
صحبت کردن پیرامون شمارگان پایین کتاب در کشور ما و اینکه مسبب و علت آن چیست، به قدری نخ نما شده است که به قولی برخی دوستان مانند صحبت کردن بر سر این موضوع است که ابتدا در عالم مرغ به وجود آمده است یا تخممرغ؟
مصاحبهها اظهار نظرها و تحلیلهای فراوانی در ارتباط با این مسئله در نشریات و رسانههای گروهی منتشر شده است و صد البته تا به امروز مسئله و صورت سؤال همچنان باقی مانده است و مشخص نیست که مشکل کجاست و آیا به عنوان مثال باید ریشه آن را در مشکلات اقتصادی نشر در ایران دانست یا درونمایه و.محتوای ضعیف آثار یا....
در هفته گذشته یکی از مدیران مرتبط با این موضوع در اظهارنظری تازه این مسئله را متوجه نویسندگان و تلاش آنها دانست و اظهار داشت: بدنه مدیریتی در ارتباط با افرایش شمارگان کتاب هر کاری میتوانسته انجام داده است و بیشتر از این را باید نویسندگان برای معرفی و در نتیجه فروش بالاتر کتاب خود تلاش کنند.
سؤال اصلی که در این میان به وجود میآید این است که آیا در یک سیستم توزیع سالم و منطقی تنها فعالیت نویسنده در معرفی اثر خودش است که کتاب او را پرفروش میکند؟ آیا اساساً رسانه به ویژه با موضوع فرهنگی در کشور ما تا اندازهای توزیع و برد دارد که به عنوان مثال گفتوگو یا مرور یک نویسنده بر کتاب خود درون آن، بتواند علاقه مندان به مطالعه را از وجود آن اثر آشنا کند و اساساً پس از آن آشنایی فرضی آیا دیگر مشکلی برای در اختیار قرار گرفتن آن کتاب برای مطالعه وجود ندارد؟
شاید مسئولان محترم فرهنگی بهتر از صاحب این قلم از شیوه و نحوه فروش و توزیع کتاب و نیز تعداد کتابفروشیهای بومی در مراکز استانها و نیز شهرستانهای تابعه در سراسر کشور خبر داشته باشند.تعداد اندک این مکانها و نیز مشکلات اقتصادی موجود در راه تهیه و حضور کتاب در این بنگاههای اقتصادی در کنار ترغیب و جذب مخاطبان به حضور در این مکانها که در سالهای اخیر به واسطه برخی نمایشگاههای استانی و مقطعی کتباً کمرنگتر شده است را هیچ نویسندهای نه در ایران که در هیچ کجای دنیا نمیتواند با دست خالی خودش حل کند.
از طرف دیگر بخش عمدهای از تغذیه کتاب استانهای کشور به واسطه خرید کتاب از سوی ارگانهایی چون نهاد کتابخانههای عمومی کشور و شهرداریها و نیز ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی مراکز استانهاست. آیا نویسنده در کشور ما به تنهایی قدرت این را دارد که این نوع از نهادهای اجرایی را قانع کند که اثر او را بخرند و در معرض استفاده عموم قرار دهند.
این اما همه مسئله نیست.نگاهی اجمالی به پرفروشهای مؤسسات پخش کتاب در کشور ما نشان میدهد که جدای از کتابهای پرفروش درسی، آثار داستانی و پژوهشی قابل اعتنا و خواندنی در کشور ما هنوز از فروش قابل اعتنایی برخوردار نیست و بسیاری از ناشران تنها به واسطه اعتبار، نفوذ و گاه تبلیغات رسانهای خود در پایتخت قادر به فروش یک چاپ از آنها هستند در حالی که آثار به اصطلاح زرد که با موضوعات و عناوین عجیبی چون رازهای خوشبختی یا شگفتیهای جهان یا شیوههای کسب شفا و هزار عنوان مهیج دیگر منتشر میشوند با فروش بالنسبه بالا و قابل توجهی روبهرو هستند.
جدای از اینکه نویسنده این آثار چقدر در معرفی و شمارگان بالا پیدا کردن این آثار نقش دارد (که به دلیل وجود نویسندگان عمدتاً غیرایرانی آنها ندارد) چه عاملی را باید موجب اقبال یافتن این آثار در ذهن مردم و مخاطب دانست؟
به نظر میرسد مشکل شمارگان پایین کتاب و بیرغبتی این روزهای مخاطبان به خواندن آن مسئلهای نباشد که با پیدا کردن مقصری منفرد و به گردن این و آن انداختنش بتوان راه حلی قابل اعتنا برای آن یافت.
تجریبه نشان داده که شمارگان بالای کتاب ناشی از ایجاد بستری مناسب برای خلق یک اثر هنری در کنار معرفی صحیح و حمایت منطقی از آن اثر یا ایجاد شرایط مناسب برای عرض اندام اثر در جامعه است. حالا قضاوت با شما که ببینید مشکل کجاست که این سیکل ساده در کشور ما سالهاست که معیوب و ابتر مانده است.