نیمه دوم بازی در عالم فوتبال به عنوان بازی مربیان شناخته شده، نیمهای که در آن مربیان با توجه به نیمه نخست و اتفاقات آن تاکتیکهای لازم را برای بردن بازی اتخاذ میکنند.
این موضوع به خصوص در مورد آن مربی بیشتر صدق پیدا میکند که تیمش در نیمه نخست شکست خورده و مجبور به تغییر تاکتیک در نیمه دوم است.
به نظر میرسد که اکنون این وضعیت برای باراک اوباما، رئیس جمهور امریکا، پیش آمده است. او در حال حاضر حدود نیمی از ریاست جمهوری خود را پشت سر گذاشته است اما با آن حجم گسترده از وعدههای انتخاباتی نتوانسته چندان دستاوردی را به مردم امریکا عرضه کند و اگر از اکنون چارهای برای نیمه دوم ریاست جمهوری خود نیندیشد شانسی برای موفقیت و پیروزی مجدد در انتخابات ریاست جمهوری 2012 نخواهد داشت.
بازی بد در نیمه نخست
اوباما در انتخابات ریاست جمهوری 2008 و با وعدههای زیادی از بهبود وضعیت بحران زده اقتصاد امریکا گرفته تا بستن زندان گوانتانامو و خروج نیروهای امریکایی از عراق و افغانستان و دیگر وعدها راهی کاخ سفید شد، اما کارنامه دو ساله وی حاکی از عدم توفیق او در برآورده کردن وعده هایش است.
نتیجه ناکامی او در انتخابات میاندورهای کنگره در 2 نوامبر معلوم شد که در نتیجه آن، حزب دموکرات اکثریت مجلس نمایندگان را از دست داد و در سنا نیز به اکثریت شکنندهای تنزل پیدا کرد.
نتیجه این انتخابات بیش از هر چیز در حکم زنگ خطری برای اوباما و وضعیت او در دو سال آینده تا انتخابات 2012 بود تا آن حد که روزنامه واشنگتن پست حدود دو هفته بعد از این انتخابات در 14 نوامبر به اوباما پیشنهاد کرد تا هر چه زودتر اعلام کند که قصد نامزدی در انتخابات 2012 را ندارد، چراکه از دید این روزنامه انتخابات میاندورهای و نتیجه آن در حکم رای عدم اعتماد مردم امریکا به اوباما بود.
این روزنامه برای توجیه چنین درخواستی از اوباما نوشت؛ «امریکا در حال حاضر در شرایطی بحرانی بسر میبرد. این کشور با توجه به مشکلاتش، از اقتصاد متزلزل و کسری شدید بودجه آن گرفته تا اختلافات در زمینه سیاست خارجی، از احساس بحران و اضطراب عمومی نسبت به آینده رنج میبرد».
باید توجه داشت که این قضاوت روزنامه واشنگتن پست به عنوان سومین روزنامه پرتیراژ امریکا هم منعکسکننده قضاوت افکار عمومی امریکا در قبال دو سال حاکمیت اوباما بر کاخ سفید است و هم حاکی از وضعیت دشوار اوباما بعد از انتخابات میاندورهای و امکانها و فرصتهای در پیش روی او است.
بنابر این اوباما بعد از انتخابات میاندورهای درست حکم مربی تیمی را دارد که تیمش در نیمه نخست باخته و تنها یک نیمه فرصت برای پیروزی دارد و اکنون یا باید تغییراتی مهم و مؤثر در تاکتیکهای خود اتخاذ کند یا آن که همانند پیشنهاد واشنگتن پست از انتخابات 2012 وداع زودهنگام کرده و میدان را برای رقبا خالی کند.
به نظر میرسد که اوباما راه اول را انتخاب کرده است چراکه پیش از او، هری ترومن و بیل کلینتون نیز شرایطی همانند او داشتند.
