کد خبر: 404758
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۹:۰۷
بررسي ضعف‌هاي تئاتر كمدي در گفت‌و‌گوي «جوان» با داوود رشيدي
داوود رشيدي پس از سال‌ها به روي صحنه بازگشت و نمايش موفق «منهاي 2» را كارگرداني كرد. رشيدي در طول اين سال‌ها شرايطش را براي بازگشت به اين عرصه چندان مساعد نمي‌ديد و منتظر يك اتفاق منحصربه فرد بود كه او را براي بازگشت وسوسه كند و اين اتفاق با نمايشنامه‌اي به نوشته «بنش تريت» رخ داد؛ نمايشي كه به مرگ دو پيرمرد از زاويه‌اي جديد نگاه مي‌كند و همين نگاه جديد باعث ايجاد موقعيت‌هاي كمدي و طنز گونه مي‌شود. نقطه با اهميت در مورد اين اثر آن است كه در آن سعي شده ضمن خنداندن تماشاگر به او مسائلي مهم را واگويه كند و او را به گونه‌اي به فكر وادارد. شايد به همين خاطر است كه اين اثر هم با استقبال منتقدين مواجه شد و هم افراد عام ... به بهانه به روي صحنه رفتن اين نمايش گفت‌وگويي مفصل را با داوود رشيدي انجام داديم و در مورد اين تئاتر به گفت‌وگو نشستيم.بعد از نمايش موفق «ريچارد سوم» ما شما را ديگر روي صحنه تئاتر نديديم؛ اين غيبت چند ساله علت خاصي داشت؟امكانات براي اهل تئاتر به شدت كم است، طوري كه تئاتري‌ها را از فعاليت در اين زمينه دور مي‌كند. متأسفانه هنوز تعداد سالن‌هاي نمايش آنقدر محدود است كه بايد مدت‌ها منتظر يك نوبت اجرا ماند و اين در شرايطي است كه كارگردان‌هاي جوان و مستعد به تئاتر آمده‌اند و متقاضي اجرا هر روز هم بيشتر مي‌شود و از طرفي اكثر بازيگران خوب تئاتر به علت شرايط نامطلوبي همچون دستمزد و ... مشغول بازي در كارهاي تلويزيوني شده‌اند و بازگرداندن دوباره آنها به خانه‌هايشان يعني صحنه تئاتر بسيار سخت است. از طرفي روي صحنه بردن يك نمايش آنقدر دردسرهاي اداري دارد كه به كل سازنده‌ها را منصرف مي‌كند اما انصافاً اگر از اين هفت خوان رستم بتوان عبور كرد و به صحنه رسيد و چشم در چشم براي مردم اثري را اجرا كرد واقعاً لذتبخش است.بعد از مدت‌ها داوود رشيدي را روي صحنه ديديم؛ حتماً متن نمايشنامه خيلي جذاب بود كه باعث شد ما شما را روي صحنه ببينيم؟متن اين نمايش براي من حسابي جذاب بود، آنقدر كه سال گذشته تصميم گرفتم آن را روي صحنه ببرم اما خب شرايط روحي سال گذشته‌ام به گونه‌اي بود كه تمايل چنداني براي كاركردن نداشتم، ترجيح دادم كار را موكول كنم به زماني كه به لحاظ روحي در شرايط مطلوب‌تري قرار دارم اما نكته جالب اينجا بود، زماني كه متن نمايش را خواندم حتي اين متن لحظه‌اي از من دور نمي‌شد، دائم شخصيت‌هايش من را احاطه كرده بودند طوري كه يك لحظه فكر آن من را رها نكرد به همين خاطر دائم ميزانسن‌ها و شخصيت‌پردازي‌ها را در ذهنم به گونه‌هاي مختلف اتود مي‌زدم تا اينكه بالاخره شرايط به گونه‌اي شد كه تصميم گرفتم اين نمايش را به روي صحنه ببرم. نكته جالب در اين نمايش مربوط به متن آن است كه ظاهراً شيوه جديدي را در نمايشنامه‌نويسي به‌وجود آورد؟