رضا علیزاده نماد استوار برپا ایستاده مقبره کاشف السلطنه از سالیان دور، بخشی از هویت و بنای سمبلیک لاهیجان محسوب میشده چنانکه از عکسهای یادگاری و کارت پستالهای زیبا گرفته تا هر ورق و نقطهای که بیانگر معرفی شهر لاهیجان است این نماد ستبر برمنظر شهر ایستاده خودنمایی میکند. دریغ است! یک لاهیجی - با کمترین رغبتی که در غبار سالهای گذشته بر وجود مانده - به دعوت مسافر از راه رسیده خود ترجیحی نه از سر ذوق بلکه به میل میهمان عزیز در تداعی خاطرات گذشته، انگیزه بازدید از این بنا و البته موزه چای را فراهم میکند.به راستی چه چیز باعث شده بعد از 14 سال دایره موزهها و سایر جاذبههای فرهنگی لاهیجان از موزه چای پا را فراتر ننهاده و پس از گذشت سالها مجموعه موزه تاریخ چای، عناصر دیگری را در خود جای داده و از روایت پردازی تاریخ چای دور ماند؟ در تاریخ چه کسانی هویت تاریخی و فرهنگی میسازند؟ دولتمردان؟ نخبگان؟ مردم؟ یا ارادهای که همه چیز و همه کس را وا می دارد تا پیدایش و زایشی دیگر از اصالتهای ریشهدار را معنایی دوباره بخشد؟موزه چای نه تنها تنها بضاعت لاهیجان نخواهد بود بلکه موزههای تخصصی متعدد و مجموعههای فرهنگی نیاز اجتناب ناپذیر این شهر تاریخی است، داشتههایی چون بازارچههای فروش صنایع دستی، فرهنگسراهای هنری، سالنهای سینما، تئاتر و نمایشگاه، تفریحگاهها و تفرجگاهها و بسیاری از نداشتهها و خواستههایی است که به دلیل فقدان آن در یک لجام گسیختگی بی معنی، همه چیز در موزه چای لاهیجان تجمیع شده است.دور ماندن از موزه چای و مسائل متوجه آن طی سالهای گذشته تنها نگرانی این بخش نخواهد بود، بلکه نگاهی به تخریب بناهای بافت تاریخی لاهیجان و سربرآوردن ساختمانهای غیرهمگون،ساز ناکوکی است که در این شهر پرقدمت به صدا درآمده و غفلت از آن بیتردید جاودانگی تاریخ لاهیجان و عناصر تشکیل دهنده اش را زیر غبار غمبار شهرنشینی جدید قرار داده است. دیر نخواهد بود تکرار این روایت تلخ، یاد و خاطرههای از گذشته به جا مانده را در کوچه پس کوچههای این شهر از خمیرکلایه تا کاروانسربر، از پردسر تا گابنه، از شعربافان تا امیر شهید و نقطه به نقطه این خطه از سرزمینمان را در رازآلودگی خود گم کند. معاون گردشگری استان گیلان