
علی سیفالهی - ما جوانها همیشه به این متهم بودهایم که خودمان را علامه دهر میدانیم و در بعضی موارد هم خودمان را مرکز عالم هستی به حساب میآوریم و هر حرفی که میزنیم و کاری که میکنیم از روی عقل کل بودنمان است. هر بار که میخواهند ما را توصیه و نصیحتی بکنند میگویند که «ای بابا ! اینها که گوش نمیدهند.» . بس است یا باز هم بگویم؟! اما اینکه این همه تکرار میکنند شاید واقعاً مشکلی هست که ما در میان این روزمرگیها به چشممان نمیآید. پس بگذارید در این گزارش ببینیم قصه از چه قرار است و وظیفه ما جوانهای همیشه متهم چیست.
کلید ورود به منطقه ممنوعه از بس این آدمی در برابر همه موجودات دیگر برتری دارد، تا چند سالی از عمرش میگذرد و پای راه رفتن و زبان صحبت کردن پیدا میکند، به خودش غره میشود و هر کلام دیگران را ورود به منطقه ممنوعه به حساب میآورد و دلش میخواهد بساطی فراهم بشود که به تابلوترین شکل ممکن جواب او را بدهد و ذرهای از آن حرص را بیپاسخ نگذارد. مشکل هم اینجاست که هر حرف مخالفی را دشمنی با خودش به حساب میآورد. پس بگذارید، اول ببینیم این نقد اصلاً چه هست که با بقیه حرفها اشتباه نگیریم. در زیر باب این کلمه در فرهنگ فارسی آمده که «نقد» به معنای سره کردن و ظاهر ساختن عیوب یا محاسن کلام و «انتقاد» از کسی به معنای عیبجویی، موشکافی و نکتهسنجی است. «نقاد» هم به کسی میگویند که سرهکننده و جداکننده خوب از بد است.چرا به ما برمیخورد؟هرچقدر هم که بخواهیم خودمان را به آن راه بزنیم و به روی خودمان نیاوریم، باز هم قبول کنید که خیلی نمیتوانیم تحمل کنیم و بهمان برمیخورد. هر کاری هم که بکنیم حسمان نسبت به این نقد و عیبجویی کسی از ما منفی است. حالا اینکه چرا ما جوانها خیلی زودتر و بیشتر ناراحت میشویم را دکتر سپیده صلابتی از نگاه یک روانشناس جواب میدهد. «این امر دلایل متعددی دارد که هر کدام از جنبهای قابل بررسی است. از عمدهترین مسائلی که در ناراحت شدن ما در برابر نقد رخ میدهد، عوامل اجتماعی است که ریشه در ویژگیهای تاریخی و مشخصات فرهنگی و اجتماعی هر منطقه دارد. اما از نظر روانشناسی چند دلیل عمده دارد. یکی اینکه ما هر عیبجویی از سمت دیگران را به منزله از چشم افتادن و طرد شدن به حساب میآوریم و در وهله اول ناراحت و بعد از آن برآشفته میشویم. دلیل دیگر هم این است که ما هر کدام یک سری حساسیت داریم که اگر کسی دست روی آنها بگذارد خیلی زود عکسالعمل نشان میدهیم. حالا برای یکی این نقطه حساس رنگ پوست و لباسش و برای یکی دیگر لهجه و محل تولدش است. از دلایل دیگر هم میتوان به این اشاره کرد که ما برای انجام هر کاری فکر میکنیم و وقتی تصمیم میگیریم و آن کار را انجام میدهیم فکر میکنیم این کار «خوب» بوده است. اما به محض اینکه کسی میآید و در مقام نقدکننده روبهرویمان قرار میگیرد و آن کار را «بد» توصیف میکند، در اصطلاح روانشناسی دچار ناهماهنگی شناختی میشویم و ناخودآگاه رفتارهای عجیب و غریب نشان میدهیم و در برابر آن انتقاد مقاومت میکنیم.»