همينطور است، اين نمايش كه نوشته «بنش تريت» است شيوه جديدي را در نگارش نمايشنامه‌نويسي در اروپا و امريكا به وجود آورد كه بيشتر متكي بر زبان، ديالوگ و همسو كردن چند داستان مختلف در يك داستان است. اين نمايش با آنكه داستان زندگي دو فرد است كه با مرگ مواجه شدند و يكي يك هفته و ديگري تنها 15 روز زنده مي‌ماند اما اين خبر روي نمايشنامه اثر تلخي ندارد و تم نااميدي را به صحنه تزريق نمي‌كند.مرگ اساساً و به خودي خودش يك تراژدي است اما شما سعي كرديد تم كمدي را هم به اين جريان تزريق كنيد؛ عمدي در كار بود، مي‌خواستيد ميزان اثرگذاري كار روي مخاطب بيشتر شود يا ...؟!حق با شماست، مرگ به خودي خودش يك تراژدي است، اما ما نمي‌خواستيم در اثرمان صرفاً همين نگاه تكراري را داشته باشيم، شما اگر در طول نمايشنامه به هر يك از كاراكترها نگاه كنيد مي‌بينيد كه سرنوشت هر يك از آنها مي‌تواند يك تراژدي باشد اما در كل، كار يك تراژدي نيست. در واقع اين نمايش بر اميد تكيه دارد، حتي مرگ را به شوخي مي‌گيرد. ما مي‌خواستيم مردم به اين حقيقت كه بالاخره روزي با آن مواجه خواهند شد يك بار خارج از كليشه تراژديك و با يك نگاه طنز‌آلود و كميك نگاه كنند.اما شما يك جاهايي كه تماشگر مي‌خواهد خودش را رها كند و بخندد با تك‌ديالوگ‌گويي‌هايي جلوي اين خنده را مي‌گيريد. يك طوري انگار مي‌خواهيد احساس تماشاگر را كنترل كنيد؟همينطور است، به اين خاطر كه در لابه‌لاي همين موقعيت‌هاي كميك نكاتي است كه بايد تماشاگر را به فكر وادارد به همين خاطر است كه بعضي وقت‌ها جلوي خنده تماشاگر گرفته مي‌شود، به اين معنا كه وقتي تماشاگر مشغول خنده است با ديالوگي اين خنده قطع مي‌شود و تمركز تماشاگر از خنده صرف به سوي اصل نمايشنامه مي‌رود و اين امر باعث رضايت من از اين اجرا مي‌شود؛ چرا كه اين نمايش صرفاً در خنديدن خلاصه نمي‌شود.اين نوع نگاه به مرگ براي من و اكثر تماشاگرها جالب است؛ دو پيرمردي كه خودشان را در آستانه مرگ مي‌بينند اما شيوه معمول را براي مرگ انتخاب نمي‌كنند. شما مي‌خواستيد از مرگ در اين نمايش فرار كنيد يا آن را طور ديگري با نگاه سرخوشانه نشان دهيد؟در طول اين اثر مرگي وجود ندارد. مرگ تنها در ابتداي نمايشنامه با گفته دكتر مبني بر اينكه اين دو نفر تا اين تاريخ زنده مي‌مانند آغاز مي‌شود و در انتهاي نمايشنامه هم كه در هر حال اثر بايد به يك نتيجه و جمع‌بندي برسد باز هم مرگي در كار نيست؛ يعني مخاطب بر خلاف سوژه داستان مرگ را نمي‌بيند و ردپاي آن را تنها در زندگي اين دو نفر احساس مي‌كند و كار تنها با پيام سونياي دايي وانياي چخوف تمام مي‌شود.چرا تكيه اصلي اين نمايش روي ديالوگ‌گويي است؟ برخي مي‌گويند برخلاف گذشته نمايش‌هاي مدرن آنچنان بر روي حركات بدن تكيه ندارند و بيشتر روي ديالوگ تمركز دارند؟من نمي‌توانم در مورد اين قضيه خيلي متخصصانه صحبت كنم و تنها در حد برداشت و دريافت خودم صحبت مي‌كنم؛ «منهاي 2» تكيه‌اش بر روي ديالوگ‌ است و با اينكه يك روند داستاني و مضموني خيلي كلي در اين آثار هست اما اين داستان و مضمون آن با داستان‌هاي كوچك مختلف تعريف مي‌شود، البته مدل امريكايي اين درام‌ها تفاوت‌هايي با شكل فرانسوي‌اش دارد؛ مثلاً در امريكا اين سبك همراه با نگاهي خشن و بدبينانه است؛ شما اين نگاه را در آثار نويسندگاني مثل همين بنش تريت كه «منهاي 2» را نوشت و همچنين افرادي چون اشميت و ياسمينا مي‌بينيد كه اميد و مثبت انديشي بيشتر در آثار آنها وجود دارد.