
عزیزا... حمیدنژاد که با کارگردانی فیلمهایی مانند هور در آتش، ستارگان خاک، قله دنیا، شکوفههای سنگی و فیلم برجسته «اشک سرما» سینماگر اندیشهورز کشورمان لقب گرفته، اینک فیلم «آناهیتا» را به اکران عمومی سینماها در آورده است.
ناگفته پیداست که در زنجیره سینمای معاصر (حتی در ابعاد جهانی) اندیشه و اندیشه ورزی حلقه گمشدهای است و سینماگران، رغبت کمتری به یافتن این حلقه دارند که شاهد مثال، فراوان است و علل این تمایل هم، بیشمار!
با این حال، حمیدنژاد از ادامه تلاش در مسیر چنین سینمایی، وادی پرهزینه و دشوار، پای خود را پس نکشیده است و همچنان مقاومت میکند و به ساخت فیلمهای بزن در رویی تن نمیدهد و «آناهیتا» را پس از مطالعات میدانی و کتابخانهای به مخاطبان عرضه میدارد و حتی در مقام تهیه کننده از تولید فیلم خود، حمایت مالی به عمل میآورد.
«آناهیتا» داستان دو دانشجوی شیمی به نامهای «خورشید» و «مهرناز» است که در ساختمان متروکهای، آزمایشگاهی به راه انداختهاند و روی کریستالهای مولکولهای آب، تحقیق و پژوهش میکنند تا این که مهرناز، در همین آزمایشگاه به قتل میرسد اما، تصویر مرد قاتل از طریق کریستالهای مولکولهای آب، مشخص میشود و به دستگیری او میانجامد.
انگیزه کارگردان در رویکرد به چنین مضمونی، مطالعه تحقیقات و پژوهشهای دامنهدار پروفسور «ایموتو» از ژاپن بود که طی سالهای اخیر در قالب کتابهای متعددی به زبان فارسی برگردان شده بود. اگر چه این پروفسور ژاپنی در سلسله تحقیقات خود، حقایق تازه و بدیعی ارائه کرده بود، اما حمیدنژاد نیز در همین هنگام، به غنی بودن آموزههای اسلامی در این باره آگاهی یافت و به تکمیل ره توشه خود برای ساخت فیلمی درباره نقش و کارکرد ماده حیاتی «آب» در زندگی موجودات و از جمله، اشرف مخلوقات (انسان) پرداخت و آناهیتا - که همان فرشته مولکول بر آب باشد - به تصویر کشیده شد و بازیگرانی مانند میترا حجار، شهاب حسینی، نرگس محمدی، محمدرضا داوودنژاد، افسانه ناصری و پوریا پورسرخ نیز در مقام ایفای نقشهای فیلمنامهای که کارگردان به نگارش در آورده بود، حاضر شدند و بدین ترتیب فیلمی با مضمونی درباره تأثیر پذیری آب از اجسام، رهسپار بخش مسابقه دوره بیست و هشتم جشنواره فیلم فجر (بهمن سال 88) شد و حال نیز برای عموم مردم، اکران شده است.
در بررسی کمو کیف این فیلم، آنچه در همان ابتدا به نظر میآید، جسارت حمیدنژاد در رویکرد به چنین مضمونی است که جای تحسین بیشمار دارد و امید که او و دیگران در این عرصه بکوشند و از پای نمانند اما به استناد آثار سینمایی دارای چنین مضامینی، اصولاً درک این سوژهها برای تماشاگران آسان نیست و بلکه دشوار مینماید لذا، فیلمنامه نویسها و کارگردانهای چنین آثاری برای ایجاد ارتباط هر چه بیشتر مخاطبان خود با اثر سینمایی، در استفاده از چاشنی دراماتیک میکوشند ولی به گواهی تاریخ سینما این گونه آثار کمتر با اقبال مواجه شدهاند.
واقعیت این است که به تصویر کشیدن پدیدهای حیرت انگیز در طبیعت به نام شعور آب و این که مولکولهای آب، دارای شعورند و به صداها، حرفها، رنگها و ... حساس هستند و به آنها عکسالعمل نشان میدهند، رویکردی علمی به سینمای ایران است اما چنان که گفته شد، استفاده از چاشنی دراماتیک برای ایجاد ارتباط مخاطبان با این اثر، نه تنها ضروری که، شایسته و بایسته است. اگر چه، این ادعا که تماشاگران سینما اصولاً به مفاهیم آسان و راحت عادت کردهاند جای بحث دارد اما، تلاش هر چه بیشتر و بهتر یک هنرمند برای ایجاد ارتباط با مخاطبان، وظیفهای تعریف شده و حتی اولیه در عرصه ارائه اثر هنری است.
در فیلم آناهیتا، موسیقی زیبا و مناسبی را از «ستار اورکی» میشنویم که همراه فیلم است و بعضاً در معنا بخشی تصاویر نیز به یاری تماشاگر میآید ولی دریغ که اندک است وجای خالی آن را در سکانسهای متعددی میتوان احساس کرد. بازی متفاوت «شهاب حسینی» و بازیهای باور پذیر دیگر بازیگران، نشان از هدایت هوشمندانه کارگردان دارد که آنها را در غلتیدن به بازیهای غلو آمیز رایج بازداشته است.
نکته پایانی این که، حمیدنژاد از معرفت و شناخت لازم برای پیش بردن جایگاه سینمای ایران، برخوردار است وحال نیز، «آناهیتا» را باید تلاش در همین راه قلمداد کرد. به عبارتی، او پای پیش گذارده است تا در زمینه سینمای «اجتماعی – علمی» نیز تجربهای کسب کند که این تجربه، قابل تقدیر است و امید که دیگران نیز به او بپیوندند.