کودتای نافرجام 30 سپتامبر در اکوادور پس از کودتای نافرجام مشابه ونزوئلا در آوریل 2003، نشان داد که منطقه امریکای لاتین دیگر آن منطقهای نیست که قدرتهای خارجی و به خصوص ایالات متحده امریکا بتوانند با آسودگی خاطر در آن دخالت کنند. دخالت آشکار دولت و کارتلهای بزرگ اقتصادی امریکا در این منطقه طی صد سال، از 1902 تا 2002، حاکی از وقوع 327 مورد کودتای مختلف است که منجر به سرنگونی دولتهای متعدد این کشورها شد و از این تعداد، کشورهای بولیوی، گواتمالا، پرو، پاناما، اکوادور، کوبا، هائیتی، برزیل، ونزوئلا و شیلی به ترتیب شاهد 56، 36، 31، 24، 23، 17، 16، 16، 12، 9 مورد کودتا بودهاند و سهم کشورهای آرژانتین و کلمبیا نیز هر یک هشت مورد بوده است. این آمار و ارقام به خوبی نشان میدهد که تلقی امریکا از این منطقه به عنوان حیاط خلوت خود چه معنا و مفهومی میدهد؛ به گونهای که این کشور هرگونه تحرکی در این منطقه را که بر خلاف منافع خود ارزیابی میکرد، با کودتا و سرنگونی دولتهای محلی پاسخ میداد. وقایعی همانند کودتای 1952 ژنرال فالچنسیو باتیستا در کوبا، سرنگونی جاکوبو آرینز، رئیس جمهور گواتمالا، طی کودتای 1954سازمان سیا، سرنگونی پرون، رئیس جمهور آرژانتین با کودتای سیا در 1955، کودتای 1964 سازمان سیا در برزیل و صدها مورد دیگر حاکی از نقش امریکا در وقوع این کودتاهاست که در این میان، کودتاهای 1973 در شیلی و 1976 در آرژانتین از خونینترین موارد بودهاند. در واقع، ارمغان امریکا برای مردم امریکای لاتین طی یک سده اخیر کودتاهایی بود که جز استثمار، به یغما رفتن منابع، بدهیهای کلان خارجی، فقر و فحشا نتیجهای دیگر برای مردم منطقه نداشت و همین آثار مخرب باعث شد تا مردم این منطقه در طی یک دهه اخیر راهی برخلاف دستورالعملهای کاخ سفید و ابزارهای موثرش همانند صندوق بینالمللی پول را در پیش بگیرند. نتیجه روشن این امر را میتوان در قدرت گرفتن نیروهای ضدامریکایی در کشورهای این منطقه دید که بهرغم میل حاکمان کاخ سفید و به طریقی دموکراتیک شکل گرفت و موجب ظهور دو پدیده اساسی در امریکای لاتین شد؛ از یک سو شکلگیری اتحاد ملی برای مقابله با برنامه و طرحهای امریکایی و از سوی دیگر، بروز و تقویت همگرایی هر چه بیشتر میان کشورهای امریکای لاتین. شکست کودتای اخیر در اکوادور به خوبی هر دو پدیده را نشان داد به گونهای که کودتا به واسطه این دو عامل در کمتر از 24 ساعت ناکام ماند.اتحاد ملی در برابر کودتازمانی سالوادور آلنده، رئیس جمهور شیلی مجبور شد، در سال 1973 به همراه تعداد معدودی در کاخ ریاست جمهوری موضع بگیرد تا در مقابل کودتاچیان سرتاپا مسلح از دستاوردهای انتخابات دموکراتیک 1970 آن کشور دفاع کند و البته جان خود و همراهانش را نیز در این راه داد. رافائل کورهآ، رئیس جمهور اکوادور، برخلاف آلنده نه تنها نیازی به ماندن در کاخ ریاست جمهوری نداشت، بلکه به میان کودتاچیان رفت تا در برابر 1000 مامور کودتاچی با دریدن پیراهن خود بگوید؛ «اگر میخواهید رئیس جمهورتان را بکشید، بفرمایید. او اینجاست. بکشیدش اگر میخواهید! به جای اینکه خودتان را میان تودهها پنهان کنید، بکشیدش اگر جرأت دارید!»