
او 4 سال بعد از ساخت انیمیشن «قصر محرک هول»، تصمیم گرفت محصول بعدی خود را دستی و بدون بکارگیری رایانه بسازد؛ هدفش از این کار طراحی یک سبک تصویری ساده بود تا به کمک آن انرژی را که تنها در روشهای سنتی ساخت انیمیشن وجود دارد به شخصیتها و زمینههای اثرش منتقل کند. در روزی توفانی، هنگامی که به اقیانوس چشم دوخته بود و بالا و پایین رفتن امواج را تماشا میکرد جهانی فراتر از انتظار را در مخیلهاش طراحی کرد و ناگهان ساخت انیمیشن پونیو در ذهنش جرقه زد. حدس بزنید این جادوگر عصر حاضر که بیهمتاترین عقاید را به رؤیاییترین تصاویر پیوند داده است کیست؟ او کسی نیست جز هیائو میازاکی، کارگردان معروف ژاپنی است که در گفت و گوی پیش رویتان یکی از جذابترین انیمیشنهای ساخت خود را به شما پیشنهاد میکند. «پونیو» عنوان انیمیشن جدید او است که به تازگی از روی پرده سینماهای جهان به کنار رفته است.
پونیو داستان پری دریایی کوچکی است که روزی از محل زندگی خود دور میشود و بر اثر حادثهای تا سرحد مرگ میرود ولی در آخرین لحظات توسط پسر کوچکی که مشغول بازی در ساحل است نجات پیدا میکند. این دو در همان اولین برخورد پیوندی قوی با یکدیگر برقرار میکنند اما پونیو توسط نگهبان دریاها به محل زندگیاش در اعماق دریا که هنوز از آلودگی زبالههای انسانی در امان مانده است برمیگرداند.
این انیمیشن زیبا و مشهور در ایران هم دوبله شده و همین چندهفته پیش از تلویزیون به نمایش درآمد و توانست نظر خیلی از مخاطبان و علاقهمندان به انیمیشن را به سوی خود جلب کرد.
آخرین انیمیشنتان را چگونه توصیف میکنید؟
پونیو، داستان یک ماهی کوچک است که آرزو دارد با سوسوکه، پسر بچهای 4 ساله زندگی کند؛ سوسوکه قول داده بود که از ماهی کوچولو به خوبی مراقبت کند. این انیمیشن نشان میدهد که چگونه سوسوکه به قول خودش عمل میکند. پونیو یک روایت داستانی عاطفی بین دو کودک است و در عین حال ماجرای شگفتانگیزی دارد که از «پری دریایی کوچک» اثر هانس کریستین اندرسون اقتباس شده است.
در این انیمیشن، شهر کوچک روی دریا، خانه روی نوک صخره، شخصیتها و اقیانوس همه و همه زنده و واقعی به نظر میرسند.
دنیایی که در آن سحر و کیمیاگری جزء لاینفک زندگی است. پایین مثل ذهن ناخودآگاهمان، اعماق دریا و روی سطح هم غوغای امواج است. در پونیو، دریا تنها یک لوکیشن نیست که در آن داستان اتفاق میافتد بلکه خود یکی از شخصیتهای اصلی داستان است. رابطه عاطفی میان یک پسربچه و ماهی کوچک، محبت و مسئولیت، زندگی و اقیانوس و باطن آنها کلیت پونیو را تشکیل میدهد؛ داستانی رؤیایی که پاسخی به مشکلات و بلاتکلیفیهای عصر حاضر است.
بخشهای ابتدایی داستان بیشتر روی روابط میان مادر و پسر تکیه دارد.
وقتی روی یک پروژه کار میکنم، اول نظراتم را یادداشت میکنم و بعد در طول پروژه تولید خیلی از آنها را تغییر میدهم. همیشه آن چیزی که ابتدا یادداشت میکنم از نتیجه نهایی متفاوت میشود. ابتدا نظرم، نمایش شخصیتی بود که به تدریج خودش و کودکیهایش را جستجو میکند. من یک مادر 25 ساله را برای سوسوکه ترسیم کردم اما همکارانم اعتقاد داشتند که 25 سال برای این شخصیت کم است، شاید آنها حسودیشان شد که این شخصیتی کم سن و سال تر از خودشان است یا اینکه سختیشان میآمد مادری زیر 35 سال را طراحی کنند. شاید گروه ما کم کم دارد پیر میشود ...
در پایان این انیمیشن هم موضوع فیلم همچنان کودکی است؛ در واقع ماهی کوچک در مقابل چشمان سوسوکه یا همان کودک استثنایی داستان به یک دختربچه تبدیل میشود.
دلم میخواست سوسوکه و پونیو در این داستان طبق خواستهشان عمل کنند. صحنههای زیادی مانند آن در این انیمیشن وجود دارد. وقتی پونیو به سمت سوسوکه آب میپاشد، پسربچه نمیترسد. اگر میترسید آن دو با هم دوست نمیشدند. در واقع سوسوکه تنها کسی است که از این کار ناراحت نمیشود. معمولاً بچهها از کاری که پونیو کرد خوششان نمیآید اما این کار سوسوکه را نرنجاند. وقتی در حال تماشای این فیلم هستید، از عکسالعمل سوسوکه متعجب نمیشوید؛ خیلی راحت آن را باور میکنید و وقتی پونیو با نیروی جادویی اش دوباره به ماهی تبدیل میشود، سوسوکه چندان تحت تأثیر قرار نمیگیرد؛ او تنها به گفتن این جمله بسنده میکند: «کارش عالی است». سوسوکه واقعاً پونیو را ستایش میکند. او سؤالی نمیپرسد؛ به سادگی واقعیت را میپذیرد و این در نوع خود جالب توجه است. اما بعد از اتفاقاتی که برای او میافتد تعجب میکنید. او ابتدا همه چیز را میپذیرد اما به نظر من این وضعیت تا ابد طول نخواهد کشید.
فیلم بیشتر درباره قول و قرارهای کودکانه است چنانچه سوسوکه به پونیو قول میدهد از او مراقبت کند.
نکته همین جاست، اما افراد همیشه نمیتوانند پای قول و قرارشان بمانند. مثل جوجهای است که اگرچه از آن مراقبت میکنید اما یک روز جوجه به رغم توجه شما میمیرد. امروزه وقتی پا به سن میگذارید یاد میگیرید که کمتر به قولتان وفا کنید؛ اما من در این فیلم نشان دادم که چگونه یک بچه به قول خودش عمل میکند.
منظورتان این است که وقتی انسان پا به سن میگذارد همه چیز تغییر میکند؟
تصورم این است که اگر پونیو به کودکستان میرفت سوسوکه را ترک میکرد و به کومیلو نزدیکتر میشد...
چه غم انگیز!
نه به هیچ وجه! شاید اگر این اتفاق میافتاد سوسوکه راه آسانتری را پیش رو داشت. اما به نظر من شرایط برای سوسوکه آنقدرها هم آسان نبود. میتوان تصورش را کرد که سوسوکه باید پونیو ازدواج کند اما زندگی به این آسانیها نیست.