ظاهراً در اجراي اصلي اين نمايش در فرانسه، بار تراژدي آن بيشتر بوده است؟حقيقتش آن است كه من اجراي پاريس را نديدم اما مقاله‌ها و نقدهايي كه در مورد آن نوشته بودند را خواندم و طبق اطلاعاتي كه جمع‌آوري كردم متوجه شدم كه خود بنش تريت طي مصاحبه‌هايي گفته است گاهي آنقدر بار كمدي اجرا زياد مي‌شد كه به دليل خنده‌هاي زياد تماشاگر، اجرا طولاني‌تر مي‌شد.امروز اجراهاي تئاتر اساساً به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ يا آنقدر بار معناي آن سخت و پيچيده است كه مخاطب عام از پس فهم آن برنمي‌آيد يا آنقدر سطحي و طنز آلود است كه به كارهاي رو حوضي تنه مي‌زند؟حق با شماست و در اين ميان با فقر آثار ميانه‌رو مواجه هستيم؛ مثلاً نمايش «منهاي2» با آنكه قصه‌اش متعلق به سال‌ها قبل است اما مخاطب امروز هم مي‌تواند با آن ارتباط برقرار كند و اين مطلب حائز اهميت است؛ چراكه نمايش‌هاي زيادي وجود دارد كه فقط در زمان خودشان براي مخاطب جذاب است. به طور خاص در مورد سوالتان بايد بگويم ما نبايد فراموش كنيم كه مخاطب صرفاً به سالن تئاتر نمي‌آيد كه ما آن را مورد پند و نصيحت قرار دهيم؛ او كه به كلاس درس نيامده است، اكثر تماشاگران براي پر كردن اوقات فراغتشان به تماشاي تئاتر مي‌آيند. آنها مي‌آيند كه لحظاتي را شاد باشند و ما بايد از اين فرصت استفاده كنيم و ضمن آنكه او را مي‌خندانيم او را به تفكر واداريم و شك نكنيد اگر بتوانيم به اين مهم دست پيدا كنيم نتيجه فوق‌العاده‌اي را هم كسب مي‌كنيم؛ چراكه اگر فقط هدف اين باشد كه مخاطب را به تفكر واداريم او خسته مي‌شود و نمايش را پس مي‌زند و اگر هم صرفاً بخواهيم او را بخندانيم كارگردان به كمترين نتيجه قناعت كرده است و نتوانسته از موقعيت به وجود آمده به نفع خودش استفاده كند. فراموش نكنيم يك اجراي كميك زماني خنده و تفكر را توأمان به تماشاگر مي‌دهد كه اولاً انتخاب نمايشنامه درست انجام گيرد و متن، چنين ظرفيتي را در خود داشته باشد و بعد نوبت كارگردان است كه لحظات ناب را بيابد و با تأكيد بر آنها مخاطب را همراه كند و سرانجام با دادن ريتم مناسب به اجرا، لحظاتي را براي تفكر در اختيار مخاطب قرار دهد.با توجه به امكانات كمي كه در اختيار داشتيد اما طراحي صحنه اين تئاتر حسابي به چشم تماشاگران و البته منتقدان آمد؟به نظر من قاب اصلي سالن تئاتر شهر داراي نقاط كور بسياري است. پهناي بسيار زيادي در مقابل عمق كم كه باعث مي‌شود ديد مخاطب به خصوص در گوشه‌‌هاي سالن نسبت به صحنه كافي نباشد اما در مجموع، من هم با شما اتفاق نظر دارم. طراحي صحنه خوب از كار درآمده است و من از كار امير اثباتي كاملاً راضي هستم. ضمن آنكه ما قبلاً در نمايش «ريچارد سوم» هم با هم كار كرده بوديم و آنجا هم از همكاري‌مان نتيجه مطلوبي را گرفته بوديم؛ او بسيار فرد خلاقي است و مي‌دانم كه اگر امكانات در اختيار او بيشتر قرار داشت او كاري خلاقانه‌تر را هم انجام مي‌داد. متأسفانه در صحنه‌هايي همچون كنار رودخانه و جاده به دليل نبود امكانات و هزينه‌هاي بالا ما نتوانستيم به ايده‌آلمان دست پيدا كنيم.