آزاده غلامي | حتماً شما هم افرادي را ديدهايد كه با تحقير ديگران لذت ميبرند و اين رفتار را ابزاري كردهاند براي دستيابي به خواستهشان. اينگونه رفتارهاي ناپسند، افراد را دچار مشكلاتي مثل افسردگي و اضطراب ميكند. از سويي تحقيركنندگان اغلب بهخاطر رفتاري كه از كودكي با آنها شده است به اين رفتار روي ميآورند. در اين رابطه گفتوگويي را از نظرتان ميگذرانيم.«علي اصغر اصغرنژاد»، دکتراي روانشناسي، تحقير را يک رابطه ميان فردي ميداند. به عقيده وي، کسي که خود را از ديگران برتر ميداند يا رفتار ديگران به او اين احساس را ميدهد که از آنان برتر است، رفتاري تحقيرآميز نسبت به آنها در پي ميگيرد که باعث ميشود ديگران احساس کنند شأن و شخصيتشان زير سؤال رفته است. اينگونه افراد، ديگران را در شرايط بحراني قرار ميدهند به گونهاي که آنان احساس حقارت ميکنند و اينکه عزت نفسشان لکه دار شده است.وي موضوع تحقير را شامل دو بعد ميداند که عبارتند از تحقيرشونده و تحقير کننده. اگر فردي که مورد تحقير قرار ميگيرد اين اجازه را به تحقيرکننده ندهد که او را تحقير کند يا بداند در برابر آن فردي که به تحقير او اقدام کرده است چطور بايد رفتار کند و در برابر بايستد. اگر فرد بتواند ارزيابي درستي از وضعيت داشته باشد، هيچ کسي نميتواند به تحقير او بپردازد. برخي افراد سعي ميکنند به هر دليلي با زير سؤال بردن شخصيت ديگران و کوچک کردن آنان، برتري خود را نسبت به آنان نشان دهند. تحقيركنندگان تحمل باخت را ندارندبه عقيده اين کارشناس، اينگونه رفتارها به دليل انگيزه برتري طلبي است که در وجود تحقيرکنندگان وجود دارد. همين طور ممکن است اين افراد به واسطه مشکلات عاطفي رواني که در گذشته خود داشتهاند، يا مشکلاتي که حتي خودشان هم نسبت به آنها هشيار نيستند به تحقير ديگران بپردازند. اينگونه افراد سلطه طلب و پرخاشگر هستند و سعي ميکنند به هر قيمتي که شده است برنده ميدان مبارزه باشند. اين افراد تحمل باخت را ندارند. همچنين تحمل اينکه با فرد ديگري در شرايطي يکسان قرار بگيرند، ندارند و سعي ميکنند با حرکت، نگاه و رفتارشان، ديگران را تحقير کنند تا بتوانند برتري و سلطهشان را به نحوي تحکيم کنند. وي با بيان اين مطلب ادامه داد: وقتي افراد با اشخاصي که به تحقير کردن عادت کردهاند، ارتباط پيدا ميکنند، بايد آنها را از شيوههاي سلطهگرانهاي که نسبت به ديگران پي ميگيرند و خواستهشان را به ديگران تحميل ميکنند، بشناسند. سپس بايد اينگونه افراد را مديريت کرد. لازم است که فرد مهارتهايي را بياموزد. براي مثال برخي معلمان در سر کلاس درس، با اينکه ممکن است جواب سؤالي را ندانند، به گونهاي با شاگرد برخورد و او را تحقير ميکنند که باعث سرخوردگي شاگردان ميشود. در حالي که ندانستن عيب نيست. اينگونه رفتارها بايد مديريت شوند. اين افراد در هر موقعيتي که قرار بگيرند، قادر به پذيرش برابري نيستند و از اين رو شروع به تحقير ديگران ميکنند. تحقيركنندگان طلبكارنداصغرنژاد درباره شخصيت افرادي که به تحقير ديگران ميپردازند، گفت: افرادي که به تحقير ديگران ميپردازند، انسانهايي هستند که اينگونه رفتار را در نگاه، حرکت و رفتارشان ميتوان ديد. اين افراد حالت طلبکارانهاي دارند و بسيار مغرور هستند. آنان براي ارزشهاي ديگران، ارزش قائل نيستند و در عوض استانداردها و اصول خود را بسيار باارزش ميدانند. اينگونه افراد ميخواهند در هر شرايطي برنده باشند و اين کار را به هر قيمتي که شده است، انجام ميدهند و سعي ميکنند مسائل مختلف را برخلاف ميل ديگران به آنها تحميل کنند. اينگونه افراد با نگاهي از حدقه درآمده و ژست تهاجمي به ديگران نگاه ميکنند و انگشتاشارهشان را جلوي صورت افراد و به صورت تهديدکننده تکان ميدهند. رفتار افرادي که به تحقير ديگران ميپردازند، باعث ميشود که ديگران در مقابل آنان تاب مقاومت نداشته باشند. اين طور افراد هميشه به ديگران تحکم ميکنند. آنان تصور نميکنند که بتوان با مذاکره به تفاهم با ديگران رسيد. از اين رو است که به چنين رفتاري با ديگران ميپردازند. اين افراد هميشه در حکم شخصيت والد ـ بر اساس شخصيت پردازي والد، بالغ و کودک در روانشناسي ـ رفتار ميکنند که بسيار سختگير است و نگاهشان هميشه از بالا به پايين است. اصغرنژاد در ادامه سخنانش اظهار کرد: رفتار افرادي که به تحقير کردن ديگران ميپردازند، بسته به نگاهي که روانشناسان نسبت به اين مسئله دارند، متفاوت است. برخي اين