کد خبر: 415980
تاریخ انتشار: ۲۰ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۶
گفتگو با قادر طهماسبی، شاعر انقلاب
حمید نورشمسی - قادر طهماسبی متخلص به فرید در میان شاعران دهه نخست شعر انقلاب اسلامی از آن جهت قابل توجه است که جزو معدود شاعرانی به حساب می‌آید که به دلیل علاقه‌اش به شاعری و کلام شاعرانه راه فعالیت‌هایی را که این حس را از او دور می‌کرد بر خود بست و حتی از تدریس در دانشگاه اصفهان نیز انصراف داد. طهماسبی در آستانه دهه ششم از زندگی خود در گفت‌وگو با «جوان» از گم شدن انقلاب اسلامی در شعر شاعرانی می‌گوید که خود را منتسب به آن می‌دانند. این گفت‌وگو در ادامه از نگاه شما می‌گذرد:
ردگیری آرمان‌های انقلاب در گفت‌وگوی «جوان» با قادر طهماسبی (فرید)
وقتی شعر بوی نان می‌گیرد، شاعر هم برابر فتنه سکوت می‌کند
تا به امروز هرگاه صحبت از شعر انقلاب اسلامی شده است، نگاه ما به نوعی تاریخی است. یعنی سعی می‌کنیم آنچه از گذشته تا به امروز بر شعر انقلاب اسلامی رفته است را مدنظر بگیریم اما سؤال من از نقطه پایانی این نوع بررسی است، شعر انقلاب اسلامی امروز دقیقاً در کجا ایستاده است؟ آیا شعر و شاعر در بستر انقلاب اسلامی به تعریفی از خود رسیده است؟
حقیقتاً اگر بخواهم پاسخ دهم باید گفت نقطه‌ای که امروز شعر انقلاب اسلامی در آن ایستاده است، نقطه گنگی است. مخصوصاً بعد از تب‌وتاب‌های شعر در چند سال اخیر و فرازوفرودهایش و بحث تعهد در شهر که عده‌ای آن را به روشنی انکار کردند. این مسئله خود را بیشتر نشان داده است. به هر حال شاعران زیادی داشتیم؛ حتی آنها که به تازگی از دنیا رفته‌اند هم در اواخر عمر خود از مقوله شعر انقلاب اسلامی کنار کشیده بودند. بدون ترس باید گفت حتی شاعرانی مثل مرحوم سیدحسن حسینی و قیصر امین‌پور با اشعاری که در وصف و تجلیل از شهدا و حفظ ارزش‌های انقلاب سروده بودند، میان مردم شناخته شدند اما در نقطه‌ای از این مرز بیرون رفتند و شعرشان را از جغرافیای خود خارج کردند و آن را برگشت دادند به نقطه‌ای که پیش از این از آن فاصله گرفته بودند. این مطلب شاید به خاطر فرازوفرودهای انقلاب بود و درگیری‌هایی که این دوستان و پاره‌ای دیگر با مسئولان داشتند؛ درگیری‌هایی که ریشه آن به اختلافات بین آنها و سازمان تبلیغات اسلامی برمی‌گشت و انگار این مسئله آنها را از شعر انقلاب اسلامی دور کرد. این شد که حتی همین شاعران اشعار مذهبی و عاشورایی سرودند اما شعری که دنباله‌رو مسائل روز انقلاب باشد رفته‌رفته فراموش شد و این مسامحه‌کاری بسیاری است. به نظر من مطرح شدن این مسئله در بیان آنچه امروز شاهد آن هستیم پایین آوردن شخصیت کسی نیست، واقعیتی است که وجود دارد. این جریان رفته‌رفته شعر انقلاب اسلامی را گنگ کرد تا به امروز که به نوعی سکولاریسم ادبی دست یافتیم، چیزی که من به آن می‌گویم قداست منجمد و از آن هم بسیار هراس داشته‌ام، کنار گذاشتن خط امروز انقلاب و تفکیک این مسائل با شعر است.
ریشه این اتفاق را شما تنها مسائل شخصی می‌دانید؟
بله، عمدتاً دلیل این موضوع شخصی است و به روحیات شعرا برمی‌گردد. اینکه مثلاً شاعر از موقعیتی خوشش نیاید و به نوعی آزرده‌خاطر شود و همین مسئله رفته‌رفته رسالت شعری او را بر زمین می‌گذارد. من یادم است در نزاع میان شاعران و حوزه هنری بحث به اندازه‌ای بالا گرفت که حضرت‌ امام(ره) خواستار سکوت و اتمام این مجادله و تخریب شخصیت شدند، خب عده‌ای تمکین کردند و عده‌ای هم آزرده‌خاطر شدند و خود را کنار کشیدند و درست دیدیم که انقلاب از شعر این دوستان رخت بر بست و آن را از شعر خود قیچی کردند.
