
ایزد مهرآفرین- لطیفه مشهوری است که میگوید اتوبوسی در حال حرکت بود و همه مسافرانش بهجز یک مسافر در خواب بودند. مسافر ساده دل و بیدار که این وضعیت را میبیند ناگهان بانگ برمیآورد که آقای راننده برای کی رانندگی میکنی؟، اینها که همه خوابند!
شاید این لطیفه همه آن چیزی نباشد که بخواهد منظور نگارنده را از نوشتن این یادداشت بیان کند ولی مطمئناً بیارتباط هم نخواهد بود. چند سالی میشود که رابطه بین مخاطبان تلویزیون با آثار نمایشی که از این رسانه پخش میشود، تا حدودی حکایت این لطیفه را دارد. به زبان سادهتر یعنی اینکه در طول این سالها شاهد آثار نمایشی بیشماری از تلویزیون بودهایم که پخش شدهاند، بدون آنکه کمترین اثرگذاری و اثربخشی را بر عمومیت جامعه و نحوه اندیشیدن و جهانبینی مخاطبان در پی داشته باشند.
درواقع تلویزیون به راه خودش ادامه داده و مخاطب هم همواره طی این سالها حکم همان مسافران خواب در اتوبوس را داشتهاند. با در نظر گرفتن استثنائاتی چون هزاردستان این موضوع شامل سریالهای نمایشی فاخر تلویزیون هم میشود.
مخاطب در رویارویی با سریالهای نمایشی تلویزیون فقط یک ناظر بیرونی است که کنترل به دست این شبکه آن شبکه میکند، در جستوجوی برنامهای که بتواند دریچهای تازه به رویش باز کند، در این جهان پر از رمز و راز. اکثر قریب به اتفاق آثار نمایشی تلویزیون به لحاظ اثرگذاری روی مخاطب در سطح دست و پا میزنند و هیچ وقت به عمق نمیروند.
به قول ظریفی صدا و سیمای ما مثال اقیانوسی است که گرچه وسیع است ولی عمقی ندارد. گرچه عدهای معتقدند آثار فرهنگی و اجتماعی یک اثر شاید سالها بعد خود را نشان دهد. با این مقدمه طولانی حال به اثری میپردازیم که توانسته این مرزها را بشکند و در مواجهه با مخاطبش دچار یک رابطه علت و معلولی شود. این اثر چیزی نیست جز سریال مختارنامه که هر جمعه شب بینندگانش سرا پا مشتاق دیدارش هستند.
آگاهی عمومی جامعه ما نسبت به تاریخ و وقایع عاشورا معمولاً تا خود ظهرعاشوراست، یعنی جایی که امام حسین(ع) شهید میشود و انگار با شهادتش به یک باره تاریخ عاشورا به اتمام میرسد و دیگر چیزی برای گفتن باقی نمیماند. برخلاف دانستههایی که جامعه ما از واقعه عاشورا دارد اطلاعات و دانشش به وقایع بعد از عاشورا بسیار کم و اندک است، به طوری که حتی قشر تحصیلکرده و فرهیخته جامعه هم در این زمینه بیش از چند سطر چیزی برای گفتن ندارد.
اطلاعات ما راجع به حوادث بعد از عاشورا همواره در هالهای از غبار و مه نهفته بود و دانشمان از دانستن چند اسم تجاوز نمیکرد. در این حال اثری از رسانه ملی پخش میشود که جدای از اینکه غبارهای تاریخی را برای مخاطبش پس میزند، بلکه جهانی را پیش رویش میگذارد که مخاطب دچار تأمل و تفکر میشود. مخاطب در رویارویی با مختارنامه صرفاً مخاطبی نیست که جلوی تلویزیون لم بدهد و تخمه آفتابگردن بشکند، بلکه خود را حاضر و ناظر در تاریخ صدر اسلام میبیند. با مختار شمشیر میکشد و با این زیاد فریب میخورد. مختارنامه به خوبی ظرفیتهای یک اثر نمایشی قوی را در یک جامعه نشان میدهد. کاری که سریال مختارنامه با مخاطبش میکند این است که بعد از تمام شدن مخاطب را روی هوا رها نمیکند بلکه او را وا میدارد که برای آگاهی بیشترخودش هم دست به کار شود. یکی در کتابفروشیهای انقلاب در به در به دنبال تاریخ صدر اسلام میگردد، آن یکی روی منبر و کلاس درس از وقایع بعد از عاشورا میگویید، دیگری به دنبال دانلود کردن سریال است و آن یکی اینترنت را برای دانستن حقایق بیشتر زیر و رو میکند. رجوع به کتب تاریخی شاید یکی از قابلیتهای این اثر نمایشی است که در پس آن مخاطب برای ارضا شدن بیشتر به دنبال منابعی میفرستد تا عطش نادانی خود را سیراب کند. مخاطب مختار جستوجوگر است و پرسشگر. شاید واکنشهایی که از جاهایی مختلف به سمت این کار روانه میشود، خود دلیلی خوبی باشد بر عمق اثرگذاری و آگاهیبخشی این سریال. بدون شک صلاح عدهای نیست که ما تاریخ سیاسی شیعه را به خوبی بشناسیم و حقیقت را آن گونه که بوده، ببینیم. با این اوصاف چه خوب میشود اگر مرکزی در پی این باشد که آماری از میزان اثرگذاری این سریال بر لایههای مختلف اجتماع را جمعآوری کند.