الناز خمامی زادهآنقدر ساده و بیآلایش سخن میگوید که خواسته و ناخواسته شیفته کلامش میشوی که مملو از رنگ و بوی سبز زیستن در میان انبوه جنگلها و درختان استوار روستای ییلاقی «زیارت» است. اگر به مجسمههای چوبی بینظیر او نظر بیندازی، به عمق و ظرافت نگاه استادانهاش در خلق این آثار منحصر بهفرد پی میبری و بیشک با خود میگویی که او باید عمر درازی را در دامان طبیعت زیسته باشد که این گونه میان روح سبزش و روح جنگل و طبیعت پیوند عمیق برقرار شود.سیدمهدی شریف موسوی در عمر کاری خود که به 16 سال میرسد تا کنون توانسته است بیش از 200 اثر منحصر به فرد چوبی را با خلاقیت ذهنی خود از دل و دامان طبیعت برداشت کرده و آن را به عرصه ظهور شهری برساند؛ ابتکاری منحصر به فرد در نوع خود که اگرچه ممکن است نمونه آن را در جایی دیگر دیده باشید اما بدانید که این مرد گلستانی با هدفی خالصانه، شاخههای خشک طبیعت را بیآنکه به آن شکلی تصنعی داده یا تراشکاری کرده باشد از طبیعت برداشت میکند و همین امر نیز تحسین همگانی را چه در داخل و چه در خارج از کشور به دنبال داشته است. چنانچه غرفه او در نمایشگاه جهانی 2002 آفریقای جنوبی نیز با سیل عظیم بازدیدکنندگان روبهرو شد.شرحی مختصر بر زندگیسیدمهدی شریف موسوی، متولد سال 1324 روستای زیبای زیارت در استان گلستان است که تا هشت سال پیش تحت حفاظت سازمان جهانی یونسکو قرار داشت. او دوران کودکی و جوانی خود را در دل چشماندازهای زیبای جنگل و طبیعت تجربه کرد و هم اکنون که شصت و پنجمین سال از عمر با ارزش خود را سپری میکند معتقد است که طبیعت او را یاری کرده است که چون روزهای جوانی سرپا باقی بماند و هدفش را دنبال کند. علاقهمندی او به طبیعت سرانجام باعث شد که در دل، وابستگی خاصی نسبت به طبیعت و حساسیت ویژهای را نسبت به تخریبها و آسیبهای وارد بر آن احساس کند . از همان هنگام، موضوع تخریب روز افزون طبیعت به دغدغه ذهنی اش تبدیل شد و در همان سالها بود که با تأسیس اولین تشکل زیست محیطی تحت عنوان «انجمن صلح سبز گرگان» رسماً فعالیتهای خود را در حوزه محیط زیست آغاز کرد و در قالب این انجمن اقدام به طرح ابتکارات نوینی همچون جشنواره تجلیل از مقام و زیبایی درخت انجیلی و نیز طرح پیشنهادی تأسیس اولین مدرسه محیط زیست کرد، هر چند که این طرح هرگز محقق نشد.در تمام دوران فعالیتش در عرصه محیط زیست همواره به دنبال ایجاد راهکارهای جذب مخاطب بود که از طریق آن بتواند افکار و اهداف کارساز در حفظ طبیعت را مردمی کرده و آن را به گوش و چشم مردم و به خصوص نسل جوان برساند و در این راه نه تنها موفق شد بلکه توانست به نوبه خود آثاری را خلق کند که اگر از دید صنایع دستی بدان بنگریم، بسیار جالب توجه بوده و در پس نمای زیبایش، مفهوم و مضمونی بس ژرف را در بر دارد. تزریق درد طبیعت در رگ آثار چوبیدر عصری ماشینی که طبیعت روز به روز رنگ میبازد و گرد و غبار تصنع به خود میگیرد موسوی به این فکر میکرد که باید راهی را برای نجات طبیعت بجوید، او خود میگوید: هنگامی که غرق در افکار طبیعت میشدم با خود میگفتم که لازم نیست به نیابت از درختان سخن بگویم، طبیعت خود زبانی گویا و حرفی برای گفتن دارد که ما به دلیل غرق شدن در روزمرگی دنیای ماشینی از آن غافلیم و احیاناً