
امروز اقتصاد جهانی بسیار فراگیرتر، درهم تنیدهتر وگستردهتر از هر زمانی است، به نحوی که کوچکترین ناامنی در دورافتادهترین نقاط جهان بر کل اقتصاد بحرانزده جهانی اثرگذار خواهد بود. این قاعده در منطقهای که 46 درصد نفت جهان را تأمین میکند به تبع به نوعی تبدیل کردن اقتصاد جهان به مرداب است که همه کشورها را در خود فرو خواهد برد.
رسانههای زنجیرهای یانکیها و همپیمانان غربی او این روزها در حالی بر طبل توخالی حمله به ایران میکوبند که شرایط اقتصادی حاکم بر جهان و به خصوص مدعیان این بلوف سیاسی نتوانستهاند بحرانهای مالی و رکودی خود را به طور کامل پشت سر بگذارند و شکنندگی آن کاملاً قابل رؤیت است، بنابراین میتوان از منظر اقتصادی که برخی از استدلالهای آن در ادامه میآید میتوان ادعای رسانهای حمله به ایران را در حد یک بلوف سیاسی نخنما شده دانست که هیچ گاه ظهور نخواهد کرد و البته اهداف دیگری را در جریان جنگ نرم دنبال میکند که لزوم هوشیاری مسئولان را گوشزد میکند.
نخست: از یکسو امریکا هنوز نتوانسته تبعات بحران اقتصادی خود را برطرف کند به نحوی که همچنان بانکهای امریکایی در حال ورشکستگی هستند و عدد آنها از 100 بانک گذشته و خرید مسکن در امریکا کاهش یافته است و متحدان اروپایی او نیز هنوز نتوانستهاند ارزش پول خود را به حد قابل قبولی برسانند و از سوی دیگر اقتصادانان غربی وقوع سونامی بحران اقتصادی را پیشبینی میکنند، بنابراین تحمل هزینههای حمله به ایران که بسیار بیشتر از حمله کشورهایی چون افغانستان و عراق است از سوی آن کشورها غیرممکن است.
دوم: بر اساس برآوردهای سازمان اطلاعات انرژی امریکا هریک درصد کاهش عرضه نفت 20 درصد قیمت نفت را بالا میبرد. طبیعی است ایجاد ناامنی در منطقه تنگه هرمز که حدود46 درصد نفت جهان از این نقطه میگذرد، قیمت نفت را تا ارقام بالای 150 دلار بالا خواهد برد. از سوی دیگر تجربه ایجاد شوکهای قیمتی در نفت بیانگر آن است که اثرات قیمتی آن معمولاً در دورههای طولانی پنج ساله ادامه مییابد و همان طور که اشاره شد تحقق حمله به ایران به معنی آن است که خواسته باشند با این کار میخ آخر را بر تابوت اقتصاد جهانی و نظام سرمایهداری به دستان خودشان بکوبند.
همچنین در چنین وضعیتی تکلیف کشورهای اروپایی که روشن است و امریکا نیز مجبور به استفاده از ذخایر نفتی خود خواهد شد که با قیمتهای بالا آنها را استخراج خواهد کرد و فاجعه اقتصادی برای آنها نیز با اندکی تأخیر رخ خواهد داد.
سوم: اساس نظام اقتصادی این کشورها سرمایهداری است و مهمترین عامل از سوی سردمداران آنها برای انجام هر اقدامیبهخصوص فرامنطقهای توجیه اقتصادی است. تجربه ثابت کرده بعد از هر بحران اقتصادی در این کشورها مجموع اقدامات حول یک محور اساسی است و آن فرافکنی بحران و انتقال به کشورهای در حال توسعه است. به دیگر سخن مدعیان اقتصاد سرمایهداری اگر چه با ژستهای تکراری و خیرخواهانه دستیابی ایرانیان به انرژی هستهای را دستمایه حمله تبلیغاتی خود کردهاند اما موضوع جنگ در منطقه در تضاد کامل با منافع آنهایی است که دین و آیینشان سوداگری است.
چهارم: براساس آمارهای موجود مبنی بر نیاز اقتصاد جهانی به انرژی و نقش تعیینکننده عراق برای تأمین انرژی مدنظر امریکا سرمایهگذاری در این منطقه مستلزم وجود امنیت برای بخش خصوصی است که این حرکت یعنی حتی حمله نقطهای به مواضع ایران باعث فرار سرمایهها خواهد شد و از آنجایی که سرمایهگذاری در کشورهای کویت و عربستان در صنایع بالادستی توسط خارجیها مغایر با قانون آنهاست بنابراین نمیتوانند چنین ریسکی را در دستور کار خود قرار دهند.
اما سؤال اینجاست که پس چرا امریکا و همطیفان وی این بازی رسانهای را آغاز کردهاند و هدف از این اقدام چیست ؟
این بازی با سناریویی چندوجهی طراحی شده که اگر چه احتمال حمله در آن در حد صفر است اما میتوان برای آن اهداف زیر را برشمرد:
الف: برای غرب و به خصوص امریکا (که فروش اسلحه همواره یکی از منابع مهم درآمدی به بهشمار میآید) که با نگاه خوشبینانه زخمهای اقتصادی هنوز به طور کامل التیامنیافته، بهترین شرایط ایجاد نگرانی برای اعراب منطقه است تا از این رهگذر از طریق ایجاد بازارکاذب نیاز به اسلحه دلارهای نفتی آنها به اقتصاد بحران زده این کشورها تزریق شود.
ب: ایجاد فشار به ایران برای تن دادن به خواستههای غیرمنطقی 1+5
ج: پوشش بحران اقتصادی و انحراف افکار عمومی مردم کشورشان
د: همسویی بیشتر جامعه جهانی برای اعمال تحریمهای بیشتر و افزایش فشارهای اقتصادی به ایران برای حصول هدف ذکر شده در بند ب.