کد خبر: 422174
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۸۹ - ۱۷:۳۹
عجب مردمی هستیم ما و عجب حکایتی است، حکایت ما و همسایه‌ها و بازار و دولت و ...
اگر بگوییم ضرب المثل، «مرگ خوب است اما فقط برای همسایه» دقیقاً برای ما به وجود آمده، شما باور می‌کنید؟
در بیشتر مجالس و محافل رسمی و خودمانیمان از کشورهای دیگر، احترام به قوانین شهروندانشان، سختکوشی‌هایشان، فرهنگ و روابط اجتماعیشان و حتی یکرنگی و اتحاد و همبستگی بین مردم و دولت‌هایشان حرف می‌زنیم و به خاطر داشتن چنین اطلاعاتی بادی به غبغب می‌اندازیم و «پز» می‌دهیم اما در رفتار و عمل، خودمان هستیم و خودمان و دریغ از کمی الگو برداری و آموزش از این همه رفتار پسندیده! البته ناگفته نماندکه اگر پای مقایسه به میان بیاید، حتماً ما با فرهنگ‌ترین و متمدن‌ترین و با هوش‌ترین مردم دنیا هستیم.
باور ندارید؟ خودتان بگویید علم و فرهنگ وضریب هوشی ایرانیان بالاتر است یا آلمانی‌ها؟ یا آمریکایی‌ها؟ یا حتی همین ژاپنی‌ها... ؟
اصلاً نه تنها ما از همه این کشورها در همه کارها بالاتریم بلکه اگر بخواهند ما را با کمتر از اینها مقایسه کنند نه تنها برایمان کسر شأن است، بلکه نوعی توهین به خودمان می‌دانیم.
مثلاً اگر ‌ با بنگلادشی‌ها، بورکینافاسویی‌ها، گینه نو ‌یا گینه بیسائویی‌ها مقایسه کنند، یا با همین همسایه‌مان که با تاریخی کهن در مزار شریف و قندهار و کابل زندگی می‌کنند، چه حالی به ما دست می‌دهد؟
بگذریم. بیایید یکی از این داستان‌هایی که موجب پیشرفت کشور ژاپن شده و هر جا می‌نشینیم آن را تعریف می‌کنیم و به اطلاعات بالایمان می‌نازیم را یکبار دیگر مرور کنیم. می‌گویند، بعد از پایان جنگ جهانی دوم و زمانی که امریکا چند شهر ژاپن را با اتم بمباران کرد و در سازمان ملل تصمیم گرفتند که ژاپن را بدبخت کنند و در اولین تصمیم، این کشور را از داشتن ارتش محروم کردند، رئیس جمهور وقت ژاپن به مردمش گفت «می‌خواهیم مرزها را برای ورود کالا ببندیم و تمام مایحتاجمان را خودمان تولید کنیم. نمی‌خواهیم بگذاریم ما را مستعمره کنند و هر چه می‌خواهند وارد کشورمان کنند و ‌ به یک مصرف کننده تبدیل شویم.»
می‌گویند از آن روز همه با دوچرخه به سرکارهایشان می‌رفتند حتی مسئولان مملکتی و شخص رئیس جمهور.
فیلم «اوشین» را یادتان می‌آید؟ همه با بدبختی فقط کار می‌کردند و کار و کار وکار و غذایشان فقط سیب زمینی آب پز و کمی برنج بود و فقط در شب‌های عیدشان می‌توانستند ماهی بخورند.
می‌گویند در آن زمان همه ژاپنی‌ها هم قسم شده بودند تا بتوانند حتی از آشغال‌ها و زباله‌ها و پسماند‌های وسایلشان نیز چیزی بسازند به همین دلیل با هر وسیله به درد نخوری، وسیله جدید و کارآمدی می‌ساختند و اختراع می‌کردند تا جایی که بین خود ما مردم با هوش و زرنگ و نخبه ایرانی معروف شده بود که ساعت‌های کامپیوتری جزو کاردستی‌های بچه مدرسه‌ای‌های ژاپن است.
ما خیلی به راست و دروغ بودن این حرف‌ها کاری نداریم اما همگی باور داریم که مردم ژاپن در اوج احترام به یکدیگر و با سختکوشی و بالابردن بهره‌وری کارهایشان در کمتر از 50 سال به یکی از قطب‌های بزرگ تکنولوژی و اقتصاد دنیا تبدیل شدند.
حالا ما که می‌دانیم هم از آنها متمدن‌تر، هم فعالتر، هم با هوشتر و از همه مهمتر عاشق آب و خاک میهن‌مان هستیم، می‌توانیم در یک حرکت عظیم و در گامی بزرگ و مثبت در اعتلای میهنمان شرکت کنیم؟ آیا واقعاً در مقابل این همه «نق‌زدن»، «مخالفت» و «مقاومت» در مقابل هر طرح و کار و تغییری، یکبار هم شده که از خود بپرسیم نقش ما در این تحولات چیست و چه وظایفی برعهده ماست؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار