
معصومه دیودار- از زمانی که اتوبوسهای BRT و خطهای ویژه نقاط مختلف شهر را به هم پیوند دادند، سفرهای داخل شهری کمی راحتتر از گذشته انجام میشود و شهروندان میتوانند در زمان کوتاهتری از یک نقطه شهر به نقطه دیگر آن بروند.
تا به حال برایتان پیش آمده که با یکی از این اتوبوسها از راه آهن به تجریش یا از تهرانپارس به آزادی بروید؟ منظور سفری از جنوب شهر به شمال یا سفر از شرق به غرب است.
مسافرانی که در این مسیرها سفر میکنند به دلیل طولانی بودن راه، چشم در خیابان میاندازند و از دریچه پنجره خود به بیرون و شهری که آن را میپیمایند مینگرند. با این نگاه کردنهاست که میتوان متوجه شد به غیر از میزان آلودگی هوا و ترافیک شهری، نکات دیگری وجود دارد که تفاوت نقاط مختلف شهر را گوشزد میکنند.
بعضاً مشاهده میشود با گسترش بیضابطه بسیاری از شهرهای بزرگ و افزایش جمعیت رفته رفته تسلط مسئولان شهری به کنترل اوضاع اجتماعی و پرداختن به امورسیمای شهرها و ساماندهی آنها کمتر ازگذشته میشود بهطوری که دقت فدای سرعت شده و گاهی هویت حفظ چشمانداز شهری در زیر پوشش عملکردها و پاسخ به نیاز روزمره شهروندان به فراموشی سپرده میشود.
منظورم مبلمان شهری و زیباسازی و فضای هنری شهر است. این روزها نقش مبلمان شهری در خدمترسانی به شهروندان بر کسی پوشیده نیست ولیکن گویی توجه مسئولان به این مهم، تنها شامل حال مناطقی شده است که در قسمتهای شمالیتر و به قول معروف مرفهنشین شهر قرار دارند و سایر مناطق از چنین نعمتی محروم هستند.
این تفاوت در زیباسازی و طرحهای گرافیکی و پیامهای شهروندی ایستگاههای اتوبوس مناطق نیاوران و ایستگاههای کج و معوج و ناهمگن مناطق راهآهن و... دیده میشود تا تابلوهای تبلیغات شهری، نیمکتها، کیوسکهای تلفن و...
گسترش شهرها و افزایش جمعیت جوان کشور، بالا رفتن سطح تحصیلات، موقعیتهای مکانی، وضع اقتصادی، فرهنگی و صنعتی شدن جوامع شهری، فرهنگ جامعه را به سرعت از آنچه در گذشته مورد توجه بود به سوی رفاه شهروندی سوق میدهد.
اینجا جا دارد که تلنگری هرچند کوچک به مسئولان بزنیم و به ایشان یادآور شویم، نبود یا کمبود زیباییهای بصری و مبلمان صحیح شهری تأثیر بسزایی در روح و روان و نوع برخوردهای فردی و گروهی یک جامعه دارد.
شهروندانی که در مناطق متوسط یا پایین شهر زندگی میکنند بیش از شهروندانی که در مناطق مرفه زندگی میکنند نیازمند بسترسازی فرهنگی و رشد زیباییشناسانه هستند چراکه آن شخصی که در رفاه زندگی میکند به بیشتر امکاناتی که برای گسترش و رشد فرهنگی خود نیاز دارد، دسترسی دارد درحالی که شهروندی نیازمند رفاه شهری است که از دستیابی به چنین امکاناتی در مضیقه است.
چرا باید چنین تفاوت فاحشی را در نقاطی که بیش از نیمساعت از یکدیگر فاصله ندارند، ببینیم؟ میتوان با به کار بردن کمی رنگ با توجه به کارشناسی و روانشنایی رنگها، گرافیکهای صحیح و مناسب برای بیان دغدغههای شهری، تابلوهای تبلیغاتی زیبا که سبب آلودگی بصری شهر نشوند و تابلوهای اطلاعرسانی استاندارد در مناطق مختلف شهری - اعم از مناطق مرفه و غیرمرفه- دید بصری جامعه را ارتقا داد و شهروندانی فرهنگی را تربیت کرد. پس چرا این مهم را از شهروندان خود دریغ میکنیم؟