رفتار را اکتسابي ميدانند. اينگونه افراد، چنين رفتاري را پيش از اين تجربه کردهاند و در نتيجه به آن عادت کردهاند که آن را به طور پيوسته انجام دهند. اين افراد با يادگيري نتيجه چنين برخوردي، توسط پيامدش کنترل ميشود. به اين معني که با نتيجه گرفتن از انجام رفتار تحقير آميز نسبت به ديگران و رسيدن به نتيجه دلخواه و خواسته مطلوبش، متوجه شده است که ميتواند از اين طريق به خواستهاش جامه عمل بپوشاند. وي ادامه داد: اين افراد وقتي چنين رفتاري را در دفعههاي بعدي تکرار ميکنند و سريعتر به نتيجه ميرسند، تحقير کردن برايشان به صورت يک عادت در ميآيد. از سويي افرادي که هيکل و فيزيک درشت و رفتار پرخاشگرانهاي دارند نيز ميتوانند جزو کساني باشند که به تحقير ديگران ميپردازند. البته ممکن است فردي از نظر کلامي بسيار دقيق و نکته سنج باشد، ولي پرخاشگرياش را نه به صورت فيزيکي بلکه به صورت کلامي بروز دهد و با مسخره کردن يا تحقير ديگران به اهدافش برسد. تحقيركننده اولين قرباني تحقير استخانواده به عنوان اولين الگو، اولين مدرسهاي است که انسان در آن مطالب فراواني را ميآموزد. رفتار والدين ميتواند منشأ رفتارهاي فراواني در افراد باشد، به اين شکل که کودکان از والدينشان الگو ميگيرند و اين الگوپذيري را ميتوان در سالهاي آينده زندگي افراد نيز به وضوح مشاهده کرد. اين روانشناس با اشاره به اينکه افراد بر اساس نوع تعامل و ارتباطي که از والدينشان مشاهده ميکنند، ميآموزند که با ديگران چطور بايد برخورد کنند، گفت: بخشي از يادگيري افراد از طريق مشاهده انجام ميشود، به اين معني که لازم نيست خود فرد کاري را انجام دهد تا نتيجه بگيرد و عادت کند. بلکه اگر ببيند فردي اين کار را ميکند و به نتيجه مطلوب نيز ميرسد، کفايت ميکند و همين موضوع الگويي براي تقليد او ميشود. اين الگو ميتواند يکي از اعضاي خانواده يا جامعه باشد. اين افراد نياموختهاند که به صورت معقول و منطقي رفتار کنند. آنان به دليل چنين رفتاري احساس ترس و نگراني ميکنند و هميشه در اين استرس به سر ميبرند که شخصي همانند خودشان با آنان برخورد کند و چون نياموختهاند که از طريق مذاکره به نتيجه برسند، دائماً در اين وضعيت بي ثبات و پرتنش به سر ميبرند. بحران، تحقيرشدگان را گرفتار ميكندبه گفته اصغرنژاد، افرادي که به تحقير کردن ديگران عادت کردهاند، پنج درصد بيش از ديگران مستعد بيماري قلبي هستند. اين افراد دچار خصومت، پرخاشگري و سلطه طلبي هستند و سعي ميکنند هر طور شده به خواستهشان برسند. اين افراد در درجه نخست به سلامتي و شخصيت خود و در درجه بعد، به سلامت رواني و شأن اجتماعي ديگران لطمه وارد ميکنند. تحقير ديگران با عصبانيت، خشم، پرخاشگري و خصومت همراه است. اين افراد بيش از هر کس ديگري که تحقير ميکنند، خودشان زجر ميکشند. به اين معني که خودشان قرباني رفتاري ميشوند که در پيش گرفتهاند. اين طور رفتارها را در کودکان هم ميتوان ديد. البته کودکان نياموختهاند که با مذاکره و صحبت کردن ميتوان مشکلات را بررسي و حل کرد و از نظر سطح فکري نيز به حدي نرسيدهاند که بتوانند اينگونه موضوعات را درک کنند. رفتار تحقير آميز آزمايش و خطايي است که کودکان ممکن است از خود بروز دهند. برخي از کودکان سعي ميکنند با سلطه گري و قلدري، کارشان را پيش ببرند و شکل گيري ساختار شخصيتي کودکان نيز از همين سالها آغاز ميشود. اصغرنژاد به يک اتولوژيست به نام «ممتنيه» که به رفتارشناسي طبيعي ميپردازد، اشاره کرد و افزود: اين فرد رفتار کودکان پيش دبستاني را طي مدت زمان چند سال زير نظر داشت و در اين تحقيق متوجه شد که کودکان طي سالهاي بعدي زندگيشان هم کمابيش ويژگيهايي را که در دوران کودکي داشتهاند، حفظ ميکنند. اصغرنژاد افزود: آثار رواني در كساني كه مورد تحقير قرا ر ميگيرند بيش از تنبيه بدني اثرگذار است. اينگونه رفتارها ممكن است فرد را دچار اختلال در آينده كند. به طوري كه فرد با پشت سر گذاشتن بحران، در آينده هم دچار اختلال،اضطراب و افسردگي شود. اين رفتارها وقتي بروز پيدا ميكند كه فرد به شدت تهديد شود، يا به شدت تحقير شود. اين افراد از نظر عاطفي دچار آسيب مي شوند و اين مشكلات عاطفي حتي در دراز مدت هم برجا مي ماند.براي همين فرد ابتدا بايد آنچه را باعث ناراحتياش مي شود، پيدا كند. يعني گرههاي كوري را كه در شخصيت او وجود دارد، بيابد و با پيدا كردن منشأ اين ناراحتيها و مراجعه به مشاور، در رفع آنها بكوشد.