باراک اوباما، رئیسجمهور امریکا 78 روز است که با بحران نشت نفت در خلیج مکزیک دست و پنجه نرم میکند، بحرانی که باعث از دست رفتن روزانه 35 تا 60 هزار بشکه نفت میشود و تاکنون 5/3 میلیارد دلار به اقتصاد امریکا خسارت زده، البته براساس برخی برآوردها خسارتهای وارده آن ممکن است از 12 میلیارد دلار هم عبور کند. همزمان، اقتصاد امریکا روزهای چندان خوشایندی را پشت سر نمیگذارد. گزارشی که چند روز قبل منتشر شد، نشان میدهد که فقط در ماه ژوئن سال جاری، 125 هزار امریکایی بیکار شدهاند. افزایش میزان بیکاری که با رکود اقتصای و کسری بودجه 4/1 تریلیون دلاری توأم شده، مقامهای امریکایی را در مقابل انتخابی دشوار قرار داده است: اینکه که آیا باید اول کسری را مداوا کنند یا اینکه برای بهبود وضعیت بیکاری رو به انفجار در امریکا سرمایهگذاری کرده و چارهای برای آن پیدا کنند؟ اگر بحثهای مربوط به چالش مهاجرین را هم به فهرست بالا اضافه کنیم، سختیهای پیشروی اولین رئیسجمهور سیاهپوست امریکا نمایانتر خواهد شد. براساس آمارهای سال 2008، حدود 11 میلیون مهاجر غیر قانونی ساکن امریکا هستند که چیزی حدود 57 درصد آنها از مرزهای جنوبی امریکا با مکزیک وارد میشوند. جدای از هزینههای اقتصادی گزاف، افزایش جرم و جنایت و مشکل گسترش مواد مخدر که مهاجرین غیرقانونی برای جامعه امریکا به وجود آوردهاند، طی دو سال گذشته و به خصوص بعد از ورود اوباما به کاخ سفید، مسائل نژادی و سیاسی ناشی از حضور مهاجرین هم افزایش پیدا کرده است. لایحه مبارزه با ورود مهاجرین غیر قانونی در ایالت آریزونا فقط یک نمونه است.
در چنین حال و هوای وانفسایی، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه امریکا به شرق اروپا و خارج نزدیک روسیه سفر کرده و یک بار دیگر موضوع حمایت از جوامع مدنی را مطرح میکند. او در سخنرانیاش در مجارستان، یک بار دیگر بحثهای دهه 1990 درباره حمایت از روند دموکراتیکسازی در کشورهایی مانند کوبا، کره شمالی، ایران، مصر زیمبابوه، ونزوئلا، اتیوپی و کنگو را زنده کرد و البته ابایی هم نداشت که چین و روسیه را هم در انتهای این فهرست قرار دهد. وزیر خارجه امریکا میگوید حدود 50 کشور دنیا طی 6 سال گذشته، محدودیتهای تازهای بر سازمانهای غیرحکومتی خود اعمال کردهاند و دولت امریکا وظیفه خود میداند با بحران دموکراسی موجود در این کشورها مقابله کند. خانم کلینتون گفت: دو دهه بعد از فروپاشی کمونیسم، حاکمان این کشورها بار دیگر از نیروهای امنیتی خشن، دادگاههای غیر مستقل و رسانههای خبری کنترل شده برای سرکوب سیستماتیک مخالفان سیاسی استفاده میکنند. . . ما باید با این بحران برخورد کنیم. وزیر امور خارجه امریکا از ایجاد یک صندوق ویژه با سرمایه اولیه 2 میلیون دلار خبر داده که وظیفه آن حمایت از شهروندان مخالف حکومتهای بالا و تقویت گروههای جامعه مدنی است.
غیردموکراتیک
بازگشت به دهه 1990؟
آیا دولت اوباما در حال زنده کردن بحثهای دهه 1990 و سالهای اول بعد از فروپاشی شوروی است؟ چیده شدن بساط کمونیسم در سال 1989 و بحثهایی که درباره پیروزی لیبرال دموکراسی مطرح شد، زمینه خوبی برای پیگیری روند دموکراتیکسازی در کشورهای مختلف، به خصوص اروپای شرقی به وجود آورد. یکهتازی اقتصادهای غربی و سرخوشی ناشی از شکست دکترین اقتصادی کمونیسم هم به این روند دامن زد و به امریکاییها فرصتی طلایی داد تا دموکراتیکسازی در شرق اروپا، خاورمیانه و آفریقا را در دستور کار سیاست خارجی قرار دهند. این سیاست از اواخر بوش پدر شروع و در دوران کلینتون به نقطه اوج رسید. الان خانم کلینتون در شرایطی پا جای پای همسرش میگذارد که باراک اوباما به شدت با چالشهای اقتصادی و مسائل داخلی امریکا دست و پنجه نرم میکند. اگر این اصل کماکان مقبول پایدار روابط بینالملل را بپذیریم که منافع باید بر اساس ظرفیتهای دولتها تعریف شوند، این سؤال مطرح میشود که آیا واقعاً سیاست خارجی امریکا هنوز هم از ظرفیتهای اقتصادی و نرم افزاری لازم برای پیگیری روندهای دموکراتیک در 50 کشور دنیا برخوردار است؟
یک جواب خوشبینانه این است که به پرسش بالا پاسخ مثبت بدهیم. حالا یک سؤال دیگر مطرح میشود: اینکه هدف امریکا از پیگیری روندهای دموکراتیکسازی چیست؟ امریکاییها در طول دهه 1990 امیدوار بودند که با پیگیری روندهای دموکراتیک، فرآیندهای آزادسازی تقویت و منجر به پیروزی نهایی لیبرال دموکراسی غربی به همان شکلی شود که کسانی مانند فوکویاما مطرح میکردند.