یعنی به همین سادگی این ماجرا رخ داد و تا به امروز شکل گرفت؟
این مسئله را خیلی‌ها می‌دانند؛ خیلی‌ها ولی کسی جرأت بیانش را ندارد. این افراد در همان زمان هم وقتی شعر می‌سرودند یا فیلم می‌ساختند مثل مخملباف فریاد می‌کشیدند که اختیار کار از دست ما در رفته است و درمانی هم در کار نیست. شما به فیلمنامه‌هایشان هم که نگاه کنید از همان موقع یک فضای سیاه را در خود دارد و تنها ما را به ناامیدی هدایت می‌کند، مخاطب را به نوعی کباب می‌کند در حالی که ما معتقدیم انقلاب فرزندانی دارد که بازوان آن هستند و باید آن را به جلو هدایت کنند. اعتقاد ما این نیست که باید فرهنگ انقلاب را از بیرون از آن هدایت کرد و لذا آن را رها نمی‌کنیم. من یادم هست انتقاداتی که در زمان جنگ به مقوله شعر و ادبیات و حتی سایر موارد اجتماعی بیان می‌شد را اگر درست گوش می‌دادی، می‌دیدی که خاستگاه زمان و بیان آنها در رژیم گذشته بودند حالا ولی آن موقع مطرح می‌شد.
جناب طهماسبی شما فکر نمی‌کنید نبود تعریف یا سمت و سوی معین از سوی جریان‌های فرهنگی و به ویژه شعر انقلاب اسلامی ما را رساند به جایی که بعضی‌ها به سادگی انقلاب را از شعر منفک کنند و برسیم به موقعیتی که شما به آن می‌گویید گنگ؟
شاید ولی تعریفی که شما می‌گویید به مسئولان هم برمی‌گردد. شما باید شرایط را نگاه کنید. ما در همان دوران با مسئولان ناسالم هم در حال نزاع بودیم اما این عذر خوبی نیست برای اینکه بار مسئولیت و رسالتش را شاعر انقلاب بر زمین بگذارد. مثلاً گاهی خود مسئولان وقت آماری از تعداد شاعران ارائه می‌دادند که انگار در ایران ما تولید شاعر داریم؛ این یعنی نوعی نگرش غلط یک مسئول از ابتدا، چون شاعر که ساختنی و تولیدکردنی نیست، ما به هر حال در یک خط هم تحت عنوان مسئولان ناکارآمد در حال نزاع بودیم، این مسئله نباید باعث ایجاد تفرقه میان شاعران می‌شد که سرانجام اتفاق افتاد و شاعرانی مسئولیت را از خود رها شده دیدند. من شعری گفته‌ام برای آن روزها که هر وقت هم می‌گویم به من می‌تازند ولی باز اینجا تکرارش می‌کنم.
«گشود کودک دنیاپرست بار پیام/ که راه سنگین و پای ارزان است
نشسته نفس بر سر یک کار فریب خود ندهی/ که این حاکم حکم شیطان است»
به اعتقاد شما این مسئله به همین کیفیت امروز هم باقی‌مانده است؟
شعر امروز ما دارای نوعی ماتی است، شعر و شاعر انگار نمی‌فهمند که مسئول هستند. مثلاً پارسال که من بر حسب وظیفه شعر می‌گفتم و حوادث بعد از انتخابات را محکوم می‌کردم، عده‌ای به من چپ‌چپ نگاه کردند، انگار که من کاری ناهمگون انجام دادم در حالی که آنها نمی‌توانستند این مسئله را درک کنند که وظیفه شاعر درست حضور در همین بزنگاه‌هاست. من در آن ایام مریض هم بودم وتب و لرز شدیدی داشتم اما این موضوع وظیفه را از من ساقط نکرد. شعر در آن مقطع به جای آنکه روشنگری کند، سکوت کرده بود، راه را برای جامعه روشن نمی‌کرد و شاعر انقلاب کاری ندارد جز روشن کردن مسیر در این مواقع.
این سکوت که می‌گویید نکته جالب و قابل تاملی است، شما علت آن را چه می‌دانید؟
ممکن است البته عده‌ای موافق سکوت نباشند اما عملاً کاری نکرده‌اند که خلاف این موضوع را ثابت کند. باید بالاخره فریادی را دید ولی دیده نشد. من اگر شعری گفتم به خاطر این است که فرزند انقلابم و شاعری که این مسئله را فراموش کند خود را رفته‌رفته به ورطه فراموشی می‌اندازد. اینکه یک شاعر راه مردم را تأیید کند باعث ثبات قدم آنهاست و مردم هم با استقبال زیادی از این حرکت حمایت کردند اما من و شما می‌گوییم شاعر انقلاب. یک نفر از دوستان حتی زنگ نزد که از این حرکت حمایت کند. این سکوت یعنی چه؟ وقتی شعر راهش را گم می‌کند، وقتی بوی نان می‌گیرد، شاعر هم دیگر نازی ندارد، چون به جای شعر به دنبال نان می‌دود. این ماجرا برای عده‌ای خوب شد، نه این ماجرا که انقلاب اسلامی. این عده سفره‌ای گستردند و از راه شعر میزی و نانی به دست آوردند و شعر هم دستمایه آنها شد برای رسیدن به میز و مقام و متأسفانه این افراد دنباله‌روهای زیادی هم پیدا کردند، خطشان عوض شد و رسیدیم به اینجا.
پس به اعتقاد شما امروز انقلاب اسلامی در شعر انقلاب گم شده است؟
من فکر می‌کنم شعر انقلاب راهش را گم کرده است، خط و راهش روشن نیست. شعر به بن‌بست نرسیده است ولی راهش را گم کرده است. این راه هم چیزی جز تعهد شاعر به انقلاب اسلامی است. مگر می‌شود در طول زمان شاعر تأثیر و تأثر نپذیرد و به آنچه در اطرافش رخ می‌دهد بی‌تفاوت باشد. سکوت شعر در بحبوحه‌ها و اوج بزنگاه‌های انقلاب معنایی ندارد و سکوت شاعر در اینجاهاست که نشان می‌دهد شعر انقلاب راهش را گم کرده است.
جناب طهماسبی دیگر دوره آرمان‌گرایی و تهییج از شعر انقلاب گذشته است. شما فکر می‌کنید چه حرفی باید امروز حرف اصلی آن شود که معتقدید نیست و گم شده است؟
آرمان‌های انقلاب اسلامی بی‌تردید تغییر نکرده است اما سیاست‌گذاری‌های نادرست ما به هر ترتیب تأثیرات خود را گذاشته است. اگر ما برای شعر جایگاهی در بستر فرهنگی انقلاب در شأن فیلمنامه و سایر گونه‌های فرهنگی قائل نباشیم، شعر هم خود احساس بی‌تفاوتی به پیرامونش می‌کند. قسمت دیگر ماجرا اما این است که عده‌ای از دوستان بعد از پایان جنگ نتوانستند بپذیرند که مسئولیت شاعر انقلاب اسلامی وارد مرحله سنگین‌تر و پیچیده‌تری شده است. زمانی که قطعنامه پذیرفته شد، عده‌ای به من طعنه زدند که جنگ که تمام شد تو هم تمام شده‌ای، اما من می‌گویم مهم کنار بودند یا نبودن من نیست مهم راهی است که باید پیموده شود و من یادم هست که این راه از همان موقع گم شد، از همان موقع که گفتند جنگ تمام شده و برای تسلی خاطر خانواده شهدا، شاعران شعر غمناک نگویند و دامن نزنند به داغ شاعران، خب کوتاه‌بینی یعنی چه؟ همین‌ها شد که شاعر در مسئله معرفت خود به پیرامونش دچار نقص و کاستی شد، ‌کم آورد به اصطلاح.
جناب طهماسبی شعر انقلاب در سال‌های اخیر آیا توانستند حداقل‌های خود و تعهد شاعرانه خود را در بستری برای نسل آینده آماده کنند و آن را واگذار نمایند، آیا توانستند به زبان ساده‌تر شاعر تربیت کند؟
من معتقدم باید منتقدان قوی پنجه‌ای باشند تا قله را برای راه‌نوردان یک مسیر مشخص کنند. متأسفانه اما ما تنها داریم تپه خاکی‌ها را به هم نشان می‌دهیم و حتی کسانی که همین تپه‌خاکی‌ها را هم به یکدیگر نشان می‌دهند کم شده‌اند. منتقد به معنی واقعی کم داریم و آنهایی هم که هستند مانده‌اند کنار، نتیجه آن می‌شود کارهای محدود و فردی و عدم تربیت شاعران جوان برای نسل بعد. از دست من اینکار برمی‌آید تنها، البته این جزو حس‌های عاشقانه شاعری است که آن را زمین نمی‌گذارد.
جوانان حاضر در بستر شعر انقلاب بی‌شک تجربه کافی برای شناخت مخاطبان خود ندارند و در حالت عادی می‌روند سراغ آنچه در بین مردم رایج است. در حالی که اگر منتقد و تئوریسین داشته باشیم تا تصویر قله‌هایی که شعر باید به آن برسد را برای شاعر جوان بکشد و این را هنوز کم داریم و برتر از آن همان افرادی که بتوانند قله را از تپه‌خاکی تشخیص دهند. نگرانی مقام معظم رهبری هم در جلسه امسالشان با شاعران همین بود. ایشان اشاره کردند که محفل‌ها و جلساتی که پیش از این خود شما داشتید چرا تعطیل است؟ چرا به راه نمی‌افتد و همین جلسات است که راه را باز می‌کند و شعر را پیش می‌برد.
چرا این جلسات راه نمی‌افتد ؟
من خودم را می‌گویم، دوست دارم این کار را بکنم. اما شاعری را پیدا نمی‌کنم که برای این کارها وقت بگذارد، بالاخره حتماً گرفتاری‌هایشان زیاد است. (من متأسفانه دغدغه‌های شاعران را با آنچه رهبر انقلاب اسلامی در ارتباط با شعر گفتند کمی متفاوت می‌بینم) و این باعث نگرانی است. از سوی دیگر ما خیلی مایلیم که بتوانیم این محافل را در دانشگاه‌ها و به میان شعرای جوان ببریم اما واقعاً امکانات فراهم نیست و کسی همکاری نمی‌کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار