
* قرار حضور عوامل فیلم ملک سلیمان نبی (ع) ساعت پنج عصر بود و گمان بر این بود که دوستان هنرمند حتما با تأخیر میرسند اما هنوز ساعت چند چکه تا پنج داشت که گروه در عین سادگی و با پای پیاده در روزنامه «جوان» حاضر بودند.
* اینکه عوامل هر فیلم و سریال بعد از پایان نمایش فیلمشان دم از دوستی و رفاقت و صمیمیت عوامل میزنند، این روزها حسابی کلیشه شده. از قضا اغلب این صمیمیتها، از حد و اندازه «شعار» فراتر نمیرود. اما الحق، صمیمیت بین عوامل «ملک سلیمان» نه شعار بود، نه دکوری و این را از حرف زدنِ میهمانان «جوان» میشد، فهمید.
* اگر بخش خدمات «جوان» میدانست که امین زندگانی با کفش کتانی میهمانمان خواهد شد، شاید برای واکس زدنِ پارکتهای کف اینقدر عجله نمیکرد و اگر عکاس «جوان» کمی زودتر به میهمانها پیوسته بود، قطعاً از سر خوردن زندگانی روی پارکتهای چرب، عکسی به یادماندنی میگرفت!
* بعضی خیال میکنند دوره آنالوگ بودن تمام شده و حالا عصر تماماً دیجیتال است. اما خوب است این بعضی بدانند، خبرنگار «جوان» تمام صحبتهای نشست با عوامل فیلم «ملک سلیمان» را با واکمن و کاست ضبط کرد و هیچ اتفاقی هم نیفتاد!
* در طول گفتوگو با کارگردان و تهیه کننده وقتی گوشه چشمی از سر حس و جنس کنجکاوی خبرنگاری به امین زندگانی و علیرضا کمالینژاد داشتم متوجه اصرار زندگانی به کمالی نژاد برای ازدواج او شدم. با رسیدن بحث به بازیگران سؤال اول را از کمالینژاد اینگونه پرسیدم که «شما چرا ازدواج نمی کنید؟» او هم در میان خنده جمع گفت «گرانی آقا! گرانی!»
* صمیمت و صداقت حرف اول را در این گفتوگوی 3 ساعته می زد و اگر کسی نمیدانست که این یک گفتگوی ژورنالیستی است تنها حدسش بر رفاقت چندین و چند ساله این هشت نفر (چهار نفر خبرنگار و چهار میهمان مدعو) نشسته بر دور یک میز میرفت و بس!
*امین زندگانی در طول بحث آرام و ساکت نشسته بود و در کاغذ کوچک جلوی خود نقاشی میکرد و مدام با خطهایی که بر آن می کشید واکنشی ساده و کوتاه برقرار میکرد. حدس ما بر این است که او یا مشغول تمرین بازیگری بود و یا داشت میاندیشید که اگر نقاش هم میشد آیا میتوانست به موفقیتی که در بازیگری رسیده دست یابد یا نه؟
* علیرضا کمالینژاد با چنان شور و حالی صحبت میکرد که حتی در مواردی توجه بحرانی و فراورده را آنچنان به خود جلب میکرد که گویا این اولین بار است که صحبت کردن او را میبینند. ذکر این جمله هم از کمالینژاد در این مجال بد نیست که در همان شور و حال صحبت خود آرام گفت:«من هیچ فرقی با تمام جوانان این کشور ندارم، شلوار جین میپوشم با پیراهن آستین کوتاه اما مثل ابالفضلی هستم و مخلص علی(ع)
* بعد از پایان گفتوگو سیدنظام الدین موسوی، مدیر مسئول روزنامه «جوان» ضمن حضور در جمع و گپ و گفت با میهمانان، آنها را به دفتر خود برد و برای یادگاری لوح تقدیری از طرف روزنامه به آنها اهدا کرد.
* شرط گفتوگو و حضور میهمانان در روزنامه «جوان» تفاوت صحبتهای رد و بدل شده بود که در هنگام خداحافظی همگی بر این تفاوت صحه گذاشتند.