در مورد انتخاب بازيگر نقش‌هاي اصلي‌تان يعني ژول و پل هم توضيح بدهيد؛ از اول اين بازيگرها مدنظرتان بود يا به تدريج به آنها رسيديد؟از همان لحظه اول براي نقش ژول «سيامك صفري» را انتخاب كردم. به نظرم اين كاراكتر آنقدر به نوع بازي او نزديك بود كه نمي‌توانستم كس ديگري را به جاي او تصور كنم. به همين خاطر اولين بازيگري كه انتخاب شد «ژول» بود، مسأله مهم بعدي انتخاب بازيگر براي نقش «پل» بود. براي اين پرسوناژ بايد بازيگري با نوع بازي متفاوت اما درك كامل از بازي «صفري» پيدا مي‌كردم؛ چرا كه اين دو شخصيت محوري نمايش بودند و هماهنگ بودن آن دو با هم بسيار بااهميت بود. همين ويژگي‌ها كافي بود كه «محسن مهجوني» بهترين گزينه براي تكميل اين دوشخصيت باشد.پيش از اين تئاتر دو نمايش ديگري كه ما از شما ديديم يعني «هنر»، «ريچارد سوم» و «پيروزي در شيكاگو» همه حال و هواي جدي داشت. چه چيزي شما را بر آن داشت كاري را با حال و هواي كمدي بسازيد؛ ميزان بيشتر جذب مخاطب يا اثرگذاري كارهاي كمدي؟من معتقدم تئاتر بايد برگرفته از شرايط روز جامعه يك هنرمند باشد، به همين خاطر من سراغ هر نمايشي كه مي‌روم سعي مي‌كنم ابتدا آن را با شرايط روز جامعه‌ام تطبيق بدهم سپس آن را روي صحنه ببرم. در نمايش «ريچارد سوم» و «پيروزي در شيكاگو» كه به اعتقاد من آغازگر نسل حرفه‌اي تئاتر بعد از انقلاب است، هر دوي آنها كاملاً مطابق با حال و هواي آن روزهاي جامعه است و شايد اگر آنها را الان روي صحنه ببرم هرگز اثرگذاري آن دوران را نداشته باشند. شرايط اين روزهاي جامعه به گونه‌اي است كه مردم ميل بيشتري به خنديدن و شاد بودن دارند. آنها آنقدر از فشار كاري و زندگي خسته‌اند كه حال و حوصله چنداني براي تماشاي يك كار تراژدي ندارند، اما «منهاي 2»، از طنز فاخري برخوردار است. او نمي‌خواهد مخاطب را به هر قيمتي بخنداند و يك طنز روشنفكرانه است؛ چيزي كه امروز ما به شدت در اين زمينه با فقر مواجه شديم چه در تئاتر، چه سينما و چه تلويزيون ... ظاهراً «منهاي 2» تا به امروز توانسته مخاطبان زيادي را به سالن‌ تئاتر بكشاند؟بله و اين جزو افتخارات من است. هر كارگرداني دوست دارد كه آثارش با استقبال مواجه شود. من خوشحالم در شرايطي كه مردم ما از ديدن آثار طنز سخيف بستوه درآمدند كاري را تماشا مي‌كنند كه هم از ديدنش لذت مي‌برند هم با آن مي‌خندند.نحوه بازي گرفتن شما از بازيگران در اين كار چگونه بود؟ دست آنها را براي بازي باز مي‌گذاشتيد، اجازه بداهه‌ گويي به آنها را مي‌داديد يا ترجيح مي‌داديد در همان فضا و چارچوب فكري‌تان بازي كنند؟خب ما قبل از شروع تمرين نمايش با بچه‌ها در مورد نقش‌هايشان صحبت كرديم و به آنها تفهيم كردم كه از آنها در بازي چه مي‌خواهم، به همين خاطر خيلي اجازه بداهه پردازي و خارج شدن از چارچوب را در حين بازي نداده‌ام؛ چرا كه اگر هر كسي مي‌خواست كلامي را به عنوان بداهه به نمايش اضافه كند و حركت اضافي را بكند ممكن بود به كل كار لطمه بزند. كارگردان وظيفه‌اش آن است كه هارموني را در كل اثر حفظ كند. شايد در برخي موارد به پيشنهادات بازيگران مبني براضافه شدن ديالوگي گوش مي‌دادم و راجع‌به آن با آنها تعامل مي‌كردم اما در كل همه چيز در چارچوبي كه از قبل طراحي شده بود رخ داد.