
رضا احسان پور - چند شب پیش که اتفاقا شب قدر هم بود با اتوبوس از اصفهان به سمت تهران می آمدم. فضای داخل اتوبوس اصلاً حال و هوای شب قدر را نداشت و عادی تر از شب های عادی بود!
صدای موسیقی ای که راننده گذاشته بود شنیده می شد. تا آنجا که من می دیدم، از اطرافیانم نه کسی دعایی می خواند، نه قرآنی و نه ذکری. حتی اگر هم کسی می خواست کاری بکند، نمی توانست. تاریکی مطلق داخل اتوبوس و نور کم چراغ های زیر صندلی ها فقط به آدم اجازه می داد که اگر حس و حالی پیدا می شد، چند دور تسبیح بگردانیم و چیزهایی که حفظ هستیم را بخوانیم.
در همین حین با خودم فکر می کردم که اتوبوس های بین شهری چه بستر بکر و مساعدی است برای کار فرهنگی کردن و چقدر حیف تا الان اینقدر نسبت به آن بی توجه بوده اند.
شاید تنها کار به اصطلاح فرهنگی که الان در اتوبوس ها انجام می شود پخش فیلم است. آن هم فیلمهای درجه دو و سه و صرفاً گیشه ای و زرد که به جز خندادن آن هم به هر قیمتی به چیز دیگری فکر نمی کنند. فیلمهایی که اگر مثل من در یک روز و ساعت مشخص در طول سال بخواهی سفر کنی، توفیق اجباری چندباره دیدن این فیلم ها نصیبت می شود.
شخصاً خیلی اتفاق افتاده که فیلمی از فیلمهای ایرانی که در شبکه خانگی عرضه می شود همراهم داشته ام و به راننده پیشنهاد پخش آن را داده ام. راننده هم بدون هیچ مخالفتی فیلم را پخش کرده است.
این نشان می دهد که آن راننده در درجه اول و مسئولین امر که به این نتیجه رسیده اند که می شود داخل اتوبوس ها فیلم نمایش داد در جه دوم، منعی برای ارائه خدمات فرهنگی به مسافرین ندارند و شاید خیلی از مسیر که همان توجیه مسئولین است طی شده. اگر تا وضعیت مطلوب فاصله داریم بر می گردد به ضعف مدیریتی و نداشتن الگو و نقشه راه. برای مثال آیا ایرادی دارد به راننده ی اتوبوسی که عصر حرکت می کند بگویند تا زمانی که هوا روشن است و مسافران می توانند مطالعه کنند و همان ابتدای کار که خیلی ها از فرط خستگی فقط می خواهند استراحت کنند، فیلم پخش نکند و پخش فیلم را موکول کند به زمانی بهتر؟
یا مثلاً چرا کنترل روشنایی داخل اتوبوس فقط در اختیار راننده است؟ چرا اگر شخصی از مسافران بخواهد در شب مطالعه کند، نمی تواند چراغ بالای سر خود را که اتفاقاً دکمه ی مجزایی برایش تعبیه شده و نور آن به هیچ وجه دیگران را اذیت نمی کند روشن نگه دارد؟
وقتی یک اتوبوس با این همه تجهیزات جانبی ساخته می شود چرا برای هر صندلی و هر مسافر یک گوشی هدفون کوچک و یه رادیو یا دستگاه پخش با موسیقی های مشخص و رایج تعبیه نمی شود که همه بتوانند استفاده کنند؟
باز بحث به همان موضوع غذای جسم و غذای روح می رسد. چطور برای مسافران یک بسته شکیل حاوی مواد خوراکی (که البته هیچ ارزش غذایی ندارد) تهیه می شود ولی فکری به حال تغذیه فکری و فرهنگی آنها نمی شود؟ پسندیده نیست که در کنار جعبه خواب، آب سرد کن، یخچال و ... یک قفسه کوچک با چند جلد کتاب، مجله و یا حتی روزنامه معمول و رایج تعبیه شود که اگر کسی خواست بتواند مطالعه کند؟ جایی مثل اتوبوس که افراد کار دیگری الا نشستن، خوابیدن و انتظار کشیدن برای رسیدن به مقصد را ندارند، آمادگی مانور و طرح ریزی هر فعالیت فرهنگی متناسب با آن فضا را دارد.
متاسفانه نبود تفکر مدیریتی باعث شده است که هزینه ها در جایی که بازدهی کمتری دارد صرف شود. در حالی که شاید با دقت نظر بیشتر و پیدا کردن فضاهایی شبیه اتوبوس که زمین حاصلخیزی برای نشاندن نشاهای فرهنگیست با هزینه های کمتر، تاثیرگذاری بیشتری بتوان داشت.