
نظریه جدید چین در حوزه سیاست خارجی عمدتاً با توجه به کلونومهایی که حزب کمونیست چین داشت برای این بود که این کشور در سال 2020 به عنوان یک قدرت با امریکا برابر در عرصه جهانی ظاهر شود. چین با توجه به اینکه سرعت توسعه خود را با افزایش ضریب 10 درصد ادامه داده و به دومین قدرت تجاری جهان تبدیل شده، تصمیم گرفته که ورود ژئوپلتیک خود را به صورت جدیتری دنبال کند. چین برای ورود به این مسئله سه عرصه را در نظر میگیرد:
1- تمرکز بر محیط پیرامونی که عمدتاً در چارچوب دفع تهدید و احیای فرصتهای تاریخی است. چین رفع تهدید در دریای زرد و حوزه تبت را جزئی از این هدف میداند و جذب فرصتها را با توجه به موقعیتیابی در آسیای مرکزی و همچنین در حوزه تعامل جدید با آسآن دنبال میکند.
2- در عرصه محیط بینالمللی عمدتاً تمرکز بر بحث تجاری و نیازمندی جدیدش است. این نیاز جدید مستلزم استراتژی انرژی است که چین را وارد عرصه رقابت متوسط با روسیه میکند. ضمن اینکه مدل انرژی در داخل چین را تغییر میدهد. این بحث به گسترش حوزه تعامل با کشورهای عربی و ایران نیز منجر شده است.
3- در عرصه بینالملل هم چین به بحث صلح و امنیت خصوصاً در عرصه فضا تمرکز کرده است و عمدتاً به دنبال این است با توجه به عدم تعریف قدرت مسلط در فضا، جایگاه خود را تثبیت کند. به همین دلیل کیفیت نگاه چین به سیاست خارجی و دیپلماسی از یک شرایط چند وجهی برخوردار خواهد شد. همچنین اهمیت استراتژی سایبری و مباحث هوا فضا در کنار یکدیگر مطرح میشوند و در چارچوب کیفیت یارگیری، امروزه با توجه به خیز بلند چین در امریکای لاتین و همچنین افریقا و کیفیت مناسبات تجاری،این کشور با امریکا و اروپا وارد بازیهای جدیدی خواهد شد. امریکا امروز مجبور است که تعریف خود را از حساسیت چین، نو کند. برای این امر دو دلیل مترتب است؛ یکی به دلیل عمق نفوذ چین در بازار مالی امریکاست با توجه به اینکه چین در بازار اوراق قرضه امریکا سرمایهگذاری کرده است. از طرف دیگر به دلیل نیاز امریکا برای صادرات به چین و کنترل واردات از این کشور و همچنین موضوع کرهشمالی و به هم زدن تعادل ژئوپلتیک به نفع خودش، امریکا را وادار کرد که از اژدهای چینی یک باز تعریف بدهد. به همین دلیل اصرار امریکا بر ادامه همکاریهای نظامی با تایوان، حمایت از کرهجنوبی و ادامه حضور در ژاپن و همزمان با آن پیگیری برخی از بازیهای تاکتیکی برای ایجاد شکاف در روابط چین و روسیه خصوصاً از طریق کمپانیهای غربی انرژی در آسیای مرکزی است. در موضوع پیوستگی استراتژیک کرهشمالی، چین دارای عرصههای مختلف است. یکی از آنها موضوع نوع ایدئولوژی و دیگری پیوستگی سرزمینی است. احساس تهدید مشترک و داشتن دشمن فرضی مشترک مجموع عواملی است که چین را از یک موضع متعادل به موضع حامی در بحث کرهشمالی مبدل میکند.