علی قاسمی - حسین بابایی - پس از پیروزی انقلاب اسلامی سران استکبار که از الگو شدن این انقلاب در سراسر منطقه واهمه داشتند تصمیم گرفتند با همه ابزارهای موجود به مقابله با تأثیرات آن بپردازند، زیرا یکی از شعارهای اصلی انقلاب مسأله صدور انقلاب اسلامی و حمایت از مستضعفین جهان بود. بر همین اساس از ابتدای دهه 1375، مهار ایران به عنوان یک پایه از استراتژی جدید براندازی (مهار، نفوذ، استحاله) در دستور کار شیطان بزرگ قرار گرفت. پروژهای که با تشدید تحریم اقتصادی، جلوگیری از تجارب اتحادیه اروپا با ایران، خرابکاری و جنگ سرد، اختلافافکنی ملی و منطقهای و حمایت از گروههای مخالف و استفاده از فرصتهای سیاسی برای سرکوب و تضعیف انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران به دنبال «براندازی از درون» میگشت و این جز با «استحاله قدرت» نظام جمهوری اسلامی ایران امکانپذیر نبود و این استراتژی با عنوان «تهدید و تطمیع» توسط «آنتونی لیک» مشاور سابق امنیتی کلینتون فاش شد. از این رو سران ماجراجو و ملیتاریست امریکا که همواره با جنگ و باروت و خون، خو گرفتهاند، هر از گاهی با بهانه قراردادن موضوعاتی نظیر نقض حقوق بشر، حمایت ایران از تروریسم، اخلال ایران در روند صلح خاورمیانه و تهدیدآمیز خواندن فعالیت صلحآمیز هستهای... ملت ایران را تهدید علیه صلح و امنیت بینالملل مطرح میکردند به گونهای که پس از وقایع یازدهم سپتامبر که هیمنه و ابهت این ببر کاغذی در جهان، در هم شکست، با لحنی جدیتر از گذشته، بهانه قرار دادن مبارزه با تروریسم و با به راه انداختن عربدههای مستانه و جنون آمیز، ایران را بارها به حمله نظامی تهدید کردند و با نامیدن ایران به عنوان «محور شرارت» در جهان، خواستار خشکانیدن ریشه ملت ایران شدند. لکن واکنش قاطع و شجاعانه مقام معظم رهبری آنها را به عقبنشینی واداشت.از این رو در راستای ادامه این استراتژی از سوی سردمداران کاخ سفید باراک اوباما با شعار تغییر وارد عرصه انتخاباتی ریاست جمهوری امریکا شد و گفتوگوی دیپلماتیک و بدون پیش شرط با ایران را مطرح کرد اما در عمل و پس از انتخاب شدن دوباره ادعاهای قبلی مقامات کاخ سفید مبنی بر اینکه نظام بینالملل ایران هستهای را تحمل نخواهد کرد را تکرار و بر عقیده باطل اسلاف ناخلف خویش پای میفشارد و بدون درس گرفتن از تاریخ، خواهان اجرای استراتژی تهدید و تطمیع علیه ایران شد. موضوعی که مقام معظم رهبری با روشن بینی الهی خویش به آن اشاره و با تعبیر دست چدنی و دستکش مخملی سیاست کاری دولت امریکا را افشا نمودند و چندی بعد رفتار دوگانه امریکا در قبال فعالیت صلحآمیز هستهای بر تعبیر معظم له صحه گذاشت.در واقع دولت امریکا در راستای اهداف ایران ستیزانه خود با ترساندن کشورهای منطقه و نیز کشورهای اروپایی از گسترش چیزی که آنها بنیاد گرایی اسلامی مینامند و دستیابی به توان ساخت بمب هستهای و نیز ارائه چهرهای از ایران به عنوان کشوری نامطلوب برای امنیت بین الملل در صدد ایجاد فضای روانی و القای شکلگیری اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی هستند.