کمتر بدان توجه میکنیم و این حقیقت زمانی بر من روشن شد که با نگاهی ژرف به درختان جنگلی نگریستم و دیدگانم به من قدرت تصوری داد که گویی درختان هم میتوانند منظور و دردمندیشان را برای انسانها بیان بکنند. موسوی از میان انبوه درختان جنگلی، توجه خود را معطوف درخت «انجیلی» کرد؛ گونه انحصاری جنگلهای شمال ایران، با مقاومت بالا و چوبی فشرده و محکم که در صورت تشدید آسیبها علیه آن، نسلش برای همیشه از بین خواهد رفت. حال آنکه امروزه به دلیل مرغوبیت جنس چوب این درخت، سختترین فشارها از سوی انسان بر آن وارد میآید و بومیان منطقه برای هر نوع استفاده از چوب اعم از خانهسازی، آغلسازی، پارکینگسازی و حتی برای گرم کردن خود به سراغ آن میروند به همین خاطر نیز ضریب تخریب این درخت نسبت به سایر درختان همواره بالا بوده و بنابراین فشار روی آن و دردمندیاش نیز زیاد است.موسوی میگوید: من همواره با نگاه کردن به درخت انجیلی احساس میکردم که این نمونه نادر طبیعت در برابر هر ضربهای که به آن وارد میشود پاسخی میدهد و به شکلی حیرت برانگیز زخم خود را ترمیم میکند، به عنوان مثال در یکی از نمونههای درختی که زخم تبر را به خود دیده بود، برش در دل درخت به مرور زمان، بر اثر فرسایش و در واکنش به آسیبهای انسانی حالت فریاد درخت را در انسان القا میکرد. در واقع این نوع درختها در برابرهر نوع آسیب همچون پوست انسان خود را ترمیم مینمایند و به نوعی آسیب وارده را با بافت ویژه خود پوشش میدهند به نحوی که پوستههای جانبی محل ضربه را میپوشانند و پس از آن در واکنشی دیگر اشکالی همچون غدد از قسمتهای مختلف درخت بیرون میزند که همین برجستگیها و پیچ و خمها عامل به وجود آمدن اشکال گوناگون است. بنابراین در آثار این هنرمند گلستانی شاخه معمولی نمیبینید بلکه هر یک از یک زخم طبیعت سرچشمه گرفتهاند.در واقع درخت باید زخم تبری خورده، آسیبی به آن رسیده یا حداقل فشار خاصی را متحمل شده باشد تا واکنشهای خاصی را از خود بروز داده و پیچ و خمهای شگفت انگیزی را به خود بگیرد. اگر چنین اتفاقی نیفتد این درخت رشد طبیعی خود را طی میکند. این هنرمند گلستانی در ادامه به اثری اشاره میکند که به شکل درختی دردمند، سر و گردن و پای خود را در دستانش گرفته است (تصویری که مشاهده میکنید) و گویی نیازمند تدبیری است که این اثر در یکی از همایشهایی که موسوی در آن شرکت کرده بود با تحسین همگانی رو به رو شد و یکی از مسئولان همایش نیز طی اقدامی نمادین، این شاخه خشکیده درخت را پانسمان نمود لذا با تاکیدی مثال نازدنی میگوید: بیایید با درختان مانند موجودی زنده برخورد کنیم، حرمتش را حفظ و زخمها و آسیبهای وارد بر آن را به حداقل ممکن برسانیم.پس از آن بود که موسوی از نگاه نکته بینانهای که خداوند در عمق وجودش نهاده بود شروع به استفاده کرد. ساعتها وقت خود را در دل جنگل میگذراند، با دقت به درختان آسیب دیده طبیعت مینگریست و با علم بر دردمندی این درختان از پیچ و خم شاخههای آن برداشتهایی را صورت داده و سپس با آرایش آنها از طریق کندن پوستهها و ایستا نمودنشان زمینه عرضه آن به عرصه شهری را فراهم آورد و امیدوار بود که مردم با نگریستن به آثارش به جای بی مهری نسبت به طبیعت، مهربانی را چاشنی کنند. گذر از بی مهریها اکنون سالها از آغاز زمانی که مرد گلستانی خود را وقف طبیعت کرده میگذرد و زمان گویای آن است که آثار شگفتانگیز و هنر دیدگان و دستان پینه بسته او نیز همچون درختان دردمند طبیعت مورد بیمهری واقع شده است، این بار نه از سوی بومیان و رهگذران جنگلی، بلکه از سوی مسئولانی که چنانچه اندکی ارزش این آثار گرانمایه را پاس میداشتند چه بسا زمینه تبلور این هنر مبتکرانه در عرصههای عالی فراهم میآمد.