
دنیا حیدری
حضور پروین در استیل آذین خبر اول روزنامهها طی یکی دو روز اخیر بود؛ خبری که در این مدت کوتاه عدهای را خوشحال و عدهای را ناراحت و حتی عدهای را نگران کرده است.
حضور پروین، در ظاهر اتفاقی میمون است؛ اتفاقی که شاید تصور شود روزهای خوش گذشته در پرسپولیس را دوباره تکرار کند. اما آیا به راستی سلطان میتواند همانند گذشته تیمداری کند و حاشیههای فوتبال را چون توپ به دور دستها شوت کند؟!
مرد چشم تیلهای پرسپولیس، سندی تضمین شده بود برای موفقیت و قهرمانی. مردی که قوانین و ادبیات خاص خودش را داشت و با آن بر تیمی که در دست داشت حکومت میکرد. در حیطه حکومت پروین احدی جرأت تخطی از قوانین او را نداشت. جنجالیترین و پرحاشیهترین بازیکنان با تنها فریادی از سوی پروین رام میشدند و به گوشهای میخزیدند و به راستی هم متحول میشدند. کافی بود یک نیمه تیم پروین بد بازی کند. بین دو نیمه کسی نمیدانست چه اتفاقی رخ داده که این تیم 180 درجه تغییر کرده و از این رو به آن رو میشد.
اما آیا امروز هم مثل دیروز است و باز هم یک فریاد پروین کافی است تا بعضیها سرجایشان بنشینند؟
عدهای از آنان که از حضور پروین در استیل و بازگشت دوباره اوبه فوتبال خشنود نیستند، دوستداران سلطان هستند. دوستدارانی که میدانند دوره و زمانه تغییر کرده اما پروین...
امروز دیگر با فریادهای پروین بازیکنی متحول نمیشود و یادش نمیآید از غیرت برباد رفتهاش!امروزدیگر جمع کردن موبایلها و هدفونها کارگر نیست و چشم غرهها مو بر اندام بازیکنی سیخ نمیکند.
امروز پول بیزبان و بیحساب و کتاب هر چه را به باد داده، درصد روی بازیکنان را بالا برده؛ آنقدر که شاید همین فردا یکی از همین بازیکنان تازه به دوران رسیده که البته از احترام به بزرگتر و پیشکسوت چیزی هم نمیدانند رو در روی سلطانی که روزی کسی جرأت نگاه کردن در چشمانش را نداشت بایستند و ...
پروین به مستطیل سبز بازگشت. چرا که به قول خودش «فوتبال» تمام زندگی اوست. اما ای کاش برنمیگشت تا احترامش تا ابد باقی بماند و خدشهای بر آن نیفتد. پروین برای آبادانی آمد. اما ای کاش این نیت او به خرابی خودش نینجامد که البته نمیتوان به آن خیلی امیدوار و خوشبین بود.
فوتبال امروز از هر زمان دیگری سنگدلتر شده و هیچ بعید نیست همین فردا همین بازیکنان که اکنون از حضور او ابراز خرسندی میکنند،لب به آنچه نباید بگشایند و سلطان را زیر سؤال ببرند. علی آقا روزگاری نه چندان دور یک اخمش تیمی را به هم میریخت و از این رو به آن رو میکرد. اما امروز، دیروز نیست؛ امروز، روزگاری دیگر است. روزگاری بیرحم که هیچ قانونی سرش نمیشود! روزگاری که احترام برایش بیمعناست و غیرت و معرفت، باد هوا. روزگاری که ...