
میثم رشیدی مهرآبادی
بای بسمالله...
وقتی «کریمزاده» و «سلیمیان» از بروبچههای بسیجی و مخلص زرینشهر، بعد از کلی پیگیری، موفق شدند بهرغم کسالت پدر بزرگوار شهیدان ملکی، قراری را برای دیدار ما با خانواده ایشان تنظیم کنند، گمان میکردیم با خانه و خانوادهای، غیر از آنچه دیدیم روبهرو شویم.
در کوچه پسکوچههای زرینشهر خانهای را دیدیم قدیمی، با دری چوبی و بزرگ و دیوارهایی کاهگلی که نمای آن را تشکیل میداد. از در که وارد میشدی، فضایی مسقف وجود داشت که از طرفی به انباری کوچک در کنار حیاط و از طرف دیگر به صحن خانه راه داشت. خانهای با قدمت چند 10ساله که اتاقهای تودرتو با سقفهای بلند، پیهای قطور و تاقچههای محرابگونه، حس و حال عجیبی به آن داده بود. صحن خانه با آن حوض و درختان زیبایش هم که عالمی داشت... ولی ما در کنار همه این زیباییها، به دنبال چیز دیگری آمده بودیم. ما به دنبال لایههای پنهان زندگی و خصوصیات فرزندان شهید خانواده ملکی بودیم... همچنین نوه شهید خانواده، محمد شوقی.
گذشت ایام و داغهای جانسوزی که بر قلب حاجآقا ملکی(پدر شهیدان) نشسته، انواع و اقسام بیماریها را بر جسم او مستولی ساخته است و مهمترین آنها، ناراحتی قلبی است که او را رنج میدهد. با این حال، ما را به حضور پذیرفت و چند کلامی با ما سخن گفت. وقتی یاد «احمد»، «اکبر» و «محمد» گریهاش را درمیآورد، همسر مهربان و فرزندان دلسوزش، از او میخواستند که آرام باشد، چرا که بیتابی و گریه، برای سلامتیاش ضرر داشت.
برادران ملکی هم در جمع ما حاضر شدهاند. یکیشان جانباز شیمیایی، بدون هیچ مدرک و درصدی تا کسی به یاریاش بشتابد. سرفههایش در طول گفتوگو، نشان از وخامت حالش داشت. دیگری جانباز اعصاب و روان است و در نهایت، بزرگترین برادر، گنجینهای است از خاطرات دوران انقلاب و ناراحت از اینکه ذوبآهن اصفهان در زمان جنگ نگذاشت تا او به جبهه برود و توفیق داشت تا در پشت جبهه، سنگر اقتصاد کشور را حفظ کند.
دو مادر شهید نیز در جمع ما حضور دارند. یکی مادر شهیدان «احمد» و «اکبر ملکی» و دیگری که دختر خانواده است، مادر شهید «محمد شوقی». آنها نیز استوار و صبور در گوشهای از اتاق نشستهاند. قلب مادر شهیدان ملکی، از روزگار و جامعه خون است. تا فرصتی مییابد از وضعیت بدحجابی و بیبندوباری این روزها سخن میگوید. او هم میداند که خون فرزندان و نوهاش جاودان است، اما بیقرار است از معاملهای که این روزها، برخی با او و دیگر خانوادههای شهدا میکنند...
خلاصه وضعیت
طلبه شهید احمد ملکی
تاریخ و محل تولد: 1345- زرینشهر
تاریخ شهادت: 21/12/1363
محل شهادت: منطقه عملیاتی بدر
*****
پاسدار شهید اکبر ملکی
تاریخ و محل تولد: 1341- زرینشهر
تاریخ شهادت: 4/1/1364
محل شهادت: وی در عملیات بدر مجروح شد و در بیمارستان امام خمینی(ره) تهران به شهادت رسید.
****
پاسدار شهید محمد شوقی
تاریخ و محل تولد: 1350- زرینشهر
تاریخ شهادت: 1365(عملیات کربلای5)
محل شهادت: منطقه عملیاتی شلمچه
وصیت ناتمام
وقتی در خطبههای نماز جمه اول آذرماه 1381، از زبان امام خامنهای شنیدیم که فرمودند:«بخوانید این وصیتنامهها را...» و وصیتنامه حضرت امام و شهدا را «منشور معنوی انقلاب اسلامی» خواندند، عشق و علاقهمان به مرور این یادگاریهای زیبای امام و شهیدان، چندین برابر شد... اما از شهدایی که ذکرشان رفت، تنها وصیتنامهای ناتمام از شهید «احمد ملکی» بر جای مانده است. بیشک باخوانی آن، خالی از لطف نیست:
بسمالله الرحمنالرحیم
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیلالله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون
به نام خداوندی که یاد او دلها را آرامش میدهد و به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان و درود و سلام خدا بر محمد(ص) و آل محمد و درود و سلامت خدا بر اولیا و اصفیا و سلام و درود بر پسر فاطمه زهرا(س)، مهدی صاحبالزمان(عج) و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و سلام و درود بر شهدای راه حق، آنان که شهید شدند، سوختند و پرتو افشانی کردند و جهان را به نور خود منور کردند و با پیکرشان کلمه تاریخ را ساختند و با تغذیه جانشان به آن روح و صفا بخشیدند. حقپویان ما همان خط سرخ حسین(ع) را دنبال نمودند.
بنده به حسب اینکه جبهه نیرو لازم داشت و دارد، برای صیانت از قرآن و مکتب، تصمیم به جبهه رفتن گرفتم که شاید با توان خیلی ناچیز، بتوانم خدمتی کرده باشم و اینکه انجام وظیفه کرده باشم. اگرچه مدرسه علمیه نیز سنگری مهم بود و شاید هم بشود گفت مهمتر، ولی با همه حال، جنگ از اولویت خاص برخوردار است چون که امام امت فرمود: جنگ در رأس تمام مسائل است. بنده دو سال پیش یا یک سال و نیم پیش تصمیم داشتم به جبهه بروم ولی موفق نشدم. بالاخره در تاریخ 17/11/63 توفیق ذهاب به سوی جبهه را یافتم و نصیبم شد. بنده حقیر و مسکین درگاه خداوند، از شما مردم چند چیز میخواهد: 1- چرا شما به نماز جماعت نمیروید، خلاصه کلام اینکه «مسجدساز» زیاد ولی «مسجدرو» کم است. سعی نمایید حتیالمقدور برای نماز مغرب و عشاء به مسجد بروید.
2- چرا در جلسات عزا و شعائر اسلامی شرکت نمیکنید و چرا به ائمه اطهار(ع) توجه ندارید؟
وصیتم به دانشآموزان و محصلان این است که خیلی خوب درست بخوانید و مسأله دیگری که انسان را تحتالشعاع قرار میدهد، فتنه الهی است که هرگز نباید از آن غافل شد، چون انسان همیشه در حال آزمایش است و آزمایش الهی برای همه بندگان خدا هست که باید آزمایش شوند...
از مجروحیت تا شهادت
«اصغر» برادر بزرگ شهیدان «احمد» و «اکبر» ملکی، در جمع ما حاضر است و گفتوگو را ابتدا با او شروع میکنیم...
«اکبر برای دوران خدمت سربازی در نیروی دریایی ارتش بود و بعد از آن، با شروع جنگ، فعالیت چشمگیری در عملیات غرب و جنوب کشور داشت. او مکانیک ماشینهای سبک بود و در عملیات والفجر مقدماتی، 2، 3 و 4، خیبر