یکی از نکتههایی که منتقدان سینما در ایران گویی توافقی نانوشته دربارهاش دارند، سخن نگفتن از موقعیت نقد و منتقد و سکوت مطلق در اینباره است. این سخن نگفتن نه به دلیل بر وفق مراد بودن این حال و روز که یک جور بیاعتنایی از سر دلزدگی و ناامیدی است. تعریف جایگاه نقد در مقام یک حرفه و نه تفنن و به عنوان یکی از مولفههای غیر قابل انکار «مارکت» فیلمسازی یک ضرورت است، هرچند نمیشود این طنز سیاه تاریخی را بازگو نکرد که هستند منتقدان معدودی که انگار تعهد دارند به بهانههای گوناگون به تحقیر و خوار شمردن فضای نقد سینمایی و همکاران خود بپردازند. برای واکاوی نقد سینمایی و پشت پردههای آن با عزیز حاجی مشهدی از منتقدان قدیمی و البته میانه روی سینمای ایران به گفتوگو پرداختهایم. نقد فیلم یعنی چه؟نقادی فیلم تحلیل و ارزیابی فیلمهاست. به صورت کلی، این کارها را میتوان به دو گروه تقسیم کرد؛ نقادی فیلم توسط افراد صاحبنظر در رشته فیلمسازی و نقادی روزنامهای که به صورت روزمره در روزنامهها و دیگر رسانهها دیده میشود. منتقد کیست؟منتقدین فیلم که برای روزنامهها، مجلات و رسانههای گروهی کار میکنند، بهطور عمده بر روی فیلمهای جدید نظر میدهند. آنها به صورت عادی فقط یکبار فیلم موردنظر را دیده و فقط یک یا دو روز وقت دارند تا نظر خود را ارائه کنند. بهرغم این موضوع، منتقدین تأثیری عمده بر فیلمها دارند بهخصوص آنهایی که دارای یک نوع خاص هستند. فیلمهای پر طرفدار اکشن، ترسناک و کمدی کمتر مورد قضاوت منتقدین قرار دارند. از سوی دیگر خلاصه طرح و شرح و بسط یک فیلم که موضوع اصلی مرور آن به حساب میآیند نیز تأثیر عمدهای بر انتخاب فیلم توسط بینندگان دارد. در فیلمهای معتبر مانند درام، تحت تأثیر قرار دادن بیننده از اهداف اصلی و بسیار مهم محسوب میشود. تحلیلهای ضعیف، گاهیاوقات یک فیلم را تا درجه گمنامی و زیان مالی پیش میبرد. آیا نظر منتقد در موفقیت یک فیلم یا جریان فیلمسازی یک کشور تأثیری دارد؟تأثیر نظرات یک منتقد بر نحوه عملکرد اکران یک فیلم مشخص محل بحث دارد. برخی ادعا میکنند که امروزه نحوه بازاریابی سینما بهگونهای گسترده و فشرده و از نظر مالی برنامهریزی شده است که منتقدین توان تأثیرگذاری بر آن را ندارند. ولی بههرحال، مردودیت فاجعه بار برخی فیلمهایی که به نحو گستردهای بر موفقیت آنها سرمایهگذاری شده بود بر اثر نقادی تند آنها و همچنین موفقیت غیرقابل پیشبینی فیلمهای مستقلی که نقد مثبت داشتهاند، نشانگر این موضوع است که تأثیر نظرات منتقدین میتواند اثرات بسیار عمیقی داشته باشد. برخی دیگر اعتقاد دارند که نقد مثبت فیلم باعث ایجاد اشتیاق در بینندگان فیلمهای کم شهرت بودهاست. برعکس، فیلمهای متعددی وجود داشتهاند که شرکتهای فیلمساز بهقدری به آنها بیاعتماد بودهاند که به جهت جلوگیری از افت فروش، به منتقدین اجازه ارائه نظراتشان را ندادهاند. بههرحال، این کار نتیجه منفی داشته و منتقدینی که نسبت به این تاکتیک حساس بودهاند، به جامعه هشدار دادهاند که این فیلم ارزش دیدن ندارد که در نتیجه اینگونه فیلمها اقبال چندانی نیافتند. تفاوتی بین منتقد روزنامههای با منتقد مجلات وجود دارد؟