
با فرا رسیدن موسم حج بیت الله الحرام مردم اقصی نقاط عالم به سفر زیارتی حج مشرف میشوند و در هماوردی بینظیر به نیایش و عبادت میپردازند، اما در بین سنتها و آداب و رسوم واجب و مستحب حج یکی از سنتهای عجیب اما جالب وزارت حج عربستان که برگرفته از عجایب این عالم است بسیار جالب توجه است.
چندین سال پیش که به واسطه برنامه حج دانشجویی به سرزمین وحی سفر کردم، واقعهای را از زبان مدیر کاروان حج دانشجویی شنیدیم که پس از پرس و جو صحت آن هم مشخص شد، اما برای همه ما بسیار عجیب و جالب بود.
وی نقل میکرد که در یکی از سالها که برای هماهنگی امور مسافران پیش از روز سفر حج، به فرودگاه مراجعه کرده بود با پیرزنی روبهرو شد که با لباس خانگی و ساده در فرودگاه در حال پرس و جو درباره حج بود. پیرزن ساده دل از افرادی که آن جا حاضر بودند میپرسید که چطور میتواند به زیارت خانه خدا برود. اینگونه جستوجو از آنجا که برای همه قدری غریب بود هر کس به طریقی جوابی نامربوط به پیرزن میداد و شاید به نظرشان پیرزن را سرکار میگذاشتند.
وقتی بعد از گفت و گوهای زیاد اطرافیانم مرا به عنوان مدیر کاروان معرفی کردند من هم به شوخی به پیرزن گفتم که ما سحرگاه فردا به حج میرویم و اگر میخواهد به حج بیابد سحرگاه باید فرودگاه باشد. هرچند فکر کردم که با لحن و خنده من خود بنده خدا فهمید که با او شوخی میکنم.
پیرزن رفت و من هم کارهای خودم را انجام دادم و بر اساس عهد پیشین ساعت 3 و 30 دقیقه شب برای انجام تشریفات پروازی به فرودگاه آمدیم و بعد از انجام کارها به طرف جده پرواز کردیم.
تشریفات فرودگاه جده، تشریفاتی تقریباً سختگیرانه است و به همین خاطر ممکن است حتی چند ساعت هم طول بکشد. با این حال بعد از ورود به جده همه کارها را سر فرصت انجام دادیم.
بهرغم همه سختگیریها بعد از یکی دو ساعت کارمان تمام شد و برای هماهنگی وسیله نقلیه تا میقات به سالن فرودگاه آمدم. ناگهان در همین حال کسی به پشت من زد وقتی برگشتم صحنهای که دیدم باور نکردنی بود. پیرزن با همان چادر گل گلی خانه با یک بقچه زیر بغل مرا صدا زد و از من پرسید: مادرجان حالا باید کجا برویم!
انگار دنیا روی سرم خراب شده بود، با تعجب و عتاب از پیرزن پرسیدم شما چه طوری آمدی اینجا؟ چطوری وارد هواپیما شدی و از بازرسیها گذشتی؟
پیرزن خیلی ساده جواب داد: گفتی سحر خوان میروی مکه من هم آمدم پشت سر تو هر جا رفتی رد شدم کسی هم جلوی من را نگرفت.
مانده بودم که خدایا با این پیرزن بدون پاسپورت و تذکره چه کار بکنم و به همین خاطر با مسئولان بعثه حجاج تماس گرفتم.
آنها هم بعد از پرس و جو از پیرزن به ناچار برای هماهنگی با مسئولان وزارت حج سعودی تماس گرفتند که به هر صورت با این پیرزن چه کار کنند؟اما این پایان شگفتی نبود.
چند دقیقه طول کشید که دیدیم یک ماشین مدرن با یک مسئول و مترجم وارد فرودگاه شدند و قاعدتا انتظار داشتیم پیرزن را بازداشت کنند اما اینطور نشد.
مسئول عربستانی پیرزن را با احترام فراوان سوار ماشین مدرن خود کرد و از ما تاریخ بازگشت مان را پرسید.
موضوع از این قرار بود که وزارت حج عربستان هر سال با کمتر از 10 نفر روبهرو میشود که از کشورهای مختلف جهان اسلام بدون اینکه کسی متوجه شود وارد سرزمین وحی میشوند و با بررسی فیلمهای گیتهای بازرسی و حتی کنترلهای ورودی هواپیما و صندلیها هواپیما و. . . نمیتوان به هیچ وجه به موضوع پی برد که بالاخره این آدمها چه طوری به جده رسیدهاند.
ویژگی مشترک همه این آدمها هم این است که از آدمهای ساده، کم سواد و بیخبر از آداب و رسوم و عرف بینالملل هستند. براساس رویههای موجود عربستان این افراد میهمان ویژه شاه سعودی محسوب شده و تا بازگشت به هزینههای وزارت حج تمامی مناسک را انجام داده و با سوغات و احترام به وطنشان باز میگردند.
مدیر کاروانمان تعریف میکرد که پیر زن مزبور با بلیت فرست کلاس پرواز بازگشت ما به تهران برگشت و به همان سادگی که آماده بود، راهی خانهاش شد.