اين مسأله باعث نمي‌شد كه خلاقيت از بازي بازيگران رخت ببندد؟نه، ببينيد بازيگر زماني كه در اثري قرار مي‌گيرد بيشتر به بهتر شدن نقش خودش فكر مي‌كند و خيلي به كليت كار و بازي‌هاي ديگران فكر نمي‌كند. گاهي پيش مي‌آيد كه آنها در تمرين مصرانه مي‌خواهند بخشي را به بازي‌شان اضافه يا كم كنند. من هم در بعضي از موارد كه مخالفت مي‌كنم حس مي‌كنم كه آنها ناراحت مي‌شوند، اما به خواسته‌شان تن نمي‌دهم چون مي‌دانم اين مسأله به كليت كار لطمه مي‌زند. در هر حال من از پيشنهادات خوب استقبال مي‌كردم اما تسليم هر خواسته‌اي نمي‌شدم.شما در اين نمايش از موسيقي و حضور نوازنده روي صحنه هم استفاده كرديد كه واكنش‌هاي متفاوتي را به همراه داشت؟تمام جلوه‌هاي صوتي نمايش بر عهده گروه موسيقي است كه به طور زنده اجرا مي‌كردند. در اجراي پاريس اين نمايش از موسيقي شوپن استفاده شده است. به فكرم رسيد كه ابتدا به جاي يك گروه نوازنده مرد از گروه نوازنده زن استفاده كنم و به نوعي به نوازندگان و آهنگسازان زن احترام بگذارم. در اين نمايش تمام جلوه‌هاي صوتي كه تأثير خوبي را هم روي تماشاگر گذاشت توسط گروه نوازندگان به طور زنده اجرا شد. درباره صحنه‌اي كه نوازنده دختر وارد صحنه شد صحبت‌هاي مختلفي شد و نقدهايي هم بر آن شد. در هر حال من در تمرينات به اين نتيجه رسيدم كه اين صحنه جذاب است؛ شايد اگر اين اتفاق در چند جاي ديگر هم مي‌افتاد بهتر بود چون در تئاتر هر اتفاقي براي تأثيرگذاري بيشتر بايد دو بار بيفتد.به تماشاي آثار تئاتر جوان‌ترها هم مي‌رويد؟ نظرتان راجع به كارهاي آنها چيست؟بله، از هر فرصتي كه به وجود بيايد استفاده مي‌كنم و نمايش‌هاي آنها را از نزديك مي‌بينم؛ به نظر من پتانسيل خوبي در ميان جوان‌هاي ما وجود دارد كه اگر آنها به درستي هدايت شوند آثار بسيار خوب و ماندگاري را مي‌توانند خلق كنند؛ چرا كه من به توانايي جوان‌هاي ايراني باور دارم.شما كارتان را در بازيگري از تئاتر آغاز كرديد. اينطور كه من شنيدم روي بازيگران تئاتر براي ورود به عرصه تصوير بسيار سخت‌گيري مي‌شد. شما چطور توانستيد وارد كار تصوير شويد؟آن زمان هم مثل حالا بازيگران تئاتر به لحاظ مالي چندان تأمين نبودند و براي امرار معاش مجبور بودند كه راهي كارهاي تصويري شوند، حتي به‌رغم ميل باطني‌شان ... همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد، آن زمان روي ورود بازيگران تئاتر به عرصه تصوير حسابي سختگيري مي‌شد و در سال 1347 آقاي جلال مقدم به من پيشنهاد بازي در يك فيلم سينمايي را دادند. دكتر فروغ رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك روي ورود ما به كار تصوير حسابي سخت‌گير بودند و تمايل چنداني نداشتند ولي خب بعد از رايزني‌هاي فراوان به من اين اجازه را دادند. اوايل انجام دادن كار تصوير براي خود من هم عجيب بود، چون به كلي با كار تئاتر فرق داشت، ولي خب دستمزد آن براي من خيلي زياد بود و روي زندگي من تأثير مثبتي داشت. من آن زمان براي اين كار 25 هزار تومان دستمزد گرفتم كه چندين برابر بيشتر از دستمزد بازي در تئاتر بود، اصلاً با آن قابل مقايسه نبود.از ميان نقش‌هايي كه تا به حال ايفا كرديد كدام نقشتان را بيشتر دوست داريد؟اگر بگويم همه را، شايد فكر كنيد من دارم اغراق مي‌كنم، اما من معمولاً تا نقشي را دوست نداشته باشم قبول نمي‌كنم كه آن را بازي كنم، شايد به همين خاطر است كه تمام آثاري كه تا به حال در آن حضور داشتم را دوست دارم، چون در آنها به نوعي بخشي از خودم را گذاشتم، شايد به همين خاطر است كه مردم با كارهايم مي‌توانند بيشتر ارتباط برقرار كنند.چه شد كه به بازيگري روي آورديد؟ فضاي خانوادگي‌تان به گونه‌اي بود كه به هنر علاقه‌مند شديد يا ...؟!در سن 13 سالگي به خاطر شغل پدرم كه در وزارت امور خارجه كار مي‌كرد به فرانسه رفتيم و در پاريس زندگي كرديم. من همانجا به مدرسه مي‌رفتم. در مدارس آنجا به شدت به تئاتر اهميت مي‌دهند و ادبيات دراماتيك در مدارسشان تدريس مي‌‌شود. ماهي يكي دو بار بچه‌ها را به تئاتر مي‌برند. در برنامه زندگي مردمشان هم رفتن به تئاتر از جايگاه قابل اعتنايي برخوردار است. من هم از همان دوران به تئاتر علاقه‌مند شدم. وقتي ديپلمم را گرفتم به پدرم گفتم كه من مي‌خواهم در رشته تئاتر فعاليت كنم، ايشان هم مخالفتي نكردند، فقط گفتند در كنارش بايد در يك رشته ديگر تحصيل كني تا ديگران نگويند او نتوانسته درس نخوانده، به همين خاطر من هم در دانشگاه در رشته علوم سياسي مشغول به تحصيل شدم و در كنار آن تئاتر خواندم و در آكادمي ژنو مدرك ديپلم بازيگري تئاتر را گرفتم، سپس وارد تئاتر «كارژور» شدم كه يكي از تئاترهاي خوب اروپا بود و هنوز هم در ژنو هست و به طور حرفه‌اي حدود چهار سال در آنجا كار كردم و سال 1342 تصميم گرفتم به كشورم باز‌گردم.چه شد كه تصميم به بازگشت گرفتيد با اينكه آنجا شايد شرايط براي كاركردنتان هموارتر بود؟من به كشورم تعلق دارم و عاشق فرهنگ اين مرز و بوم هستم و دوست دارم به مردمان سرزمين خودم خدمت كنم. به نظرم آدم‌ها هر چقدر هم كه در خارج از مرزها پيشرفت كنند، دوست دارند دوباره به مملكت خودشان بازگردند و در همين جا فعاليت كنند به همين خاطر من زماني كه احساس كردم به آن چيزي كه به لحاظ آكادميك مد نظرم بوده در آنجا رسيدم تصميم گرفتم دوباره به ايران بازگردم. در بخشي از حرف‌هايتان اشاره كرديد كه در رشته علوم سياسي تحصيل كرديد، هيچگاه وسوسه نشديد وارد عرصه سياست شويد؟من هميشه به اين مسأله فكر كردم كه با يك دست نمي‌توان چند هندوانه را برداشت، به همين خاطر وقتي بازيگري را به عنوان حرفه‌ام آغاز كردم تصميم گرفتم فقط در اين زمينه فعاليت كنم و قيد سياست را زدم، در حالي كه من هميشه به اتفاقات سياسي علاقه‌مند بودم و هيچگاه در مقابل اخبار سياسي بي‌تفاوت نبودم و شايد اگر به بازيگري روي نمي‌آوردم حتماً در بخش سياسي مشغول به فعاليت مي‌شدم.اين روزها چه چيزي در شما باعث ايجاد تشويش‌ مي‌شود؟بي‌‌تفاوتي مردم و اينكه آنها خودخواه شده‌اند و ديگران برايشان اهميت چنداني ندارند. بيشتر مردم تنها به خودشان فكر مي‌كنند و چندان برايشان مهم نيست كه در پيرامونشان چه اتفاقاتي مي‌افتد كه اين امر اتفاق چندان پسنديده‌اي نيست و باعث تيره شدن روابط افراد با هم مي‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار