
رضا فرخيبه قول جوان الشعرا:
در اين شب كرايهها گويي سحر نميزند
به دشت بيپولي من اسكناس پر نميزند!
هنوز يارانهها به طور كامل هدفمند نشده كه رانندگان تاكسي به صورت هدفمند از مردم كرايههاي اضافه ميگيرند و مردم را از هرچه تاكسي سوار شدن است پشيمان كردهاند!
«خانمم ماست را گران خريده، امروز با مادرزنم دعوا كردهام، ديروز با بروبچ رفته بوديم جاده شمال بنزينم تمام شده، ماشين برقي بچه امگران شده، ديشب قورمهسبزيمون تلخ بود، بنزين قراره گران بشه». اينها بهانههايي است كه بعضي از رانندگان تاكسي براي گران كردن كرايهها بيان ميكنند. جالب اينجاست كه اين دوستان آنقدر از تاكسيراني ميترسند كه تا اسم از آن ميآوريم لرزهاي بر اندامشان ميافتد(به جون خودم راست ميگم) كه به رنگ سرخ وسفيد و آبي در ميآيند؛ به قول فردوسي «تني لرز لرزان رخ سندروس»! و ميگويند: هركاري دوست داري بكن و به هر جايي كه ميخواهي زنگ بزن! همين هست كه هست؛ زياد هم حرف بزني 200 تومان اضافهتر ميگيرم! با يك كتك اضافه، قفل فرمان دلت ميخواد؟!
تازه گاهي اوقات اگر وزن مسافر بيشتر از حد معيني باشد با فرمول «وزن خودش ضرب در قد پدرش به اضافه دور گردن عمويش، سپس جذر عدد حاصل منهاي درآمد ماهانهاش» كرايه اضافهتر گرفته ميشود!
تمام اينها درحالي است كه سازمان تاكسيراني بارها با حالت التماس و ديگر احوالات روحي بشري از آنها خواسته است كه كرايه اضافه نگيرند. در همين راستا دستورالعمل جديدي با شرح زير از سوي سازمان نظارت بر كرايهها صادر شده كه حاكي از اقتدار بيچون و چراي اين سازمان است:«از تمام رانندگان تاكسي ملتمسانه درخواست داريم جان مادرتان كرايه اضافه نگيريد، اگر هم گرفتيد كم بگيريد. اگر هم زياد گرفتيد اشكالي ندارد چارهاي نيست» (چقدر قاطعانه.)
حتي به گزارش خبرنگار ما كه خود از سينهسوختگان اين موضوع است شبها به دليل كش آمدن خيابانها بهاي كرايهها 20 تا 30 درصد افزايش مييابد. از سوي ديگر رانندگان اعلام كردند كه از اين به بعد، سرظهرها هم به دليل اينكه از خواب قيلولهشان زدهاند كرايهها 10 درصدگرانتر است.
به نظر ميرسد كه بانك مركزي هم با انتشار پولهاي 10هزار توماني كمك شاياني به پرداخت كرايههاي درشت به مردم كرده است(قربون آقاي رئيس و بروبچ!.)فكرش را بكنيد كه به زودي كرايه مسير هفت تير تا مفتح 5000 تومان ميشود و شما با خيال راحت اسكناسهاي 10و 5 هزار توماني را بدون اينكه انتظار باقيمانده داشته باشيد به راننده ميدهيد و با جمله «مرسي عزيزم كه 100متر مسير را 10 هزار از من گرفتي و معناي شيرين بينظارتي را به من چشاندي» از او تشكر ميكنيد (چقدر رمانتيك! من ميميرم براي اين جور لحظه ها!)
به قول يكي از مسافران كه چهرهاي شبيه به ملك الشعراي بهار داشت :
من نميگويم كه مرا از تورم آزاد كنيد
لااقل كرايه را كنترل و دل من شاد كنيد