امين خرمي- پيش از بحث، رزمندگان ما را با چهانگيزههايي به جبههها ميبرند و نگه ميداشتند؟ آيا روي بيلبوردهاي شهرمان نشانهها را درست نوشتهاند؟ براي پاسخ بايد كمي تأمل كرد.1- درست از اولين سال اتمام دوران حماسهسازيها و غرور هشت سال دفاع مقدس، تمام نگاهها در برنامهريزيهاي خرد و كلان در حوزه فرهنگي به اين باور ختم شد كه بايد از اين ميراث معنوي به بهترين شكل ممكن پاسداري كرد و فرهنگ ايثار، شهادت، مقاومت و ... كه منشعب از حماسهآفريني دوران دفاع مقدس بود را براي آيندگان حفظ كرد و انتقال داد و اينچنين بود كه جشنوارههاي متعدد و كارهاي ريز و درشت فرهنگي در كشور شكل گرفت تا معنويت لبريز و شور حال و آن دوران پرطراوت و شاداب براي آيندگان نقل شود، چرا كه اگر در آيندهاي هم دوباره ديوانهاي اجير شده به كشورمان هجوم آورد، جواناني براي دفاع آماده باشند. 2- با گذشت سه دهه از انقلاب شكوهمند اسلامي و در آستانه 30 سالگي آغاز جنگ تحميلي امروزه نسلي در كشور زندگي ميكنند كه يا در آن دوران حضور نداشتند يا اگر بودند آنقدر كم سن و سال بودند كه چيزي به خاطر نميآورند و از طريق همايشها، جشنوارهها و برنامههاي فرهنگي با محوريت دفاع مقدس با اين حماسه غرورآفرين آشنا شدهاند و قرار است آشناتر نيز گردند. بر همين اساس سازمان فرهنگي – هنري شهرداري تهران در راستاي زيباسازي محيط و مبلمان شهري و همزمان با هفته گراميداشت دفاع مقدس اقدام به نصب تابلوها و بيلبوردهايي در سطح شهر كرده كه در تمامي آنها تصويري از رزمندگان جبهههاي حق عليه باطل و جملههايي نظير اينكه: «ما رفتيم براي سرزمينمان»، « ما رفتيم براي پدران و مادرانمان»، «ما رفتيم براي خواهرانمان»، «ما رفتيم براي برادرانمان»، «ما براي دفاع رفتيم» و ... خودنمايي ميكند. 3- سالهاست كه ميشونيم حماسهآفريني هشت سال دفاع مقدس امري معنوي بوده و رزمندگان آن بدون در نظر گرفتن كوچكترين مسائل دنيوي پا در راهي قرار دادند كه پاداشاش شهادت بود. آيا جمله معروف حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار انقلاب اسلامي در مورد آزادسازي خرمشهر را فراموش كردهايم كه فرموده بودند: «خرمشهر را خدا آزاد كرد»، آيا همين يك جمله نماد معنويت جاري در حضور رزمندگان جبهههاي نبرد نيست، پس چرا در انتخاب جملهها كه در جاي جاي شهر اين روزها خودنمايي ميكند حتي يك جمله با بار معنايي معنوي وجود ندارد. 4- قرار بر اين بوده كه مراكز فرهنگي با فرهنگسازي ميراثدار عظيمترين حركت ملي و خدايي بزرگ مردم كشورمان باشند اما دريغ از ذرهاي نگاه معنوي... تنها با مطالعه چند جمله يا چند صفحه از وصيتنامه شهدا ميتوان پي برد كه نقشبند آغازين همه آن دستنوشتههاي آفتابي رضايت خدا و گوش به فرمان وليفقيه بودن و اطاعت از دستور آن پير و مراد بود، اما گويا حتي براي فرهنگسازي هم اين روزها كوچكترين مطالعهاي صورت نميگيرد و حال ميماند همان رسالت فرهنگسازي براي نسلي كه آنروزها نبودند، به آنها بگوييم حضور، معنوي بود ميپرسند چرا جملهها همه مادي است و بگوييم حضور، مادي بود كه حقيقت را واژگون جلوه داديم. 5- براي خاتمه همين يك جمله كافي است كه كاري نكنيم كه به آن اعتقاد نداريم. اگر اينگونه باشد حقيقت راستين ايثار و شهادت رزمندگان را به تمام و كمال منتقل كردهايم؛ حقيقتي كه جنگ ما و رزمندگان ما را با همه جنگها و سربازان ساير كشورها متفاوت ميكند.