موسوی درباره عرضه کالاهایش میگوید: الان 10 سال است که شهرداری و شورای شهر و ... تصمیم دارند مکانی را برای عرضه در اختیار من قرار دهند و این در حالی است که من در این 10 سال برای حفظ و نگهداری آثارم خانهای را در حاشیه یک روستا اجاره کردهام. حقیقت این است مسئولان هنوز به انجام این کار باور ندارند. با این وجود موسوی با سعی و تلاشهای مضاعف خود توانست آثارش را در چندین نمایشگاه ملی در استان گلستان، کرمان، شیراز، اصفهان و ... و نیز چندین نمایشگاه بینالمللی در تهران که با مضمون محیط زیست و گردشگری برگزار شد به نمایش بگذارد و آخرین حضور او نیز در عرصه نمایشگاهی ملی به جشنواره نوروزی اقوام ایرانی در کاروانسرای خانات تهران باز میگردد که مطابق معمول، آثارش با استقبال عمومی روبهرو شد.موسوی علاوه بر حضور در نمایشگاههای داخلی، یک بار نیز حضور موفق در نمایشگاههای خارج از کشور را تجربه کرده است.او خود در خصوص این تجربه ارزشمند میگوید: حضور من در نمایشگاه خارجی از دومین حضورم در نمایشگاه گرگان شکل گرفت که رئیس وقتسازمان محیط زیست به همراه تنی چند از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، حین بازدید از تالار فخرالدین گرگان برای اولین بار با کارهای من رو به رو شدند و از آنجا که اجلاس 10 سالانه معضلات زیست محیطی با عنوان اجلاس توسعه پایدار 2002 در آفریقای جنوبی نیز در راه بود، به من پیشنهاد دادند که به همراه آثارم در نمایشگاهی که به مناسبت این اجلاس در آفریقای جنوبی برگزار میشد شرکت کنم.در آن سالها به دنبال حمایتهایی که صورت گرفت کارهای چوبی من روانه آفریقای جنوبی شد. در آن نمایشگاه بهرغم آنکه از کشورهای مختلف آثار بسیاری به نمایش در آمده بود، از سوی ایران به جز کارهای من هیچ اثر دیگری عرضه نشده بود اما خوشبختانه آثار من به خوبی توانست این خلأ را پر و سیل عظیمی از بازدیدکنندگان را به خود جذب کند به طوری که همه به این آثار با دید تحسین بر انگیزی مینگریستند.خلوص نگاه به طبیعتاگر چه موسوی تمام عمر خود را وقف جنگل و طبیعت کرده اما جالب توجه است که وی هرگز با نگاهی مادی به هدف سبز خود نمینگرد و میگوید: من یک بازنشسته هستم وحقوق اندک و زندگی بسیار سادهای دارم. برخی اوقات حتی در مضیقه مالی قرار میگرفتم و در آن موقع بود که میتوانستم برای برآوردن هزینههای زندگی از این راه ارتزاق کنم اما هرگز این کار را نکردم، زیرا نمیخواستم که به این موضوعات رنگ مادی بدهم. کارهای خود را با عشق و علاقه میسازم و پرورش میدهم و گاه تا نیمههای صبح برای گرفتن پوستهها، ایستاده کردن و نیز حفظ آن بیدار میمانم.اما حتی در نمایشگاه آفریقا نیز در حالی که برخی از بازدیدکنندگان برای خرید آن التماس میکردند هرگز راضی به فروش آنها نشدم و تا عمر دارم هرگز نخواهم شد.