
دوستمان این را که گفت؛ خندهمان گرفت، البته از نوع تلخش. نمیدانستیم که بایدچه عکسالعملی نشان داد وقتی میشنوی در میان همه این جار و جنجالهای خبری روزانه شاعر جوانی که گویا از زمره عشایر غرب ایران هم بوده، با هزار امید و احتمالاً آرزو مجموعه شعرهایش را به ناشری در تهران میسپارد برای کتاب شدن و یک سال پس از آن که میشنود هنوز از صدور مجوز برای آن خبری نیست، گویا از شدت ناراحتی به بستر بیماری افتاده است.
صرف نظر از اینکه پایانبندی این حکایت که اصل آن صحت دارد تا چه اندازه به دور از واقعیت نیست، باید اذعان داشت نظام حمایت از آثار هنری به ویژه در حوزه ادبیات در کشور ما هرگز به صورت مشخصی تعریف شده نبوده است.
بسیاری از حمایتهای مادی و معنوی از خلق آثار هنری مکتوب با عناوین کلی انجام شده است و تشویقها و تجلیل از اهالی قلم نیز به صورتی مقطعی و با جوایزی صرفاً مالی و به دور از هر نوع سازمان و روشمندی برای ایجاد دغدغه و فراغ بال به منظور خلق اثر هنری در میان آنها بوده است.
این موضوع در حوزه جوانان نیز به گونه دیگری خود را نشان داده است که به سادهترین شکل بیانی میتوان به عدم اجازه عرض اندام و یا جولان دادن در عرصه نویسندگی و نشر مکتوب به جوانان صاحب قلم از آن تعبیر کرد تا جایی که بسیاری از فعالان این عرصه عطای نشر آثارشان در صفحات کاغذ را به لقای انتشار اینترنتی آن واگذار کردهاند.
هر چند چرخی در بازار کتاب کشور در مقطع فعلی هر خوانندهای را با انبوه اسامی جوان و به اصطلاح کتاب اولی روبهرو میکند اما نبود نظام و سامانهای مشخص برای حمایت و جهتدهی به ذهن و زبان این نویسندگان جوان، بستر فعالیت ادبی را برای آنان به زمین فراهم کرده است که باید به صورت خودرو و گاه در نزاع به منظور بقا در آن به فعالیت بپردازند و بیشک در این حال و هوا تنها چیزی که زمینهای برای ظهور و بروز ندارد، پرورش اندیشه برای خلق داستان است.
کم نیستند (و با شرایط فعلی نخواهند بود) نویسندگان و شاعران جوانی که تنها به جرم مرکزنشین و نامآشنا نبودن حتی در صورت برگزیده شدن در جشنوارههای ادبی راهی به بازار نشر و صفحات جراید پیدا نمیکنند و چند ناشر خصوصی نیز که فعالیت خود را معطوف به انتشار آثار این قشر کردهاند به منظور حفظ بقای خود بیش از آنکه به دنبال معرفی صاحب اثر باشند به فکر فروش کتاب منتشر شده توسط خود به هر شکل ممکن شدهاند.
در چنین فضای تاریکی و در کنار نبود بستری آرام برای خلق یک اثر ادبی، بدون شک نمیتوان به هیچ نوع از سرمایهگذاری فرهنگی در کشور دل خوش داشت. نمیتوان امید داشت که هیچ جایزه ادبی به پرورش یک استعداد جوان منتهی شود و حتی نمیتوان امید داشت که انتخاب یک اثر از نویسندهای نوقلم برای خواندن، بهترین انتخاب است چرا که بستری برای رشد او نمیتوان متصور بود.
بگذارید به سادهترین شکل ممکن این کلام را خلاصه کنیم؛ ساختارهای حمایت از یک اثر و خالق آن به ویژه در حوزه نویسندگان نوپا و نو قلم در کشور ما نه تنها دچار کجاندیشی که به نظر میرسد دچار عدم وجود تعریف دقیق و روشن است و در این فضا بعید نیست که حکایتهایی همچون داستان ابتدای این متن هر از گاهی(وشاید زودتر ازآن) از گوشه و کنار بیشتر از پیش به گوشمان بخورد.