کد خبر: 424212
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۷:۰۴
نگاهی به کتاب «خاطرات جورج دبلیو بوش»
دیوید کمرن که در سابقه مطبوعاتی خود 20 سال فعالیت و تحلیل در مجله Nation و در همین حدود نویسندگی در روزنامه‌های واشنگتن‌پست، نیویورک‌تایمز، لس‌آنجلس‌تایمز، بوستون گلوب و... داشته است در مقاله زیر که به تازگی از سوی پایگاه اینترنتی polibicsdaily منتشر شده نگاهی داشته است به کتاب جنجالی خاطرات جورج بوش، رئیس جمهور سابق امریکا و با نگاهی موشکافانه کتمان حقیقت و دروغ‌پردازی‌های وی در این کتاب که در قالب روزنوشت‌ها و خاطرات وی منتشر شده است را زیر سؤال می‌برد.
کتابی که همزمان با انتشار خود و در مدت کمتر از یک ماه از آن جنجال‌ها و اظهارنظرهای متفاوت و فراوانی را ایجاد کرده است.
یک‌بار دیگر جورج دبلیو بوش حقایق مربوط به عراق را کتمان می‌کند.
کتاب خاطرات جورج دبلیو بوش به تازگی منتشر شده است. این کتاب در واقع شرح حال کامل زندگی وی نیست، مجموعه تصمیم‌های مختلفی است که بوش در طول زندگی‌اش اتخاذ کرده است، اما آنچه در این کتاب جالب توجه است ضربات بدون امتیاز او یا به بیان دیگر تصمیم‌های بدون فایده زیاد اوست. از بی‌نظمی و سیاست‌های بازار آزاد گرفته که در اواخر دوران ریاست جمهوری‌اش، بحران اقتصادی را به وجود آورد تا تصمیم برای جنگ با افغانستان که اصلاً توجهی به منافع و ذخایر موردنیاز برای این حمله نکرده بود. سیاست او راجع به وجود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق که براساس حدس و گمان او شکل گرفت.بوش به نبود سلاح‌های کشتار جمعی در عراق اشراف کرده و می‌گوید «هر بار که به این موضوع فکر می‌کنم حالت تهوع به من دست می‌دهد» اما در عین حال کتاب وی ادعا کرده است که حمله به عراق کار درستی بوده، چراکه به اعتقاد او، امریکا بدون وجود دیکتاتوری مثل صدام که به دنبال دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی است، امن‌تر خواهد بود. تا این لحظه که این ادعا کاملاً اشتباه بوده است. امریکا امن‌ترین جای دنیا نشد و تنها شرح و توصیف کاملی از حسین صدام و سلاح‌های کشتار جمعی در رسانه‌های سراسر دنیا گفته شد. بوش در کتاب خود اما هنوز سعی در فریب افکار عمومی دارد و این در حالی است که در زمان حمله عراق، صدام دیکتاتور عراق به دنبال رشد و توسعه یا تولید سلاح‌های کشتار جمعی نبوده است و خود دولت بوش، این موضوع را بررسی کرده بود. در ادامه جنگ عراق جست‌وجویی توسط چالرز دلفر به منظور تحقیق درباره تولید سلاح‌های کشتار جمعی در عراق انجام گرفت. ولفر شخص تیزبینی است که از طرف دولت بوش برای انجام این کار حساس انتخاب شده بود، در سال 2004 گروه بازرسی در عراق که زیر نظر وی اداره می‌شد، نظر نهایی خود را ارائه کرد. این گزارش نشان می‌داد که صدام «آرزوی دستیابی به سلاح هسته‌ای داشته است». این گزارش ثابت کرد که عراق در مورد تولید سلاح‌های کشتار جمعی فعال نبوده است. گزارش دلفر نشان می‌دهد که توانایی عراق در مورد تولید سلاح‌های هسته‌ای که خطرناک‌ترین اسلحه در رده سلاح‌های کشتار جمعی محسوب می‌شود، از سال 1991 تحلیل رفته است و این بازرس هیچ نشانه‌ای که بیانگر تلاش برای شروع دوباره این فعالیت‌ها باشد، پیدا نکرده است. به عبارت ساده‌تر، هیچ اثری از بمب هسته‌ای پیدا نشد. در مورد سلاح‌های بیولوژیکی و شیمیایی نیز همین اتفاق افتاد، گزارشی که به سازمان ملل ارائه شد، می‌گوید که عراق تلاش برای تولید سلاح‌های بیولوژیکی را متوقف کرده بود و هیچ مدرکی دال بر تولید سلاح‌های شیمیایی یا بیولوژیکی در 12 سال اخیر در عراق پیدا نشد، اما تمام این نکات در خاطرات منتشر شده بوش ناچیز و هیچ انگاشته می‌شود.