مسئله مورد مناقشه آن است که منتقدین روزنامهای فیلم را فقط مرورگر فیلم میتوان نامید. منتقدین واقعی فیلم آنهایی هستند که به صورت آکادمیک به نقد فیلم میپردازند. این روش فکری را معمولاً به نام تئوری فیلم یا مطالعات فیلم میشناسند. تلاش اصلی منتقدین، فهم روش کارکرد فیلم و تکنیکهای فیلمبرداری و تأثیرات آنها بر مردم است. نتیجه کارکرد منتقدین بیش از آنکه در روزنامهها به چاپ رسیده یا در تلویزیون نمایش داده شود، در مجلات تخصصی و گاهیاوقات نیز در مجلات سطح بالای جامعه ارائه میشوند. طی سه دههای که در عرصه نقد و تدریس سینما فعال بودهاید، برخورد فیلمسازان و هنرمندان را با مجلات و نقادان چگونه دیدید؟به نظر من در برخورد فیلمسازان و هنرمندان با مجلات و منتقدان از گذشته تا امروز، تفاوت چندانی دیده نمیشود. در گذشتههای دور هم، بسیاری از فیلمفارسی سازان، وقتی منتقدی مثل هوشنگ کاووسی، مطلب تندی علیه یک فیلم مینوشت، به آسانی برآشفته میشدند و در مقام پاسخگویی و گاه ارعاب و تهدید بر میآمدند. امروزه هم، بسیاری از فیلمسازان که از سعهصدر، صبر و شکیبایی چندانی برخوردار نیستند، واکنشهای غیرمنطقی از خود نشان میدهند. به طور معمول به نظر میرسد که بسیاری از هنرمندان، قدرشناسی از کار و هنرشان را وظیفه انکار ناپذیری برای تحلیلگران و منتقدان آثارشان به حساب میآورند. در حالی که کار منتقدان تنها تجلیل از هنرمند نیست. راهنمایی مخاطبان آثارهنری، رمز گشایی راز و رمزها و نمادها و نشانههای موجود در آثار هنری (فیلمها و نمایشنامهها و. . . ) و برشمردن دشواریها و ناهنجاریهای موجود در یک اثر هنری و به ویژه بی اعتنایی هنرمند به مبادی و موازین پذیرفته شده زیبایی شناسی از وظایف اصلی منتقدان است که بسیاری از هنرمندان، این وظایف منتقدان را از حاشیه میبینند!به نوعی منتقدان سینمایی جزو روشنفکران قلمداد میشوند البته از نوعی که با مردم بسیار فاصله دارند؟در اینکه منتقدان سینمایی را میتوان در جرگه روشنفکران جامعه به حساب آورد، تردیدی نباید داشت. اما در میان منتقدان نیز تعداد انگشت شماری وجود دارند که از میان مردم و در میان مردم هستند و با مردم نفس میکشند و خود را از آنها جدا نمیدانند. شاید اگر کمی از دیگر منتقدان موفق تر به نظر میرسند، به دلیل همین نزدیکی با مردم باشد. به هر حال منتقد راستین، نباید در برج عاج بنشیند و فاصلهای نجومی با مردم پیرامون خود داشته باشد. کار نقد روشن کردن گوشههای آثار هنری برای مردم عادی است، اگر آنها را نشناسید که دیگر نمیتوانید به زبان آنها صحبت کنید. در اینجا یک سؤال پیش میآید؛ اگر وظیفه منتقد ترجمه آثار هنری با ارزش برای مردم عادی است پس چرا بسیاری از منتقدان به اصطلاح نسل اول سینمای ایران همچون کاووسی در مقابل موج نوی سینما که از بطن جامعه برخاسته بود، قد علم کردند و به شدت مایه تضعیف آنها شدند؟ در اینکه کاووسی، به عنوان یک منتقد و هنرمندی که به هرحال در مقطعی به نسبت طولانی، در جایگاه یک مدیر دولتی در روزگار گذشته و در دوران پیش از انقلاب زیر تأثیر نگاه دولتی و وزارتی به مسائل فرهنگی و هنری-از جمله سینما- نگاه میکرد، تردیدی نمیتوان داشت. اما همین فرد نیز، گاه از این جایگاه فاصله میگرفت و به عنوان یک فرد مستقل با سینما حرفهایی داشت. منتقدین در رسانه فعال هستند و رسانه هم ابزار دست سیاسیون است و گاه قدرت بر هنرمند چیره میشود. بسیاری مجله فیلم را سرمنشأ باند بازیها و دسته گراییهای روشنفکرانه میدانند. آیا یک مجله به صرف تربیت نیروهای علاقهمند میتواند اینگونه باشد؟به طور طبیعی در این مجله نیز مثل بسیاری از جریانهای روشنفکری آدمهایی با نوعی همگراییهای فکری، فرهنگی و حتی اخلاقی و عاطفی رغبتی بیشتر برای با هم بودن و در کنار هم قلم زدن داشتهاند و در عمل پس از مدتی چنان شرایطی ایجاد شد که انگار نفوذ و ورود آدمهای دیگر از بیرون، کمی دشوار به نظر میرسد. به نظر میرسد که چنین شبهها و شایبههایی نه تنها برای مجله فیلم بلکه برای هر مجله حرفهای دیگر نیز میتواند وجود داشته باشد. واقعیت این است که خیلی از منتقدان صاحبنام امروزی، کارشان را از صفحات نقد خوانندگان مجله فیلم آغاز کردهاند. مجله فیلم هر چند سال یکبار انتخاب برترین فیلمها را به عنوان یک ویژه نامه منتشر میکند که منتقدان شاخصی همچون سعید عقیقی، این انتخابها را نه تنها بیربط بلکه بسیار سطحی دانستهاند. شما هم در مجله سینمایی حوزه هنری از منتقدان مجله فیلم برای این انتخاب استفاده کرده اید اما نتایج بسیار متفاوت بود. آیا در این انتخابها خط دهی وجود دارد؟به طور طبیعی انتظار میرود که نقدها و نظرهای درج شده در یک مجله تخصصی، پخته تر از نقدها و نظرهای اجمالی و یادداشتها و نوشتههای حاشیهای و گاه غیر حرفهای مندرج در برخی روزنامهها باشد. در خصوص نظرخواهیهای ادواری مجلهای همچون فیلم، اگر کار بر مدار قاعده و میزان نظر سنجیهای تخصصی و عالمانه صورت پذیرد، کمتر میتوان به نفع فیلمها و آدمها، جریانها، نتایج و برآیند نظرات دریافتی و جمع بندی شده دستکاری کرد. نظرتان در مورد باند بازی در مجلات تخصصی نقد فیلم چیست؟در فضاهای هنری و در دنیای فرهنگ و هنر وجود گروه گرایی و باندبازی و دستهبندیهای معمول در عالم سیاست، جایگاه چندانی ندارد! اگر اثبات شود که در یک مجمع فرهنگی_هنری، چنین حال و هوایی وجود دارد، بدین معناست که گروهی آدمهای سیاسی یا سیاست زده، ادای کارها و فعالیتهای فرهنگی - هنری را در میآورند. با نگاهی به گذشته میبینیم در زمانی که فیلمسازان مطرح کشور همچون کیارستمی و حاتمی کیا و... با فیلمهای خود سینمای داخل و خارج از کشور را با نوعی نگاه جدید روبهرو میکردند، در این مجلات در رابطه با فیلمهای سخیف و ملقب به فیلمفارسی مطلب مینوشتند و به دنبال کشف نکات دیده نشده در این دست آثار سطحی بودند. پس وظیفه حمایت و روشن نمایی چگونه ادا میشد؟