ترومن در 1946 و کلینتون در 1994 در انتخابات میاندورهای شکست سختی را از رقبای جمهوریخواه متحمل شدند اما توانستند اوضاع را کنترل کرده و در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شوند. آیا اوباما میخواهد با استفاده از تجربه آنان همان نتیجه را تکرار کند؟
راه بسیار ناهموار اوباما
برخی گزارشها حاکی از آن است که اوباما بعد از انتخابات میاندورهای شروع کرده به مطالعه خاطرات بیل کلینتون و حتی با برخی از مقامات ارشد دولت او نیز دیدار کرده است.
از این گزارشها پیدا است که او قصد دارد تا تاکتیکهای کلینتون را برای دور دوم ریاست جمهوری خود پیاده کند و به همین دلیل است که در وهله نخست قصد دارد تا با کنار گذاشتن لارنس سامرز از مدیریت شورای ملی اقتصاد، گن اسپرلینگ یا راجر آلتمن را به جای آنان بگمارد.
اسپرلینگ در دولت کلینتون این مقام را در اختیار داشت و آلتمن نیز سابقه حضور در دولت کلینتون را دارد و در نتیجه، اوباما قصد دارد تا با گماشتن یکی از این دو تن از تجارب آنان در دوره کلینتون استفاده کند.
شیوه کلینتون در آن دوران عبارت بود از بررسی و اجرای پیشنهادهای قابل قبول رقبای جمهوریخواه که بر اساس الگویی از همکاری و تقابل اجرا میشد و اوباما برای اجرای این تجربه لازم دارد تا علاوه بر استفاده از چنان افراد مجربی، راهکاری نیز برای اجرای این الگو بنابر شرایط ویژه خود بیابد.
یک گوشه از راهکار اوباما عبارت از تغییر در کابینه است که گویا با کنار رفتن رابرت گیتس، وزیر دفاع، باید فکری برای جانشین وی کند و از سوی دیگر خبرهایی از تغییر و قرار گرفتن جو بایدن، معاون اوباما، به جای هیلاری کلینتون، منتشر شده است.
علاوه بر سامرز و این دو تن، تغییر در کارکنان کاخ سفید نیز گفته شده و همچنین به دو تغیییر دیگر نیز باید اشاره کرد؛ نخست قرار گرفتن دیوید پلاف به جای دیوید اکسلراد و جی کارنی یا بیل برتون به جای رابرت گیبس.
کل تغییرات گزارش شده حاکی از یک بازسازی در تیم اوباما است، اما در چه جهتی؟ اوباما مجبور است تا حداقل ممکن از وعدههای انتخاباتی خود را عملی کند، از این رو باید تیمی در اختیار داشته باشد که در سیاست خارجی فضای تغییر را ایجاد کند، فضایی که در دوره هیلاری کلینتون عملی نشد.
از سوی دیگر، اوباما به دنبال آن است تا با جلب همکاری جمهوریخواهان در زمینه سیاست داخلی و به خصوص در زمینه اقتصادی از شدت مخالفتهای آنان در دوسال آینده بکاهد و گویا افراد مجربی همچون اسپرلینگ یا آلتمن بتوانند در این امر به او کمک کنند.
با وجود این تغییرات باید توجه داشت که نه اوباما کلینتون است و نه دوره اوباما دوره او. امریکا در شرایط بحران اقتصادی داخلی و جهانی و وضعیت جنگی در خاورمیانه است و جمهوریخواهان به سختی حاضر به همکاری با وی خواهند شد، جدای از اینکه برنامهای همانند بیمه درمانی به اندازه کافی انگیزه مخالفت با اوباما را به آنها میدهد.
از این رو، اوباما با وجود این تغییرات باز راهی بسیار دشوارتر از کلینتون را در پیش خواهد داشت و احتیاج دارد تا برای پیروزی در 2012 تغییری جدی در رویه گذشته واشنگتن ایجاد کند و در غیر این صورت او بازنده 2012 خواهد بود.