
نشست ایرانیان خارج کشور در تهران و حواشی آنان، هنوز از فضای سیاسی کشور رخت برنبسته است. از سرو خوراکیهای ممنوعه تا حضور افراد مسئلهدار در آن نشست، آنچنان در فضای رسانهای پیچید که اصل حرکت دولت که امری قابل دفاع است را به حاشیه برد. از نگاه دولت و شخص رئیسجمهور، انتقادهای اینگونه توطئهای در راستای تضعیف دولت یا عدم درک مقتضیات نظام در عرصه بینالملل است. اما آنچه میتواند حد وسط نگاه دولت و منتقدان باشد این است که کار را به کاردان نسپردهاند.
اصولاً برش تاکتیکی در دولت امری رایج است. بهطور مثال تشکلهای دانشجویی به میهمانی ضیافت رمضان رئیسجمهور میروند اما وزارت علوم نقشی در آن ندارد. ایرانیان خارج کشور در تهران جمع میشوند اما وزارت خارجه هیچکاره است. متکی بهعنوان یکی از معدود وزیران کابینه نهم، در دولت فعلی باقی میماند و همگان علت آن را دیپلماسی موفق وی میدانند اما سیاست خارجی نیز به نمایندگانی ویژه سپرده میشود. اگر در نشست ایرانیان خارج از کشور متولی امر وزارت خارجه میبود، قطعاً از تجربیات کنسولی خود استفاده میکرد و از راههای اطلاعاتی نیز کمک میگرفت و نشست مذکور همانگونه که از نامش پیداست، مخصوص ایرانیان خارج از کشور بود. اما معلوم نیست افرادی که به کلی ایرانی نبودند در آن نشست چه میکردند و چرا دعوت شده بودند. چه اشکالی داشت که نشستی باعنوان «غربیهای دوستدار ایران» نیز تشکیل میشد و این سؤال در ذهنها رسوخ نمیکرد: خارجیان در نشست ایرانیان چه میکنند.
«ریچارد فرای» یکی از میهمانان این نشست بود که شخصاً مردهاش را برای ایرانیان میخواست و رئیسجمهور عاطفی ما زنده وی را به اصفهان فرستاد تا بعد معلوم شود که وی هم مبدع «مکتب ایرانی» و هم جاسوس CIA بوده است. بنابراین اگر واقعاً «فرای» مبدع مکتب ایرانی باشد، باید گفت که برخی دولتمردان امروز همان راه تجدیدنظرطلبان دیروز را میروند. همانگونه که نظرات هابرماس و ماکس وبر، خدای اندیشه اصلاحطلبان شده بود و جامعه مدنی، جنبشهای اجتماعی، نافرمانی مدنی و حوزه عمومی را برای اصلاحطلبان بهارمغان میآورد، مکتب ایرانی نیز آنگونه است. یعنی همانگونه که نظرات هابرماس و مکتب وی اصولاً فاقد پشتوانه معرفتی است، مکتب ایرانی نیز فاقد این پشتوانه است. بنابراین همسویی دو دولت با دو نگاه متفاوت در این مسئله منجر به رسیدن به یک تقاطع شده است و آن قرائتهای مختلف از اسلام است اما چرا رئیسجمهور، ریچارد فرای را تا این اندازه تحویل گرفت درحالی که وزارت اطلاعات، وی را جاسوس میداند؟ برای پاسخ به این سؤال یکی از نکات زیر قطعی است؛ زیرا بهطور قطع رئیسجمهور یک جاسوس را تحویل نمیگیرد:
1ـ بین میراث فرهنگی و گردشگری و وزارت اطلاعات در این مسئله هیچگونه استعلام و هماهنگیای صورت نگرفته است و وزارت اطلاعات نیز به دلایلی از ارائه اطلاعات مربوط، بدون انجام استعلام خودداری کرده است و این چنین رئیسجمهور محترم در تور مبدع مکتب ایرانی افتاده است.
2ـ جوگیری در تشابهسازی میتواند دلیل دیگر باشد چون برخی از ضدانقلاب داخلی و مخالفان نظام مورد حمایت امریکا قرار گرفته و به محض ورود به امریکا مورد تکریم قرار میگیرند، دولت ما نیز خواسته مقابل به مثل کند و یک امریکایی را به زندگی داوطلبانه در ایران ترغیب نماید. لذا طی کمتر از 48 ساعت عکسهای منزل تحویلی به وی به سرعت در فضای سایبر منتشر میشود؛ حال آنکه بسیاری از مردم ما آرزوی یک اتاق از آن خانه بزرگ را دارند.
3ـ احتمال سوم این است که وزارت اطلاعات نظرتخصصی خود را اعلام کرده است اما شیفتگانی در دولت وجود دارند که تشخیص دیگری دارند و نظر وزارت اطلاعات را مربوط به قبل و فاقد انطباق با حال ریچارد فرای میدانند.
4ـ احتمال دیگر آن است که ریچارد فرای که طبق اعلام سال 1376 وزارت اطلاعات جاسوس بوده، توبه کرده و از اقدامات خود دست کشیده است! که اگر این بود قطعاً دولت امریکا با اعطای منزل به وی مخالفت و حداقل، نظر خود را نسبت به انگیزه دولت ایران اعلام میکرد و...
5ـ احتمال پنجم این است که وی یک گنجینه فکری و اندیشهای است و نیمه پر لیوان مدنظر دولت بوده است. اما رئیسجمهور یا دعوتکنندگان از وی بهصورت شفاف از توانمندیها و خدمات ایشان به ایران و اسلام سخنی به میان نیاوردند.
لذا دولت محترم باید برخورد دوگانه خود با این مسئله را به افکار عمومی اعلام نماید. اگر وزارت اطلاعات اشتباه میگوید، عذرخواهی کند و اگر دولت اغفال شده است، مثل امام(ره) و با صراحت اعلام کند. آنچه در پایان وصیتنامه امام(ره) آمده میتواند الگویی برای صداقت دولتمردان باشد.