چرا که شکست و ناکامی پی در پی ایالات متحده امریکا در رویارویی با انقلاب اسلامی از جمله موضوعاتی است که امریکا را بر این داشته در پیشبرد استراتژهای شکست خورده خود علیه انقلاب اسلامی به هیاهو پردازی و ایران هراسی بپردازد. به نوشته روزنامه والاستریت ژورنال:«تهدید خیزی ایران برای امریکا به نوعی برچسب دیپلماتیک بدل شده است... که با آن ائتلافی با هدف کمک به التیام نه فقط عراق بلکه لبنان و مناقشه فلسطین در کنار هم قرار گیرد.»چرا که به باور اغلب ناظران منطقهای در حالی که جنگ افروزی امریکا در افغانستان و عراق تا حدی با هدف مرعوب کردن ایران صورت گرفت اما تهران به عنوان برنده بزرگ این جنگها تبدیل شد. بر همین اساس ایالات متحده امریکا از زمان امضای صدور فرمان عدم مذاکره با ایران توسط کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا حدود 30 سال پیش، تنها بازنده اصلی این سیاست بوده است به گونهای که سران دموکرات با اجرای سیاست (همه چیز بدون ایران) و سران جمهوریخواه با سیاست (همه چیز علیه ایران) برای منزوی ساختن جمهوری اسلامی ایران در بهترین مسیر خود در یک معضل و بنبست جهانی قرار گرفتهاند که امروز موضعگیریهای امریکا در قبال مسائل جهانی یکی از عوامل بینظمی در عرصه بینالمللی است. برای مثال موضعگیری دولت امریکا نسبت به«بیانیه تهران» با انتقادهای بسیاری از سوی کشورهای دنیا از جمله ترکیه و برزیل روبهرو شد که حاکی از حمایت امریکا در بیثباتی و ایجاد مناقشه در منطقه است؛ به گونهای که آنان از تمام دنیا میخواهند که بر نابودی حکومتهای مشخصی که محور شرارت معرفی شدهاند مهر تأیید بزند.در همین راستا مقام معظم رهبری میفرمایند: «مراکز استکبارى جهانى در مقابله با حرکت اسلامى که نماد واقعىاش جمهورى اسلامى است، دارند آخرین تلاشهاى خودشان را میکنند. در بسیارى از عرصهها تلاشهایشان و تدابیرشان به بنبست خورده و کار از دستشان در رفته است. این کمربندى که اینها بر دور مسائل جهانى کشیده بودند و حیطهبندىاى که کرده بودند، در حساسترین نقاط روى زمین یعنى خاورمیانه، این کمربند پاره شده یا سست شده، حداقلش این است، ولى به نظر من پاره شده و از دستشان در رفته است.(بیانات در دیدار اعضاى بسیجى هیأت علمى دانشگاهها 2/4/1389).از این رو کلید خوردن جنگ نرم علیه ایران در مقطع فعلی را باید ناشی از گسترش حس تنفر از امریکا در جهان دانست که به نظر سران کاخ سفید «ایران» مرکز اصلی ایجاد این تنفر و گسترش آن است و در امریکا برای مقابله با این موج «نیروی واکنش سریع» تشکیل شده تا اولاً به خنثیسازی نفوذ معنوی ایران در کشورهای اسلامی و منطقه خاورمیانه بپردازد و ثانیاً با ساخت پروژه ایرانهراسی و القای خطرناک بودن ایران برای امنیت همسایگان اذهان عمومی از اقدامات و نقشههای ایالات متحده منحرف شود. تحلیل دقیق و روشنبینانه رهبر معظم انقلاب در مورد افول قدرت و نفوذ امریکا در خاورمیانه نیز قبلاً توجه سیاستمداران را به خود جلب کرده بود، ایشان در این باره میفرمایند:«امریکا نسبت به گذشته منفورتر، ذلیلتر و ناکامتر و طرحهای امریکا در خاورمیانه بهویژه فلسطین، لبنان، عراق و افغانستان با شکست مواجه شده و جمهوری اسلامی ایران نیز که هدف اصلی این طرحها بوده، پیشروی کرده است.»