محمد خواجوئی - از همان زمان که دادگاه بینالمللی ترور «رفیق حریری» نخستوزیر اسبق لبنان با فشار امریکا و متحدانش و همراهی «فواد سنیوره» نخستوزیر وقت لبنان و بدون موافقت پارلمان و رئیسجمهوری این کشور تشکیل شد، این دادگاه بیش از اینکه تلاش کند با رویکردی حقوقی، ابعاد پنهان و مشکوک این ترور را کشف کند، تبدیل به ملعبهای در دستان برخی قدرتها شد تا از این طریق به اهداف و مطامع سیاسی خود دست یابند. تکیه بر شهادت شاهدان دروغین در متهم کردن سوریه، برخورد نکردن با این شاهدان که جریان پرونده را منحرف ساخته بودند، ایراد اتهام به حزبالله بدون شواهد و دلایل مستند، بیتوجهی و عدم رسیدگی به مدارک و شواهدی که اسرائیل را متهم به دست داشتن در این ترور میکند و نیز درز اطلاعات و تحقیقات به خارج دادگاه، همه نشانههایی مبنی بر بیکفایتی و البته سیاستزدگی دادگاه بینالمللی ترور حریری است. در این میان رژیم صهیونیستی نیز که همواره به عنوان دشمن دیرینه لبنان و حزبالله، نقش سلبی در تحولات این کشور بازی کرده، این بار نیز با سوءاستفاده از موضوع دادگاه ترور حریری و با تمامی ابزارهای سیاسی و رسانهای خود تلاش کرده تا به بهترین شکل ممکن منافع خود را تأمین کند. در بیان انگیزه و اهداف رژیم صهیونیستی در اثرگذاری بر روند تحولات لبنان همین کافی است که چند روز پیش «عاموس یادلین» رئیس سابق سازمان اطلاعات ارتش صهیونیستی در مراسم معارفه جانشین خود گفت که با ترور رفیق حریری نخستوزیر سابق لبنان میدان عمل در لبنان برای ما فراهم شد و ما توانستیم با کمک شبکههای جاسوسی خود به بسیاری از اهداف مورد نظرمان در لبنان دست یابیم. پیشتر نیز شواهد و مدارک قابل توجهی از سوی حزبالله دال بر دست داشتن رژیم صهیونیستی در ترور حریری ارائه شد؛ اقدامی که عملاً مسیر این پرونده را وارد مرحله جدیدی کرد و ابعاد سیاسیکاری دادگاه بینالمللی را بیش از هر زمان دیگری روشنتر کرد. در تازهترین اظهارات «سیدحسن نصرالله» دبیرکل حزبالله نیز که درخصوص گروه بینالمللی تحقیق درباره ترور حریری بود، وی از مقامها و شهروندان لبنانی خواست که به دلیل اینکه این گروه اطلاعاتی را که از لبنانیها کسب میکند دراختیار رژیم صهیونیستی قرار میدهد، با این گروه همکاری نکنند. اما به راستی چه منافعی از قبل دادگاه بینالمللی ترور حریری عاید اسرائیل میشود؟ در ادامه تلاش میشود که به این سؤال پاسخ دهیم. تضعیف ثبات و وحدت لبنانیکی از اصلیترین اهداف تلآویو در بهرهبرداری سیاسی از موضوع ترور حریری و دادگاه بینالمللی، تلاش برای تضعیف لبنان و انسجام و وحدت طوایف در این کشور است. به طور کلی رژیمصهیونیستی فارغ از اینکه چه دولتی در آن بر سرکار باشد، تمایلی به حضور یک دولت قوی در لبنان که بر پایه انسجام و وحدت گروهها و طوایف مختلف شکل گرفته باشد و بتواند پیشرفت اقتصادی و سیاسی برای این کشور به ارمغان بیاورد و به نوعی رقیب جدی در همسایگی این رژیم باشد، ندارد. به ویژه اینکه پایه اصلی شکلگیری چنین دولت مقتدری در لبنان براساس اندیشه مقاومت و پشتیبانی از آن باشد. بر همین اساس سردمداران اسرائیلی با استفاده از ابزارهای سیاسی و رسانهای خود تمام تلاش خود را به کار بستهاند تا از مسیر موضوع ترور حریری، وحدت و انسجام گروههای مختلف لبنانی اعم از مسلمان و مسیحی را از بین ببرند. از نظر سران تلآویو آنها اگر بتوانند از طریق تشدید اختلافات سیاسی در لبنان رفتهرفته اندیشه ضدصهیونیستی و مقاومت را از مردم آن کشور بگیرند به پیروزی بزرگی دست پیدا خواهند کرد و نتیجه آن لبنان ضعیفی خواهد بود که هیچ ظرفیتی برای رقابت و جلوزدن از اسرائیل نخواهد داشت. تضعیف جریان مقاومتیکی دیگر از اهداف و منافعی که رژیم اسرائیل به امید تحقق آن از مسیر دادگاه بینالمللی است، تضعیف جریان مقاومت در لبنان و به تبع آن منطقه است. تردیدی نیست که صهیونیستها، خطر واقعی علیه امنیت خود را نه از سوی کشورها و گروههای محور محافظهکار