاده کنیم، چراکه میخواستیم به مخاطب بگوییم ما برای سلیقه و ذائقه تو ارزش قائل بودیم و حاضر هستیم که هر سختی را هم تحمل کنیم تا یک چیز بکر به شما ارائه دهیم به همین خاطر ما برای نشان دادن آن تصاویر میکروسکوپی، فیلمهای ماسارو ایموتو را بررسی کردیم من بارها و بارها مستند آن فیلم را دیدم و میخواستم اثری را که نشان میدهم دقیقاً به همان زلالی و شفافی باشد. من میخواستم نحوه نمایش کریستالها به شکل رازآلود و جذاب باشد به همین خاطر بارها و بارها این سکانسها را در ذهنم اتود زدم. با یکی دو نفر از دوستانی که کار انیمیشن انجام میدادند، صحبت کردم و در نهایت با یکی از دوستان به تفاهم رسیدم. شاید باور نکنید، اما ما بیش از 40لایه تصویربرداری کردیم تا این بلور آب ساخته و به واقعیت نزدیک شود طوری که مخاطب از دیدن آن حسابی لذت ببرد.قهرمان اصلی داستان شما خورشید، زنی است که تمام تلاشش را به کار بسته است تا مکاشفههای علمی انجام دهد. گاهی حس میشود تحقیقاتی که او انجام میدهد حتی از ایموتو هم جلوتر است، این مسئله با امکاناتی که ما داریم کمی دور از ذهن و رؤیاپردازانه به نظر نمیرسد؟ما تمام تلاشمان را انجام دادیم که وجه علمی کار در فیلم «آناهیتا»خیلی دقیق و تا حد امکان با توضیحات و تشریحات قابل فهم برای عام باشد. ما در این فیلم میخواستیم کمی رؤیاپردازی و تشویق کنیم. افرادی که در این زمینه پژوهش میکنند، اگر به خودباوری برسند میتوانند مدارج علمی را طی کنند به همین خاطر است که ما میبینیم گاهی اوقات خورشید مطالعاتش حتی از ایموتو هم جلو میزند. در واقع ما یکسری پیشبینیهایی میکنیم برای آینده علمی بشر که چطور میتواند از طریق این علم به نتایج مطلوبی برسد در جهت تحقق عدالت اجتماعی.شما اسمهایی که برای این فیلم انتخاب کردید کاملاً جنبه سمبلیک دارد و احساس میشود گاهی این مفاهیم را شما میخواهید بالاجبار به مخاطب منتقل کنید؟بله، اسم فیلم ما هم نامی کاملاً سمبلیک است. آناهیتا همانطور که قبلاً هم گفتم در تاریخ کهن ایران باستان به نگهبان آب اطلاق میشد. در انتخاب نام خورشید هم باید بگویم که من آن را کاملاً عامدانه انتخاب کردم، خورشید در طبیعت نقش انکارناپذیری دارد و ما میبینیم که روی همه چیز تأثیر میگذارد و اگر ما آن را از طبیعت حذف کنیم، میبینیم که طبیعت از بین رفته و رو به تاریکی و فنا شدن میرود به همین خاطر ما نام کاراکتر اصلیمان را خورشید انتخاب کردیم تا نشان دهیم که کارهایی که او انجام میدهد تا چه حد روی اطرافش تأثیر میگذارد، اسم مهرناز هم که به نوعی سمبل مهرورزی است و با همین مهرورزی دوست داشتنی است که روی دوستش خورشید تأثیر میگذارد و باعث میشود که او به فکر حل مشکلش بیفتد.شما در فیلم کاراکتری را به نام «صورت زخمی» با بازی پوریا پورسرخ داشتید؛ کاراکتری که بار جنایی داستان به نوعی بر دوش اوست. با اینکه شما در گفتوگوهایتان بارها نسبت به بازی او احساس رضایت کردید اما من احساس کردم که آن نقش آنطور که باید از کار در نیامد؟