پیش فرض بنیادی امریکاییها تا مدتها همین بود، ولی آنها خیلی زود به این نتیجه رسیدند که پیگیری روندهای دموکراتیک در کشورها لزوماً منجر به این نمیشود که حکومتهای لیبرال غربگرا به قدرت برسند. در شرایطی که دکترینهای دموکراتیکسازی در اواخر دهه 1990 رو به افول میگذاشت، جورج بوش وارد کاخ سفید شد و صعود دکترینهای نظامی امنیتی نو محافظهکاران، آن را محو و نابود کرد. حالا به فاصله یک دهه بعد، خانم کلینتون باز هم از دموکراتیکسازی و لزوم سرمایهگذاری روز روندهای دموکراتیک صحبت میکند. هدف روند جدید چیست؟ آیا دولت امریکا به این نتیجه رسیده که باز هم تجربههای دهه 1990 را تکرار کند؟
دموکراتیکسازی با طعم رژیم چنج
به نظر میرسد اهداف استراتژیک دکترین دموکراتیکسازی خانم کلینتون از چیزی که امریکاییها در طول دهه 1990 پیگیری میکردند، کوتاهبردتر است. امریکاییها در سالهای دهه 1990 بر این تصور بودند که آنها از روندهای دموکراتیک حمایت میکنند تا جوامع دموکراتیک شوند و این روند به طور خودکار منافع امریکا را به دنبال خواهد آورد، اما الان خانم کلینتون فقط از لزوم تقویت نهادهای جامعه مدنی صحبت نمیکند، بلکه به صراحت از تقویت مخالفان (Dissidents) و اقدامات(Actions) آنها سخن میگوید، روندی که از نظر او منجر به تغییر حکومتهایی خواهد شد که از نظر امریکا نامطلوب هستند. امریکاییها در خاورمیانه، اروپای شرقی و امریکای جنوبی با چالشهای جدی روبهرو هستند. ایران حدود 8 سال است که با فعالیتهای هستهای واشنگتن را به چالش کشیده و اسناد امنیت ملی کاخ سفید جمهوری اسلامی را بزرگترین چالش امنیت ملی معرفی میکنند. در امریکای جنوبی و شرق اروپا هم امنیتهای کما بیش مشابهی حاکم است و حکومتهای نامطلوب منافع واشنگتن را به چالش کشیدهاند. هدف دکترین جدید امریکا، از پیش پا برداشتن چالشهای بزرگ سیاست خارجی واشنگتن با تغییر دولتهای نامطلوب و روی کار آوردن رژیمهای سیاسی مطلوبی است که برای سیاست خارجی امریکا چالش نیستند. صرف نظر از مصر که با چالش امنیتی خاصی روبهروست، یک دو جین از حکومتهایی که وزیر خارجه امریکا از آنان نام میبرد، برای سیاست خارجی امریکا همان حکومتهای ضدامریکایی یا بهاصطلاح رژیمهای غیر غربگرا هستند. ایران به عنوان بزرگترین چالش خاورمیانهای، کره شمالی به عنوان بزرگ ترین مشکل در شرق دور، ونزوئلا و کوبا به عنوان مهمترین مشکل امریکای لاتین و زیمبابوه مشکل مهم امریکا در آفریقاست. وزیر امور خارجه امریکا در صحبتهایش در لهستان، به کشورهای بازمانده از فروپاشی شوروی سابق اشاره کرد، جایی که به نظر او 7 حکومت از 12 حکومت موجود غیر دموکراتیک هستند و طبق دکترین جدید، امریکا از مخالفان آنها حمایت خواهد کرد. به طور خلاصه دکترین دموکراتیکسازی دولت اوباما دو هدف عمده و همزمان دارد؛ یکم: جایگزینی حکومتهای نامطلوب با رژیمهای متمایل به غرب که منجر به حل و فصل بسیاری از چالشهای سیاست خارجی امریکا میشود. دوم: دموکراتیکسازی به عنوان ابزاری برای فشردن گلوی روسیه در اروپای شرقی و چین در شرق دور.