، اما نه تنها او کشته نشد بلکه در عرض چند ساعت از اسارت کودتاچیان آزاد شد و کودتا ناکام ماند. شاید آلنده بدشانس بود و کورهآ خوششانس، اما واقعیت این است که رئیس جمهور اکوادور تنها نبود، مردم با او بودند و به کمک نیروهای وفادار ارتش بیمارستان محل اسارت او را محاصره کردند و با حمله به نیروهای کودتاچی او و کشور خود را آزاد کردند؛ اتفاقی که زمان آلنده پیش نیامد. سخنان چیر یبوگا، وزیر بهداشت اکوادور مبنی بر کشته شدن دست کم هشت نفر و زخمیشدن بیش از 274 نفر طی درگیری میان نیروهای شورشی پلیس و مردم حاکی از آن است که کوررئا آزادی خود و شکست کودتا و حفظ دستاوردهای انتخابات 2007 را مدیون حضور مردم است که به کودتاچیان اجازه تحقق هدفشان را نداند.اتحاد ملی در برابر کودتا پیش از این مورد و طی کودتای 11 آوریل 2002 در ونزوئلا نیز دیده شد که همانند این مورد نه تنها در میان مردم، بلکه در میان نیروهای مسلح نیز وجود داشت. هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا در مصاحبه با خانم مارتا هارنکر ماجرای آن کودتا را شرح داد و گوشهای از حمایت نیروهای مسلح از خود را بیان کرد. او در بخشی از این مصاحبه سخن یکی از ستوانها را نقل میکند که به او گفته بود؛ «نگران نباشید شما رئیس جمهور ما هستید، نگران نباشید چون که امشب ما میخواهیم مقامات بالا را دستگیر کنیم و شما را از اینجا آزاد کنیم.» سخن این ستوان یکی از چند نمونه پشتیبانی نیروهای نظامیاز چاوز هنگام بازدداشت وی به دست کودتاچیان است و نشان میدهد که نظامیان دیگر همانند سالهای گذشته بیچون و چرا فرامین فرماندهان کودتاچی را اجرا نمیکنند؛ موضوعی که در 1973 اتفاق نیفتاد تا موجب مرگ آلنده و هزاران انسان بیگناه دیگر شود.تقویت همگرایی میان کشورهای منطقهشاید یکی از درسهایی که آمران کودتای اکوادور در کاخ سفید گرفتند این باشد که کشورهای امریکای لاتین دیگر مانند سابق در برابر کودتا در یکی از کشورهای این منطقه ساکت نمیمانند و به یاری دولت منتخب آن کشور خواهند آمد. رؤسای اتحادیه کشورهای امریکای جنوبی، (اوناسور)، بیمعطلی پس از بروز کودتا در بوئنوس آیرس، پایتخت آرژانتین گرد هم آمدند تا با محکوم کردن کودتا حمایت خود را از کورهآ و دولت وی بیان کنند. اوو مورالس، رئیس جمهور بولیوی در این زمینه گفت: «کودتا علیه دولت اکوادور به معنی کودتا علیه اتحادیه البا و اتحادیه اوناسور است» و لوئیس ایناسیو لولا داسیلوا، رئیس جمهور برزیل نیز با اتخاذ موضعی قاطع در برابر این کودتا گفت:«امروز، انجام دهندگان کودتا به احمقانه بودن تلاش خود در کودتا علیه رافائل کورهآ پی بردهاند. همزمان با موضعگیریهای قاطع کشورهای منطقه در برابر کودتاچیان، کشورهای کلمبیا و پرو نیز به نشانه ابراز همبستگی با دولت اکوادور مرزهای خود را با این کشور بستند تا راه کمک به کودتاچیان از سوی خارج مسدود شود.اقدام همسو و متحد کشورهای منطقه در حمایت از کورهآ و دولت اکوادور ناشی از همگرایی این کشورها که جملگی خاطرهای سخت و ناگوار از کودتا دارند و به همین دلیل تلاش میکنند تا با اتخاذ اقداماتی هماهنگ از تکرار چنین حادثهای در امریکای لاتین جلوگیری کنند. تلاش این کشورها در یک دهه گذشته با شکلگیری پیمانهای سیاسی و اقتصادی همانند مرکوسور، اوناسور و آلبا پیش رفته که به معنای خروج کشورهای این منطقه از کنترل و استیلای سنتی امریکا بر آنها و ظهور همگرایی هر چه بیشتر این کشورها با یکدیگر است. نقش کشورهای امریکای لاتین در مقابله با کودتای اکوادور حاکی از موفقیت این تلاش است که موجب خواهد شد تا امریکای لاتین با دور شدن از تعریف سنتی حیاط خلوت امریکا، تعریفی جدید از خود را در مناسبات بینالمللی ارائه دهد؛ تعریفی که منطبق بر خواست و منافع آنان است.