
آیا مردم امریکا از وضعیت حقوقبشر در کشورشان راضیاند؟ این سؤالی است که طی هفتهها و ماههای اخیر بیش از هر زمان دیگری بر ذهن و فکر کسانی که از دور تحولات جامعه سرمایهداری امریکا را رصد میکنند به مانند علامت سؤال نقش میبندد. چند هفته قبل در کش و قوس سفر احمدینژاد به نیویورک، ترزا لوئیس، زن معیوب العقل امریکایی به جرم ارتکاب قتل اعدام شد. چند روز بعد از سفر احمدینژاد به نیویورک، پلیس فدرال امریکا (افبیآی) به خانه شماری از فعالان جنگ حمله کرد و هنوز چند روزی از همه این تحولات نگذشته بود که باراک اوباما با امضای یک فرمان هفت صفحهای، هشت نفر از مقامهای ایرانی را به خاطر نقض حقوقبشر تحریم مسافرتی کرد. خانم کارلا هانسن یکی از فعالان صلح و بخشی از جنبش اجتماعی گستردهای است که این روزها در امریکا با نام جنبش ضدجنگ (Anti-War) شناخته میشود. در سال 2009 چیزی حدود 50 روز در ایران بوده و بعد از سفرش، مستندی تولید کرد که تصویری کاملاً متفاوت از آن چیزی که امریکاییها از ایران دارند، ارائه میکند. در گفتوگو با کارلا هانسن وضعیت حقوقبشر امریکا و برخی تحولات اخیر را به بحث گذاشتهایم. قرار بود خانم هانسن اول تلفنی با ما گفتوگو کند ولی از جملاتی که پشت خط تلفن بر زبان میآورد، احساس کردیم که حملات افبیآی او را هم مثل خیلیهای دیگر مجبور کرده کمی محتاطانهتر و دست به عصا حرکت کند، به خاطر همین گفتوگو به صورت مکتوب انجام شد.
خانم هانسن همانطور که میدانید، افبیآی در هفته اخیر به خانههای اعضای جنبش مخالف حمله کرده است. این اقدام را چطور ارزیابی میکنید و انگیزه اصلی دولت امریکا در انجام چنین کاری چیست؟ آیا رابطهای بین اقدامات افبیآی و تشدید فعالیتهای جنبش ضدجنگ وجود دارد؟ یا اینکه آیا ارتباطی بین ملاقات آقای احمدینژاد با نمایندگان جنبش ضدجنگ در نیویورک و حملات افبیآی میبینید؟یورشهای اخیر افبیآی به منازل فعالان صلح، نقض واضح حقوق بشر است، این اقدامات برای خفه کردن صدای مخالفان دولت امریکا انجام میشود. گسترش نظامیگری در امریکا فرمولی است که به شدت وابسته به منابع مالی است و برقراری توهم «تهدیدات خارجی» بهانه مناسبی برای متقاعد کردن مردم امریکا درباره لزوم نظامیگری و جنگ است تا استفاده از منابع عظیم ملی و دلارهای مالیاتی برای مردم امریکا توجیه شود.توهم «تهدید» به کمک رسانههای وابسته به شرکتهای امریکایی، جان تازهای گرفته و به سمت ترسیم چهرهای منفی از کشورهای دیگر حرکت میکند و اینطور وانمود میشود که امریکا تحت حملات یا تهدیدات حمله بوده و اینگونه، صلحطلبان و دیگر گروهها را به نداشتن حس میهنپرستی و به خطر انداختن کشور متهم میکنند.من فکر نمیکنم حملات اخیر افبیآی ارتباط مستقیمی به دیدار آقای احمدینژاد با نمایندگان جنبش ضدجنگ داشته باشد و بیشتر تاکتیکی ادامهدار برای سرکوب مخالفان در امریکاست. در ملاقاتی که با آقای احمدینژاد داشتیم، من شانس و افتخار صحبت کردن با رئیسجمهور ایران را یافتم. ما در این ملاقات اظهار ندامت خود را با ایراد سخنرانی دوست 82 سالهام آقای چستر گین، وزیر بازنشسته و فعال صلح چنین ابراز کردیم: «از تحریمهای اقتصادی اعمال شده و در حال اعمال امریکا و دیگر کشورهای سلطهگر بر ملت ایران بسیار متأسفیم. از اعتیاد کشورمان به خشونتهای مرگآور، سلاح، بمب، نسلکشی و تحریمهای اقتصادی بسیار شرمندهایم و وظیفه خود میدانیم که به شدت برای برقراری صلح، صلحی واقعی برای دستیابی به غرور ملی، صلحی برای فائق آمدن بر اقتصاد وابسته به جنگ و صلحی که نیازمند وجدان جهانی است، تلاش کنیم.»در امریکا من بارها در دفاتر کنگره حضور یافتهام و روی پلههای دادگاه عالی امریکا ایستادهام و بارها در مقابل کاخ سفید رئیسجمهور اوباما و در مقابل تابلوهایی با پیغام صلح بودهام. برخلاف برخورد خوشایندی که آقای احمدینژاد با من داشت، هرگز شانس نزدیک شدن به آقای اوباما را نداشتهام و شاید با انجام چنین کاری به جرم نافرمانی مدنی بازداشت میشدم.
شما میدانید که گزارشهای مختلفی از شرایط بد مسلمانان بعد از
11 سپتامبر منتشر شد. بهعنوان مثال، در یک نظرسنجی که سال 2007 انجام شده، 53درصد از مسلمانان امریکایی گفتهاند که پس از حملات 11 سپتامبر، مسلمان بودن دشوارتر شده است یا اینکه 54درصد گفتهاند که فعالیتهای ضدتروریستی دولت امریکا مسلمانان را به حاشیه رانده است. بهعنوان کسی که در امریکا هستید، نظر شما در این مورد چیست و زندگی مسلمانان در امریکا را چگونه میبینید؟بهعنوان یک امریکایی بسیار متأسفم از اینکه به ملتی تبدیل شدهایم که ریشه خود را فراموش کرده است. این کشور بر پایه آزادی دینی بنا نهاده شده بود و تمامی ملل از سراسر جهان میتوانستند به دنبال آزادی و خوشبختی به این کشور وارد شوند، ولی امروز به ملتی تبدیل شدهایم که طمع افراد معدودی به کل ملت میچربد. به منظور نگهداشتن ثروت در دستان تنها 2 درصد از افراد یعنی کسانی که همپیمان نظامیان، شرکتهای سرمایهداری و صهیونیستها هستند، با استفاده از دروغ، تحریف و مردمفریبی در مورد 11 سپتامبر و هراس افکنی درباره مسلمانان، تروریستها، ایران و دیگر گروهها از عامه ملت سوءاستفاده میکنند. من این شستوشوی مغزی استادانهای را که منفعتطلبان جنگ و نظامیگری آن را برنامهریزی میکنند یک برنامه مستند با نام «فریادهای خاموش» تهیه و تولید کردهام.
بعد از طرح کلیسای فلوریدا برای سوزاندن قرآن، دولت امریکا این کار را محکوم کرد. اما عدهای بر این باورند که امریکا خود به طور سیستماتیکی اسلامهراسی را ترویج میکند. ارزیابی شما چیست؟من فکر میکنم که اقدام دولت امریکا در محکومیت سوزاندن قرآن نوعی ژست ریاکارانه بود. در واقع، این ماجرا در کلیسایی کوچک در فلوریدا رخ داد و به کمک رسانههای جمعی صهیونیستی به موضوعی بزرگ تبدیل شد تا اسلامستیزی در امریکا را برجسته کند.
گفته میشود که پس از انتخابات سال 2008 و پیروزی آقای اوباما، تبعیضهای نژادی به شدت کاسته شده و دیگر بهعنوان چالش محسوب نمیشود. آیا در واقع چنین است و خشونت علیه سیاهان وجود ندارد. آیا درست است که نظر نخبگان امریکا در مورد جامعه سیاهان عوض شده است؟من به سخنان رهبران آفریقایی- امریکایی زیادی که با آقای احمدینژاد صحبت کرده بودند، گوش دادم. پیغام بسیار واضح و رسا بود: آفریقایی-امریکاییان هنوز در حال سرکوب شدن و هدف قرار گرفتن هستند.کودکان سهم ناعادلانهای از فقر را در امریکا به دوش میکشند، آنان 25 درصد از کل جمعیت امریکا را تشکیل میدهند، اما 35درصد از جمعیت فقیر را تشکیل میدهند. در سال 2008، 45/15 میلیون یا 7/20 کودک فقیر در امریکا وجود داشت. کودکان سیاه، 4/35درصد معادل 4/5 میلیون کودک شامل این آمارند که تحت تأثیر عوامل منفی بودهاند.برای مثال، طبق آمار دادگستری، «حدود 32درصد از مردان سیاهپوست در طول زندگی خود به زندان راه مییابند که این آمار در مورد اسپانیاییها 17درصد و در مورد سفیدپوستان 9/5درصد است.بنابراین میتوان نتیجه گرفت که نظر قشر فرهیخته در برابر اقلیتهای نژادی تغییری نکرده است و بحران ناشی از کاپیتالیسم غیرقابل کنترل در امریکا باعث کاهش رفاه اجتماعی تعداد کثیری از مردم از تمام نژادها شده است.