در منطقه بلکه از سوی جریان مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران و حضور کشورها و گروههایی همچون سوریه، حزبالله، حماس در این جبهه میداند. در این میان فوریترین و اثرگذارترین خطری که متوجه تلآویو است، حزبالله است که در واقع نوک پیکان این جریان مقاومت در منطقه است. جنگ تابستان 2006 و ضرباتی که رژیمصهیونیستی از ناحیه حزبالله دریافت کرد هنوز از خاطره آنها حذف نشده است. از همین رو تلآویو با پشتیبانیهای سیاسی و تبلیغاتی خود از دادگاه ترور حریری و اتهام زنی به حزبالله، درصدد آن است تا با فشار به دولت لبنان، آنها را وادار به پذیرش طرح خلع سلاح حزبالله و نیز گروههای فلسطینی براساس قطعنامه 1559 شورای امنیت کند. در صورتی که اسرائیل بتواند به این هدف دست پیدا کند، خواهد توانست تا با افزایش ضریب امنیتی و توان بالقوه خود، موازنه قوا را در مواجهه با جریان مقاومت به نفع خویش تغییر دهد. دورکردن لبنان و سوریه از یکدیگریکی از مهمترین منافعی که رژیمصهیونیستی درصدد تحقق آن از طریق حمایت و پشتیانی از دادگاه ترور حریری است، جدا ساختن لبنان و سوریه از یکدیگر است. تردیدی نیست که متحد بودن کشورهای عربی به طور کلی و سوریه و لبنان به طور خاص، هم از یک سو موجب تشکیل جبهه مقتدری در برابر اسرائیل خواهد شد و هم از سوی دیگر مانع نفوذ و دخالتهای این رژیم در مسائل کشورهای عربی و به ویژه دو کشور مذکور خواهد شد. از نظر مقامهای تلآویو، نزدیکی بیروت و دمشق در گذشته و اکنون، مسئله مذاکرات سازش و حل مسئله فلسطین را آنطور که اسرائیلیها میخواهند با مشکل روبهرو کرده است. به ویژه اینکه سوریه با حمایتهای خود از گروههای مقاومت در لبنان و فلسطین دارای اهرمهای فشار بسیاری در برابر رژیمصهیونیستی است. از سوی دیگر تلآویو میپندارد که با بهره بردن از اهرم فشار دادگاه متهمان ترور حریری و پس از اینکه جدایی حزبالله از دمشق محقق شد، خواهد توانست صلح مورد نظر خود میان تلآویو و دمشق را بر مقامهای سوری تحمیل کند؛ همانطور که بر مصر و اردن نیز چنین کرد. آنچه تاکنون باعث بینتیجه شدن این هدف شده یکی تأکید سوریه بر مواضع قبلیاش در نپذیرفتن هر نوع صلح با اسرائیل قبل از خروج این رژیم از بلندیهای جولان بوده و دیگری وجود حزبالله است که اولاً قادر خواهد بود که از جنگ اسرائیل علیه سوریه جلوگیری کند و ثانیاً میتواند با ایجاد جبهه جدید و فرسایشی کردن جنگ احتمالی در جنوب لبنان، صهیونیستها را در تنگنا و فشار قرار دهد. از همین رو جدایی لبنان و سوریه از یکدیگر و به ویژه قطع نفوذ سوریه در لبنان بسیار به نفع اسرائیل است. بدیهی است این امر از طریق متهم و محکوم شدن حزبالله به عنوان متحد سوریه و شریک دولت کنونی لبنان به دخالت در ترور حریری تحقق مییابد. انحراف افکار عمومی از مسئله فلسطینیکی دیگر از منافع مهمی که رژیمصهیونیستی از قبل دادگاه ترور حریری و حواشی آن برخوردار میشود، انحراف افکار عمومی منطقهای و جهانی از مسئله فلسطین و اعمال خلاف انسانی این رژیم در سرزمینهای فلسطینی است. این همواره بخشی از سیاست اسرائیل بوده که با فرار از صندلی متهم خود را در جایگاه شاکی قرار میدهد و با طرح مسائل حاشیهای افکار عمومی منطقه و جهان را از موضوع اصلی که همانا تخلفات این رژیم است منحرف کند و مسائل دیگری را که در جهت منافع خود است، جایگزین آنها کند. اسرائیل که در ماههای اخیر به دلیل سیاستهای یکجانبهگرایانه و غیرانسانی خود همچون ادامه شهرکسازیها در سرزمینهای فلسطینی و نیز ادامه محاصره باریکه غزه تحت فشار شدید افکار عمومی در منطقه و جهان قرار گرفته، تلاش میکند تا با بهرهگیری از شرایط جدید نگاهها را از مسائل مربوط به فلسطین برگرداند و به موضوعاتی نظیر حزبالله و لزوم خلع سلاح آن منتقل و متمرکز کند تا از این طریق بتواند بلکه اندکی از فشارها را علیه خود بکاهد و با ادامه یکجانبهگرایی خود، معادله قدرت را به نفع خود تغییر دهد.