
اخیراً «دیوید پترائوس»، فرمانده نیرویهای امریکایی و ائتلاف در افغانستان، طرحی را مبنی بر تسلیح نیروهای بومی افغانی برای مبارزه با گروههای به اصطلاح تندرو و رادیکال(از منظر امریکاییها) در افغانستان اعلام داشته است. این طرح در واقع یکی از استراتژیهایی بود که «مک کریستال» فرمانده سابق نیروهای امریکایی و ائتلاف در نظر داشت و پترائوس در این مقطع درصدد عملی ساختن آن برآمده است.
هدف اول این طرح را باید کاستن از تلفات نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان دانست. موضوعی که مردم و افکار عمومی را در امریکا و غرب به دلیل جنگ افغانستان پریشان خاطر ساخته است، تلفات بسیار جانی سربازان تجاوزگر کشته شده در این جنگ است. در واقع مسلح کردن نیروهای بومی، نوعی از جنگ نیابتی است که امریکاییها قصد دارند تا با توسل به آن هزینهها و تلفات انسانی خود را در کوتاهمدت کم کرده و از کشته شدن نیروهای نظامی خود جلوگیری نمایند و به جای آن مردم بیگناه بومی افغانستان را به لب تیغ بدهند.
- هدف بعدی امریکاییها از این طرح این است که از طریق این تاکتیک اجرایی مردم بیگناه افغانستان را به جان هم انداخته و در صحنه داخلی این کشور آتش جنگهای قومی، قبیلهای، دینی، مذهبی و نژادی را شعلهورتر سازند، در راستای همان سیاست معروف امریکایی «اختلاف بینداز و حکومت کن!»
- هدف سوم آنها نیز سد کردن دایره نفوذ و فعالیت طالبان در صحنه داخلی افغانستان است که بدون تردید در این امر موفق نخواهند شد، چرا که به جهت شرایط داخلی در این کشور باید گفت از آنجا که در داخل افغانستان، نوعی از ترکیب و اختلاط بین مردم عادی و نیروهای طالبان وجود دارد، لذا تشخیص مردم عادی و بومی با نیروهای طالبان وجود ندارد و در مجموع احتمال تقویت این گروه تروریستی در این طرح بیش از احتمال اضمحلال یا تضعیف آن است. از سوی دیگر، طالبان با تقویت و بازگشت دوباره خود در صحنه افغانستان به دنبال جذب و افزایش نیروهای خود از مردم عادی و بومی بوده و مشغول است و روابط خوبی را نیز در سطح برخی مناطق در افغانستان در بین برخی اقشار دارد.
- با کمی بازگشت به گذشته به خوبی میتوان دریافت که گروه طالبان- از شکلگیری تا ظهور و اعلام موجودیت جدی در صحنه افغانستان و پاکستان- محصول سرمایهگذاریها و اقدامات اطلاعاتی، پشتپرده و عملیات پنهان سرویسهای اطلاعاتی امریکا و بهویژه سازمان سیا(C.I.A) با همکاری مالی و همچنین همکاریهای اطلاعاتی برخی از کشورهای عربی است، که هسته اولیه آن در اواخر دهه 1970 شکل گرفت- به بهانه مبارزه با نفوذ و توسعه کمونیسم روسی در افغانستان و پاکستان- و در 11 سپتامبر 2001 میلادی نیز به ظاهر بلای خانمانسوزی علیه امریکا و غرب گردید و همین بلای ظاهری خانمانسوز، بهانهای شد برای حمله امریکا به عراق و افغانستان و بسیاری از اعمال خشونتبار و ددمنشانه این کشور در نقاط مختلف جهان و حداقل طی یک دهه اخیر.
- نتیجه اینکه، تغییر استراتژی امریکا در مقطع فعلی در افغانستان را باید نشانهای دانست و از ناتوانی این کشور در حل بحران افغانستان. مسلح ساختن مردم افغانستان را نیز باید نشانهای دانست از تضاد در استراتژی امریکا و سردرگمی این کشور و گرفتار شدن آن در گرداب سهگین و باتلاق افغانستان! باتلاقی که شدیدتر از باتلاق ویتنام، خاطرهای تلخ خواهد بود در تاریخ امریکا و خاطرات مردم سراسر جهان!