
بعد از تصویب قطعنامه 1929 شورای امنیت علیه ایران، امریکا و اتحادیه اروپا به دنبال وضع تحریمهای جداگانه رفتند تا آن که درهای دیگری را برای مقابله با ایران گشودند، درهایی که نه موافق دیگر کشورهای رأیدهنده به قطعنامه همانند روسیه و چین بود و نه موافق کشورهایی همانند ترکیه و برزیل بود که به تازگی نقش فعال و تعیین کنندهای به عهده گرفته بودند. با تمام تمایزاتی که بین قطعنامه 1929 و تحریمهای امریکا و اتحادیه اروپا وجود دارد، این تحریمها در یک نقطه با یکدیگر اشتراک دارند و آن میزان تأثیرگذاری بر عزم ایران به دفاع از حقوق ملی در دنبال کردن فعالیت هستهای خود. تجربه سلسله حلقات تحریمی در سه دهه گذشته علیه ایران و به خصوص سریال تحریمهای شورای امنیت علیه ایران اندک اندک شک و تردید در میزان تأثیر این سریالها را زیاد کرده و اکنون میتوان در محافل سیاسی این پرسش را به صورت جدی شنید که آیا اساساً تحریم یک کشور میتواند مانع جدی در عزم آن کشور باشد؟ پرسشی که امثال رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، و حتی سیاستمداران کارکشتهای چون هنری کیسنجر و برژینسکی در پاسخ به آن تردیدی ندارند و چنین سیاستی را بینتیجه میدانند. در این بین، دولت آلمان و به خصوص آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان، با شدت و حدت وارد معرکه شد و نه تنها یکی از حامیان جدی قطعنامه 1929 بود بلکه میتوان گفت در تنظیم تحریمهای اتحادیه نیز نقش اساسی بازی کرد، اما پرسش فوق را میتوان به صورتی دیگر در مورد جدیت خانم مرکل عنوان کرد و پرسید؛ آیا کاتولیکتر از پاپ شدن ایشان اثر بخش خواهد بود؟
پاسخ این پرسش را روزنامه لسآنجلس تایمز در مقاله «تجارت آلمان با ایران زندگی خود را دارد» داده است. این روزنامه ابتدای مقاله خود را با این جملات آغاز کرده؛ «صدر اعظم آنگلا مرکل میتواند به شرکتها هشدار دهد تا بنابر خواستهاش، تجارت با ایران را متوقف کنند. با وجود این، تجارت بین شرکتهای آلمانی و جمهوری اسلامی به توسعه خود ادامه میدهد همچنان که تجارت در این زمینه از رابطهای طولانی مدت با تهران برخوردار است». همچنان که از عنوان مقاله و جملات ابتدایی آن پیداست، لسآنجلس تایمز مسأله رابطه آلمان و ایران را از دو زاویه سیاسی و تجاری مورد ارزیابی قرار داده که روی سیاسی آن بر محور تحریم و قطع رابطه تجاری میچرخد و جنبه دیگر آن بر تداوم و حتی گسترش روابط که به اعتقاد این روزنامه، دو جنبه سیاسی و تجاری آلمان در رابطه با ایران رو در روی یکدیگر قرار گرفتهاند، اما دلیل تداوم حیات رابطه تجاری آلمانها با ایران چیست؟
نخستین دلیل لسآنجلس تایمز در سابقه رابطه تجاری بین آلمان و ایران است که به گفته مایکل توکوس از سابقهای 140 ساله برخوردار است و باعث شده تا روابط تجاری بسیار مستحکمی فارغ از مسائل روزمره به وجود بیاید. در واقع، این سابقه موجب شده تا صنایع و تجار نسبت به از دست دادن آن نگرانیهای داشته باشند و نتوانند آنچنان که مرکل میخواهد بنابر میل وی رفتار کنند. والتر پوش، متخصص ایران در مؤسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت، معتقد است که کارگزاران صادرات آلمان در صورت قطع روابط تجاری با ایران نگران هستند که در نسل بعدی از دور خارج شده و رقبای مالزیایی، کره جنوبی یا چینی از این کسادی رابطه استفاده کرده و جای آلمانها را بگیرند. او در زمینه میگوید:«با از دست دادن هر قرارداد اروپایی، یک قرارداد آسیایی جای آن را میگیرد و ما دیگر قادر به بازگشت سریع نخواهیم بود». نکتهای که پوش به آن اشاره کرده در روابط تجاری بین آلمان و ایران نقش تعیینکنندهای دارد چرا که بهرغم فشارهای سیاسی و وضع تحریمهای سریالی، سابقه تجاری و حفظ زمینه موجود نقش اثرگذارتری دارد، به خصوص در مورد ایران که طرف آلمانی به خوبی میداند از دست دادن زمینه رابطه موجود با ایران در منطقهای که چندان حضور جدی ندارد چه عواقب گستردهای را در پی دارد. همین امر باعث شده تا با وجود تبلیغات گسترده سیاسی بر سر تحریمها، رابطه تجاری آلمان با ایران در چهار ماه نخست 2010 حدود 20 درصد نسبت به مدت زمان سال گذشته افزایش پیدا کند.
دلیل دیگر لسآنجلستایمز مربوط به دامنه تحریمهای وضع شده علیه ایران است. کشورهای غربی در وضع این تحریمها مدعی هدف قرار دادن فعالیت هستهای و برنامههای نظامی ایران هستند اما به بهانه کاربرد دوگانه اقلام بسیاری را در ردیف تحریمها قرار دادهاند. به نوشته لسآنجلستایمز، هر قدر ایران در زمینه هستهای به دست آوردهایی دست بیابد، برخی از تحلیلگران و تجار معتقدند که تحریمها فقط باید برای کنترل صادرات در اموری باشد که برای استفاده از فعالیتهای هستهای طراحی شدهاند. نظر این دسته نشان میدهد که قصد سیاستمداران غربی به توسعه دامنه تحریمها چندان در نظر آن مقبول نیست و نمیتوان در مورد کالاهایی اعمال کرد که ارتباط مستقیمی به فعالیتهای هستهای و نظامی ندارد.
با نگاهی اجمالی به مقاله لسآنجلستایمز میتوان دریافت که تحلیلگران و تجار آلمانی دلایل خاص خود برای حفظ و توسعه رابطه تجاری با ایران دارند، دلایلی که چندان همخوانی با سیاستمداران ندارد و فشارهای سیاسی نمیتواند تأثیری بر آن بگذارد. سوای این نکته باید توجه داشت که انتشار این مقاله از سوی یک روزنامه امریکایی معنای خاصی دارد که میتواند به نوعی بازگوکننده دیدگاه برخی از تحلیلگران اقتصادی امریکایی باشد که دلایلی مشابه همکاران آلمانی خود دارند اما آزادی عمل بسیار کمتری نسبت به آنان دارند.