در همین راستا در اجلاسی که در نیویورک با شرکت سران چهار تشکیلات عربی منطقه با وزیر امور خارجه امریکا برای بررسی اوضاع خاورمیانه تشکیل شد، سران کشورهای عربی آشکارا، نفوذ ایران در منطقه را اظهار کردند و وزیر امور خارجی امریکا در این باره عنوان کرد که: اعراب همسایه ایران از سیستم نفوذ روحی ایران در میان مردم منطقه نگرانند و بسیاری از سران کشورهای حاشیه خلیجفارس بر این باورند که پدیدهای به مراتب خطرناکتر از پرونده اتمی وجود دارد و آن نفوذ ایران است. اعتراف به نفوذ ایران در منطقه نشاندهنده عمق استیصال امریکا در منطقه خاورمیانه است که از زبان خود آنها منتشر شده است. از این رو مهمتر از مشکلاتی که امریکا در منطقه خاورمیانه دارد، عامل مهمی است که این مشکلات را برای امریکا سبب شده و در 30 سال اخیر او را دچار افلاس کرده است، در بیانات مقام معظم رهبری این نکته به درستی اشاره شده است. ایشان مقاومت و ایستادگی ملت ایران را در مقابل دشمنان با تکیه بر نفی و اثباتهای متعلق به هویت اسلامی نظام جمهوری اسلامی را عامل اصلی این پدیده معرفی کردند و افزودند:«این ایستادگی در مقابل دشمن و پیشروی در برخی زمینهها نشاندهنده تواناییها و اقتدار ذاتی جمهوریاسلامی برای ماندگاری و جلوههایی از ظرفیت بقای این نظام است.»نکته اساسی این است که این مقاومت و ایستادگی رمز شکست استراتژهای امریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران بوده است که در هرنوبت و با هر شکل تهدید در رویکردهای متفاوت جنگ سخت و جنگ نرم باعث ناکامی امریکا و سردمداران کاخ سفیده شده است، بنابراین رمز ماندگاری و رمز شکست دکترین امریکا در رویارویی با انقلاب اسلامی ایستادگی و مقاومت در سایه بصیرت است که باید همچنان حفظ شود تا دشمنان ملت ایران نتوانند به اهدافشان برسند و در آینده نیز مثل همیشه در برابر جمهوری اسلامی ناکام شوند. سخن آخر اینکه رهبر انقلاب در خصوص مقاومت و ایستادگی میفرمایند: «در جریان انقلاب، نظام اسلامی در برابر اردوگاه شرق و غرب ایستاد، اما در همان روزها یک نظریه این بود که ما به نحوی با استکبار کنار بیاییم! کسانی که این نظریه را بیان میکردند،آدمهای بدی نبودند، بلکه سادهاندیش بودند و میگفتند کنار بیاییم تا ضرر آنها را از خود دفع کنیم، اما پاسخ این سؤال را نمیدادند که این کنار آمدن و کوتاه آمدن و عقبنشینی کردن سنگر به سنگر تا کجا باید ادامه پیدا کند، ملت ایران باید چه کار کند که امریکا از او راضی شود، آن قدر باید از آرزوهای خود صرفنظر کند تا امریکا بگوید دیگر با شما کاری ندارم. بعضی از آنها حتی فکر نمیکردند که استکبار به حدی هم قانع نیست. در جنجال اخیر فعالیتهای هستهای ایران دیدید که قدم به قدم شروع کردند به جلو آمدن، اول گفتند ایران باید پروتکل الحاقی را قبول کند، بعد گفتند باید فلان اطلاعات را بدهد، بعد پا را فراتر گذاشتند و گفتند اصلاً ایران نباید فناوری هستهای داشته باشد عقبنشینی در مقابل مجموعهای که زور مادی دارد، اما مطلقاً ذخیره اخلاقی در وجودش نیست تا از این زور بهشکل ظالمانه استفاده نکند، راه علاج نیست. راه علاج، منحصر شده بود در مقاومت و امام(ره) بزرگوار ما - آن انسان مقاوم، صبور و سرسخت - مظهر مقاومت بود و این تنها راهی بود که در مقابل ملت ایران وجود داشت.»