
کاخ سفید این روزها از صفر تا صد سعی میکند که در برابر ایران هر سیاست و ابزاری را رو کند. تحریم، تهدید به جنگ، میل به مذاکره و ملاقات از جمله رفتارها و تمایلات چند ماه اخیر امریکاست که پیشبینی رفتارش را سهل و ممتنع کرده است. در زمینه تحریمها واشنگتن با وجود امضای بیانیه تهران بین سه کشور ایران، ترکیه و برزیل در زمینه تبادل سوخت هستهای ایران، نه تنها تلاش گستردهای برای تصویب قطعنامه 1929 انجام داد، بلکه به این مسئله بسنده نکرد و تحریمهای جداگانهای را که احیاناً در پی تلاش روسیه و به خصوص چین از پیش نویس قطعنامه حذف شده بودند، از دستور کار مجلس و دولت گذراند و حتی از دیگر کشورها مثل اتحادیه اروپا، کانادا و ... خواست که چنین سیاستی را در پیش بگیرند که تا حد امکان نیز موفق بوده است.
تفاوت روسیه و چین در این بین این است که چین از زمان آزادسازی اقتصادی در پایان دهه 1970 به شکل یکدست مسیر روشن و مشخصی را در برابر امریکا برگزیده است و همواره راه ضد هژمون را طی کرده و با امریکا در حال رقابت است. حتی برخی از کارشناسان بر این اعتقاد هستند که رکود اقتصادی جهان عمدی بوده و امریکا برای جلوگیری از رشد روز افزون چین ارقام جهانی را دستکاری کرده است. اما روسیه از ابتدای دهه نود نتوانسته است راه مشخصی را طی کند بلکه گاهی به سمت غرب متمایل شده و گاهی نیز خلاف آن حرکت کرده است.
به این معنا که سیاست در روسیه بر عکس چین بیشتر وابسته به شخصی است که قدرت را به دست میگیرد در حال حاضر دیمیتری مدودف، رئیسجمهور روسیه سعی دارد تا روسیهای را که ولادیمیر پوتین از ابتدای هزاره سوم به سمت عنصری ضد هژمون پیش برد، به سیاست یلتسینی، اولین رئیسجمهور روسیه پس از فروپاشی شوروی بازگرداند. البته با توجه به اقتدار نخست وزیر روسیه به نظر نمیآید این سیاست ادامه پیدا کند زیرا هویت روسها همواره در ضد امریکایی بودن نهفته است.
تهدید، فشار و پنهان نکردن عمدی میل به حمله نظامی نیز ابزار دیگری است که امریکا علیه جمهوری اسلامی از آن بهره میبرد. نوع گفتار و رفتار دولتمردان امریکایی به گونهای است که عمده رسانههای غربی منتظر این هستند که دستور حمله امریکا به ایران را تیتر یک رسانههای خود انتخاب کنند. هر روز تعدادی از رسانههای دیداری، شنیداری و مکتوب در حوزه مجازی و واقعی درباره حمله سوم امریکا به خاورمیانه پس از 11 سپتامبر صحبت به میان میآورند. حتی بسیاری اسرائیل را کاندیدای اول و پیشاهنگ این سیاست امریکا معرفی میکنند که درصدد است با حملهای موضعی به مراکز هستهای جمهوری اسلامی ایران از هراسی که سالها در دل دارد، خلاص شود.
این در حالی است که باراک اوباما، رئیسجمهور امریکا هنوز میل به مذاکره و حتی ملاقات با مقامات جمهوری اسلامی ایران را به زبان میآورد. در حال حاضر ایران در زمینه هستهای به دو شکل با تیمهای غربی که از امریکا دستور میگیرند، مذاکره میکند. ابتدا در قالب گروه 1+5 که درباره فعالیتهای هستهای ایران درخصوص صلحآمیز بودن یا نبودن است و دیگری در قالب نشستهای وین که به بحث تبادل سوخت مربوط میشود.
غرب و بویژه امریکا علاقهمند هستند که مذاکرات در قالب 1+5 ادامه پیدا کند اما به این شرط که موضوع مذاکره تنها فعالیتهای هستهای جمهوری اسلامی ایران باشد نه چیز دیگر. در حالی که تهران با پذیرفتن اصل مذاکره به دنبال این است که علاوه بر مسائل هستهای مسائل دیگری همچون تحولات منطقه، خلع سلاح خاورمیانه از تسلیحات کشتار جمعی که بیشتر اسرائیل مورد نظر است و تعریف نوع جدیدی از امنیت منطقهای مورد مذاکره قرار بگیرد. اما غرب به شدت از آن پرهیز میکند.
این سیاستهای چندپهلو و رفتارهای چند ضلعی حتی در منطقه خاورمیانه نیز ادامه دارد. در این باره میتوان تمایل امریکا به گفت و گو با ایران درباره مسائل افغانستان را در کنار تهدیدهای ریز و درشت آن در کشورهای همسایه قرار داد و چگونگی چینشهای نظامی واشنگتن را در خاک کشورهای خلیجفارس و خاورمیانه و جابهجایی ناوهای غول پیکر در آبهای خلیجفارس، مثال آورد که سعی در تحت فشار قرار دادن ایران دارد. آمیختگی این سیاستهای سخت و نرم یا به اصطلاح استفاده از ابزار معروف چماق و هویج تنها به این منظور انجام میشود که با راه انداختن یک جنگ روانی و رازآلود کردن فضای منطقه با این ابهام که آیا جنگ جدیدی در حال انجام است، تهران را به سرگیجگی سیاسی و بحران در تصمیمگیری دچارکند. بنابراین باید تاکید کرد که دولتمردان کاخ سفید برای شکست روانی مقامات جمهوری اسلامی سعی میکنند از هر ابزاری بهره ببرند.
در این میان جمهوری اسلامی ایران نیز طی 30 سال ابزارهای در خوری را برای مقابله با سیاستها خصمانه امریکا و اسرائیل برگزیده است که در حوزه خاورمیانه، شبهقاره و... به خوبی نمایان است. یکی از مهمترین دلایلی که در روزهای اخیر مقامات غربی و اسرائیلی سفر دکتر محمود احمدینژاد، رئیسجمهور ایران را به جنگ رسانهای تبدیل کردهاند، به خاطر تاثیری است که این سفر در تحولات منطقهای به خصوص تقویت مقاومت دارد.
جدای از آن روسیه به لحاظ امنیتی و نگاه تمرکزگرا- عملگرای پوتین، چین به دلایل اقتصادی، امنیتی و سیاست نگاه به آینده و همچنین استفاده از کشورهایی که میل به استقلال کلامی و رفتاری از امریکا دارند، میتوانند از جمله منابعی باشند که منطقه را از سیاستهای هزار توی امریکا و جنگ سوم مصون بدارند.
از این رو اگر چه تحریمهای شورای امنیت در حکم حقوق بینالملل ضمانت اجرایی دارند اما از طریق برخی از این کشورها نادیده گرفته میشوند. مثل آنچه «لاکاویل» بزرگترین شرکت نفتی روسیه انجام داد و 250 هزار بشکه بنزین را چندی پیش در بندرعباس در جنوب ایران تخلیه کرد یا بسیاری از شرکتهای بزرگ و معروف غربی و شرقی که مدام به دنبال دور زدن امریکا در اجرا نکردن تحریمها هستند، چون منافع اینگونه ایجاب میکند.