اگر بپذیریم که سینمای، کیمیایی، حاتمیکیا و. . . در مقایسه با سینمای منسوب به فیلمفارسی فاصله فاحشی دارد و اگر بپذیریم که در فیلمفارسی، خلأ اندیشه و تفکر وجود دارد و فیلمسازان منسوب به این جرگه، هنری جز فراهم آوردن سرگرمی کاذب و گاه حتی هنری جز تجدید اذهان ندارد، بدیهی است که همه تلاشها مصروف این هدف میشود که سینمای بالندگی و فاخر رشد نکند، چرا که با رشد و بالندی سینمای نجیب و اصیل، نمونههای کاذب، به حاشیه رانده میشوند و کار و بار کسانی که با تولید این آثار نازل مدعی فیلمسازیاند، به درستی کساد خواهد شد!تاریخ نقد سینمایی در ایران جریانی نیست که بتوان به آن افتخار کرد، چرا؟کم وکاستیهای زیادی در این سالها نسبت به نقد و منتقد صورت گرفته و نگاههای بدبینانهای را رقم زده است اما نباید فراموش کرد که همین نقادان متفکر و آزاد بودند که آثار حاتمیکیا و ملاقلیپور و دیگران را ماندگار کردند. به هر حال فیلم محصول زمان است و وقتی که از اکران سینماها پایین آمد به سمت فراموشی میرود اما منتقدان با بازنمایی و نوشتن در مورد آنها و موشکافیهای ریزبینانه این آثار را برای دهههای بعد در صدر قرار دادند، البته نمیتوان ضعفها را هم پنهان کرد. نوع ورود منتقدان جدید به عرصههای نقدنویسی چگونه بوده است؟راستش را بخواهید در یکی دو دهه اخیر، بعد از ابتکار دبیرخانه جشنواره فیلم فجر مبنی بر اختصاص یک سینمای ویژه برای خبرنگاران و منتقدان و نویسندگان سینمایی، به یکباره از نظر کمی، منتقدان جدیدالورود به فضای نقد فیلم در مطبوعات، به نحو چشمگیری افزایش یافتند. متأسفانه، در جریان صدور کارتهای ویژه منتقدان، خبرنگاران، عکاسان مطبوعات سینمایی، مصاحبه کنندگان، گزارشگران و بسیاری از آدمهایی که ربط مستقیمی به نقد فیلم نداشتند، با دریافت کارتهای ویژه رسانهها، به تدریج خود را به جرگه منتقدان نزدیک دیدند. حضور در جلسات گپ و گفتها و پرسش دست وپا شکسته و گاه اظهار نظرها در مقابل دوربینهای متعدد برنامههای متنوع تلویزیونی که در روزهای جشنواره، رقابتی تماشایی با هم داشتند، باعث شد که بسیاری از آدمهای دست چندم فعال در یک نشریه، باورشان شود که منتقد هستند! وقتی در نشریههای زرد یا نشریههای ورزشی و جدول و سرگرمی هم، صفحاتی به سینما و پشت صحنه سینما اختصاص میدهند، طبیعی است که همین آدمهای غیر حرفهای و نابلد و دست چندم یک شبه ره صدساله پیموده و هم باید برای همان صفحات مثلاً سینمایی مطالبی جمع و جور کنند. مطالبشان هم میشود رونویسی یا قاپیدن ایدهها و نقطهنظرهای منتقدان حرفهای یا دست بالا_ ترجمه و برگردان برخی مطالب موجود در سایتهای معتبر سینمایی درباره فیلمهای روز سینمای جهان! جواد طوسی در یادداشتی منتقدان جوان را قیصرهای عصر گوگل نامیده و امیر قادری در جواب نسل گذشته را دایناسور خوانده. این دعواها که اغلب هم در رسانهها شکل گرفتهاند چه تصوری در مخاطب ایجاد خواهند کرد؟من خودم، همیشه کوشیدهام تا وارد این دعواها و بگومگوهای کودکانه نشوم. واقعیت این است که در شرایط درست و سنجیده، جایگاه جواد طوسی و مسعود فراستی و دیگران در نقد فیلم و سینما، مشخص است و منتقدان جوان هم در صورت لیاقت و شایستگی میتوانند حضور شایسته خود را به اثبات برسانند. قرار نیست که نسل جدید و نوآمدهای که به راستی برای ورود به این عرصه، زحمت کشیده و دانشی اندوخته است، به جرم «جوانی» نادیده انگاشته شود. در سالهای اخیر، سینما به سمت ساخت آثار کممایه کمدی رفته است اما منتقدان در این باره اعتراض خاصی ندارند و گاه آنها را نقد و بررسی هم میکنند. بهانه هم آشتی مردم با سینماست. آیا وظیفه منتقد آشتی دادن مردم است با سینما؟