آقای اوباما قول بستن زندان گوانتانامو را داده بود. چرا نتوانست به قول خود عمل کند؟قدرت دولت بوش در مبارزه با «تروریسم» به امریکا قدرت بیحد و حصری داده بود تا هرکسی چه شهروند و چه غیرشهروند را در هر کجا و هر وقت در داخل خاک امریکا دستگیر کند.پس از هشت سال حبس ظالمانه، زندانیان محبوس در گوانتانامو هنوز حق دادخواست ندارند تا بتوانند قبل از حبس، قانونمند بودن حکم خود را به چالش بکشند. در اکتبر سال 2006، آقای بوش قانون عملیات نظامی را امضا کرد که به موجب آن عملاً امید داشتن حق دادخواست برای زندانیانی که برچسب «دشمن» خورده بودند، از بین رفت. بنابراین، با یک پیچش خودکار، بوش حکمی را قانونی اعلام کرد که بیش از 300 سال و طبق قانون حق دادخواست سال 1679 در امریکا غیرقانونی بوده است.قدرتی که این حکم به رئیسجمهور میداد، از تهدیدهای تروریستی بزرگنمایی شدهای که سیا ادعای آن را داشت، خطرناکتر است. پایمال کردن حقوق اساسی انسانی با چنین وضعی، یکبار دیگر مرا در تاریخ 11 ژانویه به واشنگتندیسی کشاند تا در روز بینالمللی بستن زندان گوانتانامو شرکت کنم. این حقیقت که اوباما قول خود در رابطه با بستن زندان گوانتانامو را نادیده گرفت، اصلاً جای تعجب ندارد. اگرمردم امریکا توجه بیشتری به این امر کنند، در خواهند یافت که اوباما موضع نومحافظهکارانهای را حتی بیشتر از دولت بوش در پیش گرفته است. به نظر من امپریالیسم امریکایی واقعیترین تهدید امنیت اقتصادی و جهانی و ثبات زیستمحیطی جهان است.
ماجرای ترزا لوئیس جنجالیترین موضوع تازه در رابطه با پرونده حقوقبشر در امریکاست. نظر شما بهعنوان یک زن در اینباره برای ما جالب توجه خواهد بود؟بهعنوان یک مشاور و درمانشناس که به بیماران روحی زیادی کمک کردهام، بسیار از این اعدام خشمگینم. ترزا لوئیس قتل نکرده بود. او اعتراف کرد، خود را مقصر دانست و با مسئولان همکاری خوبی داشت. ضریب هوشی ترزا حدود 70 بود که چیزی شبیه یک عقبمانده ذهنی است. او هیچ سابقه جنایی و خشونت دیگری در پرونده نداشت. اما در عین حال، آدمکشان واقعی بدون گذاشتن قید و شرط آزاد شدند. بهعنوان یک زن امریکایی همیشه مخالف حکم اعدام بودهام و اعدام ترزا لوئیس نمونه بارزی از سیستم قضائی معیوب ماست.
به نظر شما چه نمونههایی از نقض حقوقبشر در امریکا وجود دارد که جامعه جهانی چندان به آن توجه نکرده است؟به نظر من جامعه جهانی به خوبی بر پایمالیهای حقوق بشری امریکا در داخل و خارج واقف است. ای کاش مردم امریکا به اندازه دیگر مردم جهان که حضور 800 پایگاه امریکایی در سراسر جهان را در خاک خود تجربه می کنند، از شرایط مطلع بودند. فعالان و بدخواهان زیادی در امریکا وجود دارند که در حال برقراری ارتباط کشورمان با جنگ و سقوط اقتصاد و رفاه ملی هستند.پس از اولین سفرم به ایران در سال 2009، تصمیم به پخش کتاب «فریادهای خاموش» در سراسر امریکا گرفتم. پیام ضدجنگی که در این کتاب نهفته، سعی دارد رابطه بین هزینههای هنگفت جنگی و کاهش سطح خدمات اجتماعی را به مردم منتقل کند. رسانههای جمعی غرب در تلاشند تا با برجسته کردن «تهدیدات»، به مردم امریکا «ضرورت جنگ برای برقراری امنیت» را بقبولانند. در این زمینه، من بسیار در مورد افزایش تخریب چهره ایران در جهان نگران هستم. متحدان قدرتمند نظامی، صنعتی، صهیونیستی برای آماده کردن بستر حمله به ایران، دروغهایی را در زمینه فعالیتهای هستهای ایران میسازند. به عقیده من جنگ با ایران به بزرگترین و وحشتناکترین بحران انسانی در جهان تبدیل خواهد شد که در تمام جهان تأثیر خواهد گذاشت.
نظر شما در مورد دیدگاه سنتی دموکراتها در حمایت از حقوقبشر در روابط خارجی امریکا چیست؟ بهعنوان مثال، باراک اوباما اخیراً هشت مسئول ایرانی را به اتهام نقض حقوقبشر پس از انتخابات سال گذشته ایران تحریم کرد، در حالی که امریکا با کشورهای غیردموکراتیک عرب رابطه خوبی دارد. این تناقض را چطور ارزیابی میکنید؟تفاوتهای حزب دموکرات و جمهوریخواه به شدت در هم آمیخته شده به نحوی که جنگطلبی حزب دموکرات نسبت به حزب جمهوریخواه بیشتر شده است. به نظر من امریکا قطبنمای اخلاقی خود را گم کرده است، درست نظیر کلام شیوای مارتین لوتر کینگ جونیور: «ملتی که روز به روز برای جنگ و نه برای بهبود وضعیت زندگی هزینه میکند به مرگ روحی نزدیک میشود.» ریای بزرگ سیاست خارجی امریکا در برابر ایران و تحریم هشت مسئول ایرانی، نشاندهنده افزایش غروری است که به جای رسیدگی به تناقضات بزرگ حقوق بشری در امریکا و اتخاذ موضع مسئولانه و اخلاقی در برابر آن، به مسائل داخلی کشورهای دیگر میپردازد.