من نسبت به انتخابم در مورد پوریا پورسرخ همچنان پافشاری و از آن دفاع میکنم چرا که او در این نقش خوب ظاهر شده است. «صورت زخمی» از کاراکتر نرمال و باثباتی برخوردار نیست به همین خاطر است وقتی میبیند عشقش نسبت به او بیاعتناست دست به یک حرکت جنونآمیز که به نوعی خودسوزی است میزند. من فکر میکنم پوریا نسبت به آن چیزی که از او خواستیم خوب عمل کرده است.برای من جالب است فیلمسازانی مانند شما که همواره به دنبال خلق لحظههای متفاوت هستند چرا در مقابل موج فیلمسازی که به راه افتاده حرکتی را انجام نمیدهند تا به نوعی اعتراضشان را نسبت به این جریان نشان دهند؟همین که من میآیم و در شرایط کنونی فیلمی مانند «آناهیتا» را میسازم حاکی از آن است که به دنبال خلق اثری متفاوت هستم، اما به نظر من این حق طبیعی مخاطبان است که تماشاگر صحنههای بکر و جدید باشند ما با یکسری تماشاگر حرفهای طرف هستیم که از دانش زیادی در فیلم دیدن برخوردار هستند و اینطور نیست که نسبت به پیشرفت صنعت فیلمسازی در دنیا بیاطلاع باشند. آنها به دیدن فیلمهای روز دسترسی دارند و اگر شما بخواهید در مقابل اثری ضعیف را به آنان ارائه دهید قطعاً آن را پس خواهند زد. از طرفی من جزو فیلمسازانی نیستم که بگویم حتماً افراد باید در این فضا فیلم بسازند و اگر خارج از این دایره باشند فیلمهایشان ارزش هنری ندارد نه، چون مخاطب احتیاج دارد که از هر سبکی فیلم ببیند و خودش انتخاب کند که چه چیزی را دوست دارد و چه چیزی را نمیپسندد ولی بر شما تکلیف است که هر اثری را که میسازید به لحاظ ساختاری در سطح قابل تأملی قرار گرفته باشد چرا که مخاطب دوست دارد یک فیلم ایرانی هم صحنههای جدید در یک سبک و سیاق جدید داشته باشد، میل به این همه متفاوت بودن من را بر آن داشت که این فیلم را بسازم.شما یکی از افرادی هستید که در ژانر دفاع مقدس کارنامه قابل تأملی را از خود به جای گذاشتید و فیلمهایی که ساختید با اینکه در بستر جنگ بود اما فضای فیلمتان از ترکیب عشق، آتش و خون حس زیبایی را به مخاطب ارائه میکرد اما این روزها شما در این ژانر کمکار شدید، علت خاصی دارد؟من به سینمای جنگ علاقهمند هستم و معتقدم که کار کردن در این ژانر لذتی دارد که در دیگر ژانرها کمتر میتوان آن را پیدا کرد اما کار کردن در ژانر دفاع مقدس شرایط خودش را میخواهد که مهمترین آن هموار بودن کار در این بستر است، یعنی شما باید به لحاظ ذهنی و امکانات در سطحی باشید که بتوانید وارد این حوزه شوید که این مسئله به من فیلمساز به تنهایی برنمیگردد، یعنی یک سری مسائل دست به دست هم میدهند که باعث شکلگیری فیلمهایی از جنس «هور در آتش» میشود. در این میان نقش مسئولان هم بسیار پررنگ است؛ چرا که آنها باید کارکردن در این فضا را برای فیلمساز تلطیف کنند تا آنها بتوانند با خیالی آسوده در این شرایط کار کنند.به نظر شما سلیقه مخاطب افت یا تغییر پیدا کرده است؛ چرا که گاهی فیلمسازها هم از ذائقه آن حیرت زده میشوند؟ مخاطب در حال حاضر سلیقهاش دچار نوسان شده و گاهی حس میشود که دچار بحران شده منظورم این است که مثلاً مخاطبی که «اشک سرما» و «هور در آتش» را میبیند چطور ممکن است به تماشای یک فیلم سخیف بنشیند و از آن استقبال کند؟همانطور که خودتان هم اشاره کردید سلیقه مخاطب دائم در حال تغییر است و این به خاطر میلش به تنوعطلبی است اما واقعیت آن است که شما باید خوراک خوبی را به مخاطب ارائه دهید تا او بتواند فرق خوب و بد را متوجه شود اما اینکه میگویید مخاطب روزی «اشک سرما» یا فلان فیلم را میدید و از تماشایش لذت میبرد اما حالا دنبال فیلمهایی با سبک و سیاق دیگر است باید بگویم برخی از فیلمها در دوره خودشان برای مخاطب جذاب بوده است یعنی مخاطب دو دهه قبل که به تماشای فیلم من مینشست، لذت میبرد حتی الان اگر به تماشای فیلم «اشک سرما» بنشیند شاید آن لذتی که باید را از این فیلم نمیبرد، به همین خاطر است که میگویم فیلمساز باید سلیقهاش را به روز نگه دارد.کاراکترهای قصه شما از تحلیل شخصیت برخوردار نیستند؛ یعنی شما وقتی کاراکتر را در این فیلم میبینید باید براساس آن چیزی که در آن چند دقیقه فیلم میبینید رابطه برقرار کنید و چیزی از گذشتهاش نمیدانید و مخاطب یک جورایی نسبت به هویت آن سردرگم میشود؛ بهتر نبود اشارهای به گذشته آنها هم در طول فیلم میشد؟من فکر میکنم اینها یک سری مسائل سلیقهای است یعنی عدهای دوست دارند بیایند دائم راجع به کاراکترهایشان توضیح بدهند اما من فکر میکنم که شخصیتهای قصه باید خودشان آنقدر شخصیتپردازی شده باشند که احتیاجی نباشد برای توضیح دادن آنها ما بیاییم گذشته و پدر و مادرهایشان را نشان دهیم. به همین خاطر من سعی کردم قهرمانهای قصهام را در نوع برخوردی که با هم دارند، نشان دهم. ما در یک فیلم سینمایی با یک زمان کوتاه فرصت این را نداریم که بخواهیم از این شاخه به آن شاخه بپردازیم، دائم بخواهیم کاری کنیم که مخاطب نسبت به گذشته کاراکترهایمان بداند بلکه باید یک سری کلیدهایی در فیلم باشد که مخاطب بفهمد که مثلاً «صورت زخمی» به چه دلیلی آنرمال است و تصمیم میگیرد با گاز بخشی از صورتش را بسوزاند یا بهرام چرا در نهایت پول را به عشقش ترجیح میدهد.به کاراکتر بهرام هم در حرفهایتان اشاره کردید، به نظرتان چه چیزی باعث شده بهرامی که عاشق پول است عاشق میترایی شود که طالب علم است؟زیبایی این عشق هم برای مخاطب به همین تفاوتش است؛ اگر این دو آدم به لحاظ فکر با یکدیگر همسو بودند که چنین چالشهایی در طول فیلم دیده نمیشد شرایطی که بهرام در آن واقع شده بود، باعث شد که بخواهد جلوی پیشرفتهای خورشید را بگیرد.آقای حمیدنژاد، به عنوان آخرین سؤال وقتی فیلمتان را در سینما به همراه مخاطبی دیدم حس میکردم که او دوست دارد شما در پایانبندی فیلمتان به نوعی نتیجهگیری کنید اما شما پایان آن را بازگذاشتید؟بله باز گذاشتم تا مخاطب ببیند که خورشید هنوز هم ناامید نشده و به دنبال تحقیقاتش است. فکر میکنم باید به مخاطب این حق را میدادم که پایان فیلم را بنابر خواست ذهنی خودش حدس بزند.