اشتباهم را نقد کنید نه خودم رادیدید بعضیها تا آدم کاری را سهواً اشتباه انجام میدهد، قیافه عاقل اندرسفیه به خودشان میگیرند و توی چشم آدم نگاه میکنند و میگویند «حیف اون نونی که تو میخوری!» . خانم دکتر میگوید یکی دیگر از علتهای ناراحتی ما از انتقاد، همین رفتار اشتباه دیگران است «یک علت دیگر هم که آستانه تحمل ما را پایین میآورد این است که وقتی کسی میخواهد از ما انتقاد کند، به جای اینکه کار ما را نقد بکند و بگوید «کار بدی کردی» به اشتباه قضیه را به شخصیت ما نسبت میدهد و میگوید «تو آدم بدی هستی». ما هم مسلماً هم به صورت آگاهانه و هم ناخودآگاه در مقابل این حرف گارد میگیریم. اشتباهی که در مورد بیشتر جوانهای ما صورت میگیرد همین علت آخر است. وقتی ما او را به بد بودن متهم کردیم او هم در مقابل ما موضع میگیرد و از این به بعد به حرفهای ما توجهی نمیکند و نتیجهاش میشود نبود تعامل میان بزرگترها و جوانها.»چهکار کنیم به ما برنخورد؟درجه شدت هر انتقادی که از ما جوانهای دسته گل میشود و هدف افرادی که از ما انتقاد میکنند، فرق میکند. اما یکسری کلیدها هست که برای هر کدام از این نقدها در هر زمینهای میتوان از آن استفاده کرد. خانم دکتر صلابتی شش تا از این کلیدها را به ما نشان میدهد؛ «اول باید خودمان را توجیه کنیم که اصلاً این انتقاد برای ما چه فایدهای دارد. وقتی به این نتیجه رسیدیم که با اعمال آن نقد میتوانیم خودمان را اصلاح کنیم و در نظر دیگران بهتر باشیم، گوش شنواتری داریم. در قدم اول هم سعی کنید خودتان از خودتان انتقاد کنید تا وقتی کسی سراغ شما آمد و ضعفهایتان را گفت شاکی نشوید و یک مشت حوالهاش کنید ! بعد هم سعی کنید به انتقاد کننده توجه کنید تا او هم متوجه شود که شما نقد پذیرید و دلسوزانهتر شما را مورد نقد قرار دهد. یکی دیگر از مشکلات این است که وقتی یک عیب مثل صبرنداشتن شما زیاد تکرار میشود، بعد از چند دفعه تکرار موضع میگیرید و از بار سوم چهارم دیگر اصلاً به این مسئله فکر نمیکنید و سریعاً موضع دفاعی میگیرید و حرف طرف مقابل را قبول نمیکنید. اینجا باید حواستان جمع باشد که تکرار یک ضعف نشان میدهد که آن مورد جدی است و باید زودتر اصلاحش کنید.»لطفا نازک نارنجی نباشیددکتر صلابتی میگوید باید جنبه داشته باشید و یک همدم خوب برای خودتان داشته باشید؛ «مورد چهارم این است که نازک نارنجی نباشید و هر چقدر هم که طرف انصاف نداشت شما ظرفیت داشته باشید و در مواردی که فرد به جای بد بودن کار شما، شخصیتتان را بد خطاب میکند، تحمل کنید. حرفهایش را خوب گوش کنید که از بین حرفهایش حتماً یک مورد خوب نصیبتان میشود و میتوانید از آن استفاده کنید. یک نکته مهم دیگر هم این است که به فکر این نباشید که سریعاً در مقابل حرف دیگران واکنش نشان بدهید و بخواهید حرف و عیبجویی او را تلافی کنید. آخرین کلیدی که میتوانید در نظر داشته باشید هم داشتن یک دوست واقعی است. وقتی با یک نفر صمیمیت بیشتری پیدا کردید و برای همدیگر مونس و همدم شدید، از او بخواهید که کوچکترین عیبهای شما را بدون هیچ پردهای به شما بگوید تا بتوانید مشکلات را حل کنید. وقتی دوست نزدیک شما تندترین انتقادها را هم از شما بکند شما در مقابل این حرفها کمتر موضع میگیرید و بیشتر به آنها فکر میکنید تا اینکه کس دیگری همین ضعفها را به شما گوشزد کند.»فقط توجه داشته باشید هر حرف طرف مقابلتان را عیبجویی و نقد ندانید تا بخواهید در مقام رفع مشکل بر بیایید که ما سراپا خطاییم. این یک مورد هم در نظر داشته باشید که ما جایزالخطا نیستیم و فقط ممکن الخطا هستیم. پس به همه گمان خوب داشته باشیم که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «رفتار برادرت را به بهترین شکل آن تفسیر کن، مگر آنکه خلاف آن از وی سر زند و تا جایی که میتوانی برای سخنی که از دهان برادرت بیرون میآید محملی نیک بجویی، گمان بد مبر.»