نباید به بهانه آشتی مخاطب با سینما، لودگی را جایگزین کمدی کرد. نباید شرایطی به وجود آورد که به بهانه آشتی دادن مردم با سینما، کار طنز را با تمسخر و ریشخند برخی تیپها، شخصیتها، حرفهها، مشاغل، لهجهها و گویشها به جانب لودگی سوق داد. به هیچ روی نمیتوان به بهانه آشتی دادن مردم با سینما، به ویژه به بهانه تولید آثار طنز، فیلمهایی تولید کرد که در لحن کلی آنها ، هجو، تمسخر و لودگیهای بیمایه و سبکسرانه دیده شود. طنز در جایگاه والایی قرار دارد که در عین شادیآور بودن و نشاندن لبخند بر لب مخاطبان خود، ذهن آنها را نیز تحریک خواهد کرد و به ویژه، گاه با وجود تلخیها و گزندگیهای نهفته در آثار طنز، قدرت تأمل برانگیزی و به تفکر واداشتن تماشاگران و مخاطبان نیز در برخی از کارهای برجسته طنز وجود دارد، پس نباید شرایطی به وجود آورد که به بهانه آشتی دادن مردم با سینما، کار طنز را با تمسخر و ریشخند برخی تیپها یکسان کرد. سینمای معناگرا به عنوان یک گونه خاص در سالهای اخیر مطرح شد و در جشنواره فجر هم یک بخش خاص برای آن در نظر گرفتند، اما منتقدان چندان در تشریح یا مخالفت این گونه نوپا حرفی نزدند در صورتی که جامعه با «تب» ساخت آثار معنوی روبهرو شده است! بسیاری از کارگردانها هنوز در پذیرفتن این اصطلاح که به نوعی میتواند معرف گونهای خاص از فیلمهایی به حساب آید که به لحاظ مضمون و درونمایه، به مسائل اخلاقی، باورها و اعتقادات دینی، پدیدههای متافیزیکی، ماورای طبیعی و امور معنوی توجه دارند، به همین روی، در عمل نیز مطابق باورهای خود، تمایل به تولید فیلمهایی با این عنوان ندارند. برخی از آنها ، با پیش کشیدن مباحثی مثل «با معنا بودن» یا «بیمعنا بودن» در برابر ترکیب معناگرایی، این گونه خاص را به چالش میکشند. یک دلیل عمده موفقیت فیلمهای اندک شمار در عرصه سینمای معناگرا یا فیلمهایی که در جستوجوی حقیقت و کمالگرایی بوده و به مفاهیم غیر مادی و معنوی گرایش بیشتری داشتهاند، در این نکته ظریف نهفته است که تماشای این آثار، برای تماشاگران و مخاطبانی که به شدت در محاصره آثار «اکشن»، «هیجانآور» و «حادثهای» قرار دارند، به نوعی زنگ تفریح و آرامبخش به حساب میآید. وجود چنین آثاری، به دلیل نوع نگاه متفاوت فیلمسازان ایرانی یا شرقی، رنگ و بویی از خلاقیت و نوآوری به خود میگیرد و در میان سایر آثار پرتحرک و حادثهای، کارهایی متفاوت، دیگرگونه و از نوعی دیگر تلقی میشوند. سینما، تلویزیون و اتفاقات پیرامون آنها همواره جالب بودهاند اما یکی از اتفاقاتی که در سالهای اخیر افتاد و جامعه منتقدین در مقابل آن چشم بستند، پخش سریال بی مایه جومونگ بود که ورود بازیگر آن به ایران از برگزیده شدن بهترین فیلمهای ایرانی در مهمترین جشنوارههای خارجی هم بیشتر بازتاب داشت. چرا به یکباره تا این حد مرعوب آثار خارجی دست چندم میشویم؟