این گزارش بی‌پرده و صریح سخن می‌گوید: «رژیم سابق، طرح و نقشه مکتوب و نوشته شده‌ای برای احیا و ساخت سلاح‌های کشتار جمعی نداشته است. هیچ اثری از نقشه‌های ساخت سلاح‌های کشتار جمعی پیدا نشد. هیچ‌کس در رابطه با تولید سلاح‌های کشتار جمعی کار نمی‌کند. هیچ برنامه‌ای که نشان‌دهنده تلاش برای گسترش یا دستیابی به چنین سلاح‌هایی باشد، پیدا نشد» و حتی خط آخر گزارش می‌گوید: «صدام به دنبال سلاح‌های کشتار جمعی نبوده است.» گزارش به اعزام بازرس‌های سازمان ملل به عراق در سال 1990 اشاره می‌کند و می‌افزاید: بازرسی‌های سازمان ملل در سال 1990 علیه عراق شکست خورده است.
بار دیگر، بوش در گفتار، دستکار و صادق نیست. گواه این موضوع کتاب وی است؛ برای توجیه حمله به عراق، رئیس جمهور پیشین در خاطراتش روی نظریه خودش که دیکتاتوری را که به دنبال دستیابی به بدترین سلاح‌های ممکن بوده است، نابود کرده است، پافشاری می‌کند. آیا بوش گزارش دلفر را در فرصت‌های بیکاری‌اش در طول این شش سال نخوانده است؟ آیا او به دلیل واقعی جنگ توجه کرده است؟ این سؤالی است که او باید در کتاب خاطرات خود به آن پاسخ می‌گفت.
در مصاحبه مت لونر با بوش در شبکه ان‌بی‌سی بوش ادعا کرد که صدام هنوز توانایی تولید سلاح‌های کشتار جمعی را دارد. در حالی که اینگونه نبوده است و طبق گزارش دلفر، صدام این توانایی و ظرفیت را نداشته است.
در مصاحبه مشابهی، بوش در مورد عراق گفت: «من از این سیاست که هر فکری شانس امتحان کردن را دارد، پیروی می‌کنم» و این یکی دیگر از ابتکارات او به شمار می‌آید. همانگونه که مایکل ایزیکاف و من در کتابمان آورده‌ایم ماه می سال 2002 تقریباً یک‌سال قبل از حمله به عراق، بوش با عصبانیت به وزیر مطبوعات آری فلچر گفت: «می‌خواهم لگدی به صدام و بعد از آن به همه خاورمیانه بزنم.»
(آدام لوین، مشاور در کاخ سفید، شاهدی که در جریان این مکالمه بوده، منبع ماست) این کلمات حرف‌هایی نیستند که یک آدم متعهد، برای ارائه راه‌حل دیپلماتیک بگوید.
مدت زیادی از شروع تجاوز به عراق می‌گذرد، حقایق، ادعاهای بوش در کتابش را انکار می‌کنند، قبل از حمله به عراق، بازرس‌های سازمان ملل به عراق فرستاده شدند، آنها موضوعاتی را طرح کردند، نظیر اینکه لوله‌های آلومینیومی که در عراق کشف شده برای پروژه غنی‌سازی اورانیوم برای سلاح‌های هسته‌ای استفاده می‌شود (که در واقع اینطور نبود)، همچنین آنها غیر از لوله‌ها، هیچ نشانه‌ای از وجود سلاح‌های کشتار جمعی کشف نکردند. صدام به طور کامل با آنها مشارکت نمی‌کرد، اما بازرس‌ها سعی در انجام دقیق نظارت‌ها داشتند.
گهگاه در این کتاب دفاعیات بوش را می‌شنوید مبنی بر اینکه صدام بازرس‌های سازمان ملل را بیرون کرده بود و این مسئله یکی از مهم‌ترین دلایل هجوم به عراق بود اما حقیقت این را نمی‌گوید،‌ بازرس‌های سازمان ملل از عراق فراخوانده شدند، برای اینکه انتظار حمله به عراق وجود داشت. در حمله به عراق، بوش دیپلماسی را در مواجهه با سلاح‌های کشتار جمعی فرضی به اوج خود رساند و بر پایه همان نظر خودش یعنی سیاست حدس و گمان عمل کرد.
اما آیا بوش دست از این عقاید و ارائه اطلاعات نادرست برخواهد داشت؟ او به عنوان رئیس جمهور اطلاعات غیرواقعی و نادرستی را به مردم گزارش می‌داد و این موضوع یک بار دیگر در کتابش تکرار شده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار