
امين خرمي- يك- (از نماي نزديك، دم در منزل يكي از آشنايان و فاميلهاي سببي و نسبي): خواهش ميكنم! تمنا ميكنم! استاد اول بزرگترها! تا شما هستيد امكان نداره! به ولاي علي اگه برم آقاي مهندس! خواهش ميكنم تعارف نكنيد! به خدا من خودم رو نميبخشم اگه جلوتر از شما برم! باور بفرماييد هميشه احترام و ذكر و خير شما بين اعضاي فاميل هست، اونوقت با اين اوصاف من زودتر و جلوتر از شما وارد خونه بشم! اجازه نديد قسم بدم! آقا اصلاً دست راست مقدمه، بفرماييد! استدعا ميكنم، آقا تو رو جان عزيزتون بفرماييد و ...
دو- (از نماي نزديك، دور ميز نهار يا شام): بهبه ماشاءلله چه سفره اي! خدا بركت سفره شما رو زياد كنه! انشاءلله وليمه سفرهاي معنوي! دانشگاه رفتن آقا پسرتون! عروسي دختر خانومتون! بفرماييد كه از دهن افتاد! خواهش ميكنم!اي بابا شما مهمون اين خونه ايد! امكان نداره! هر چند از غذاي خونه خودتون افتاديد اما به بزرگي خودتون ببخشيد!اي بابا تعارف ميكنيد؟ سرد شد! استاد، شما بفرماييد! غذاي مورد علاقه شما رو درست كردم! نوش جان! پس چرا دست دست ميكنيد؟ ميخواين خودم پاشم بكشم؟! تمنا ميكنم، ديگه كم و زياد رو خودتون ببخشيد! و ...
سه - (به دليل صحنههاي خشن و امكان بالاي مصدوميت، از نماي دور! صبح، سر چهارراه براي سوار شدن به تاكسي): به سبب دور بودن صرفاً مشاهدات قابل رصد ذكر ميشود! كت مردانهاي كه در هوا در حال چرخيدن است! چند مشت و لگد كه نثار فك و دندههاي پيرمرد معترض به رعايت صف براي سوار شدن ميشود! مردي در حالي كه انگشت هايش بين در و بدنه ماشين مانده، در حال داد زدن و دويدن دنبال تاكسي است! لنگ كفشي زنانه كه به سمتي پرتاب ميشود! دوربينهاي موبايلي كه در حال ضبط كردن تصاويري تكان دهنده از فرهنگ سوار شدن انسانهاي مبادي آداب جامعه ما هنگام سوار شدن به تاكسي هستند! رانندهاي دست به سينه و خندان گاهي داد ميزند دربست و نظارهگر جنگي تمام عيار بر سر يكي از چهار راههاي تهران خودمان است و ...
پايان- واقعاً پاسخي براي اين چرا وجود دارد؟! تنها يك آرزو و آن اينكه كاش احترام در بند بند وجود جامعه ما جاري و ساري باشد!