مجموعه تلویزیونی «افسانه جومونگ» (ساخته کانگ ایل سو) به چند دلیل روشن در گروه سریالهای پرطرفدار جای گرفته است- اول اینکه این مجموعه با درون مایه حماسی - تاریخی و از طریق نمایش برخی فضاهای رزمی، به خوبی توانست با تکیه بر مضامینی چون: عشق، مبارزه با پلیدی، اخلاق، آرمانگرایی و مفاهیمی از این دست، داستان ساده و در عین حال پر کششی از احیای «چوسان قدیم» و راه دشوار و طولانی تشکیل ارتش دامول توسط «جومونگ» را به تصویر بکشد. دوم این که؛ به لحاظ داستان پردازی به قواعد کلاسیک روایت و داستان پردازی وفادار بوده و با ایجاد فراز و فرودهای مناسب در مسیر داستان محوری فیلم، بحرانها و گره افکنیهایی در این مجموعه را برای تماشاگران خود تدارک میبیند که گذر دادن قهرمان اصلی و محوری این مجموعه از تنگناها باعث میشود تا تماشاگران علاقهمند و مشتاق به پیگیری چنین اثری با شیفتگی، لحظه به لحظه، ماجراهای مجموعه را دنبال کنند. سوم اینکه در پرداخت مضامین اصلی به کار گرفته شده در مجموعه (عشق، مبارزه، و جدال با بدیها، آرزوی دنیایی بهتر برای آدمهای تهیدست جامعه) از قهرمانها و شخصیتهای موجهی استفاده میشود که امکان «همذات پنداری» مخاطب با چنین شخصیتهایی به خوبی وجود دارد. چهارم اینکه با استفاده از بازیگرانی خوش چهره و محبوب(در میان بازیگران سینما و تلویزیون کره جنوبی) در «افسانه جومونگ» فضایی ایجاد شده است که علاقهمندان ایرانی این مجموعه نیز سالها بعد از مجموعه پرطرفدار ژاپنی (اوشین) بار دیگر به نحوی چشمگیر از مجموعه تلویزیونی «افسانه جومونگ» استقبال کردهاند. در مجموعه داستان ساده و پر کشش مجموعه، توالی منطقی و جذاب رویدادها، حفظ ضرباهنگ مناسب ماجرا و محوریت مفاهیم اخلاقی، سیاسی، آرمانگرایانه، عاشقانه و افسانهوار به همراه برخی بازیهای جذاب، این مجموعه را در چشم تماشاگران ایرانی جالب و تماشایی جلوه داده است! ورود پر سر و صدای بازیگر این سریال در ایران چه ارتباطی با هنر و سینمای ما دارد؟ به هر حال طی این سالها سینمای ایران در دنیا صاحب جایگاه معتبری شده است. سریالهای گوناگون ایرانی در کشورهای دیگر خواهان دارند. حضور این بازیگر در ایران بیتردید یک حضور تبلیغاتی بود تا آنجا که من میدانم «سانگایلجونگ» بازیگر 38 ساله کرهای با وجودی که دانش آموخته دانشگاه و از بازیگران پرطرفدار در کشور کره جنوبی است و تاکنون به دلیل حضور در چندین مجموعه تلویزیونی از جمله: «امپراطوری بادها» و تعداد کمی فیلم سینمایی، جوایزی نیز در عرصه بازیگری به دست آورده بود، آدم چندان عمیقی نبود که مثلاً به عشق سینمای ایران یا حتی تمدن و فرهنگ دیر ساله این سرزمین به کشورمان سفر کرده باشد. کسی که با علم و آگاهی به سفر قریبالوقوع خود به ایران، به خودش زحمت نداده دست کم چند فیلم ایرانی ببیند و گویا تنها یک فیلم از سینمای ایران دیده بود(!) بیتردید چندان دغدغهای هم در خصوص سینما و هنر و این مسائل ندارد!