هنری کیسینجر یکی از بااستعدادترین سیاستمداران نیمه دوم قرن بیستم به حساب میآید. وی که به ایده سلطه و رهبری امریکا بر جهان پایبند است، همواره سعی کرده به سیاستمداران امریکایی گوشزد کند که «امریکا باید ضمن حفظ برتری خویش، در سیاست طوری رفتار کند که گویا مراکز قدرت بسیار دیگری در جهان وجود دارند.» اگر چه این جمله یک توصیه برای رهبران امریکا محسوب میشود، با این حال میتوان از تأکید کیسینجر بر کلمه «گویا» متوجه پایان مرکزگرایی امریکایی و امریکامحوری در جهان شد. این جمله نشان میدهد که کیسینجر به عنوان یک سیاستمدار متعلق به مکتب واقعگرایی، هرگز نمیتواند ساختار چندقطبی جهان را نادیده بگیرد.
اگر چه مرز چندقطبی بودن در جهان کنونی را باید در چینش خاص قطبها مشاهده کرد که مطابق با آن، ایالات متحده امریکا در دو دهه آغازین قرن بیست و یکم به عنوان برترین کشور در عرصه اقتصادی و نظامی باقی مانده است، با این حال نمیتوان سایر قطبها و مراکز قدرت جهانی را نادیده گرفت. این امر توصیفکننده نظام چندقطبی کنونی است که در حال تغییر کردن است. به این معنا که تعداد قطبها در سطح کنونی ثابت نیست و قطبهای جدیدی در حال تشکیل شدن هستند. به عنوان مثال امروزه همگی از رشد اقتصادی سریع برزیل و آفریقای جنوبی صحبت میکنند. مطمئناً با تشکیل مراکز «گروهی» و اتحادهای جدید اقتصاد در سیاست جهانی، پروسههای یکپارچهسازی در امریکای لاتین، آسیا، آفریقا و خاورمیانه رو به توسعه خواهند نهاد.
باید توجه کرد که سرعت رشد ناخالص درآمد ملی اتحادیه اروپا در سال 2007، به میزان 5/1 برابر ایالات متحده امریکا بوده است. چین شش برابر و هند نیز چهار برابر امریکا دارای رشد بودهاند. این امر سبب افزایش سهم این کشورها از رشد درآمد ناخالص جهانی در مقایسه با سهم ایالات متحده امریکا شده است. همچنین ایالات متحده امریکا در زمینه علوم در جهان با کاهش تدریجی سهم خود و بالعکس کشورهای اتحادیه اروپا و حوزه آسیا ـ اقیانوس آرام با رشد سهم خود روبهرو شدهاند. مشخصاً چین از لحاظ سرعت به کارگیری یکی از مهمترین شاخصههای علم و فناوری در عصر حاضر یعنی فناوری نانو در جایگاه بالایی قرار گرفته است. امروزه در کنار ایالات متحده امریکا باید از کشورهای اتحادیه اروپا، بهخصوص آلمان و فرانسه و همچنین چین، ژاپن و کره جنوبی یاد کرد که سهم و نقش عمدهای در سرعت بخشیدن به پروسههای ابداعات و نوآوری در اقتصاد جهانی ایفا میکنند. این در حالی است که براساس پیشبینیهای انجام شده، سهم ایالات متحده امریکا در هزینههای جهانی برای اکتشافات علمی ـ تحقیقاتی و طراحی ـ تجربی با کاهش تدریجی و سهم چین با افزایش شدیدی روبهرو شده است، بنابراین روندهای فوق نشان میدهند که نه تنها ساختار جهان کنونی تکقطبی نیست،بلکه عملا در توسعه نامتقارن که در مراکز جهانی حادث شده است، نظام چندقطبی، نظامی معتبر و پایدار خواهد بود. وحدت نظام جهانی کنونی نیز سبب پایداری نظام چندقطبی آن خواهد شد. بدین ترتیب قطبهای آینده جهان نه تنها در نتیجه توسعه کیفی و تولیدات علمی، بلکه در شکلهای جدید روابط تولیدی نیز به یکدیگر وابسته خواهند بود. در چنین شرایطی قطبهای جدیدی که تشکیل میشوند، دیگر هستههای ناسازگاری، مخالفت و مقابله را در خود به وجود نمیآورند. اگر چه این امر امکان عدم مطابقت منافع ملی کشورهای مختلفی که تشکیلدهنده قطبهای جهانی هستند را از بین نمیبرد، با این حال به این معنی است که چند قطبی بودن جهان به خودی خود برخورد میان قطبها را نیز از پیش تعیین نمیکند.
در نتیجه، تصویر واقعی جهان امروز، توسط استدلال میان چند قطب در حال تشکیل و همچنین وابستگی متقابل میان مراکزی که در آینده ایجاد میشوند، شکل میگیرد. مسلماً وابستگی متقابل این مراکز در سایه تمایل قطبهای جهانی به مقابله با خطرات و تهدیدات و در وهله اول گسترش سلاح هستهای، تروریسم بینالمللی و درگیریهای منطقهای، افزایش مییابد.