با وجود اینکه در منابع خبری جهان و بهخصوص غربی از موضوع هستهای ایران، جنگ افغانستان و بحران فلسطین به عنوان سه موضوع اصلی در دستور کار مذاکرات ملک عبدالله پادشاه عربستان و باراک اوباما در کاخ سفید یاد شده اما حتی درباره موضوع هستهای ایران بهقدری تبلیغ شده که این ذهنیت را در مخاطب ایجاد میکند که گویا موضوع هستهای ایران هدف اصلی این گفتوگوها بوده است. اما اگر سفر قریبالوقوع بنیامین نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی و محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان به کاخ سفید در نظر گرفته شود، مشخص میشود که دولت اوباما ظاهراً برنامه ویژهای برای کسب امتیاز از عربستان درباره بحران فلسطین تدارک دیده است. چند عامل موجب شده که توجه دولت واشنگتن برای پیشبرد طرح خود درباره فلسطین بر عربستان متمرکز شود. نخست اینکه طرح صلح عربی که برای حل بحران فلسطین و خاورمیانه در اتحادیه عرب به تصویب رسیده است همان طرح صلح ملک عبدالله است که مبتنی بر اجرای قطعنامههای 242 و 338 شورای امنیت سازمانملل درباره خروج بدون قید و شرط رژیم صهیونیستی از سرزمینهای اشغالی سال 1967 و تشکیل دولت فلسطینی به پایتختی قدس شرقی در کرانه باختری و نوار غزه و بازگشت آوارگان فلسطینی است اما از آنجا که رژیم صهیونیستی زیر بار اجرای این طرح نمیرود و به جای آن در تلاش برای پیشبرد طرحهای یکجانبه خود مبنی بر تشکیل دولت خالص یهودی و گسترش مرزهای آن از اراضی اشغالی 1948 موسوم به اسراییل به اراضی اشغالی 1967 است لذا دولت اوباما که نتوانست حتی تلآویو را به توقف فعالیت شهرکسازی در شرق بیتالمقدس و کرانه باختری وادار سازد اکنون تحت تأثیر فشارهای لابیهای یهودی و رژیم صهیونیستی بهعنوان جاده صاف کن و زمینهساز اجرای طرح پیشنهادی نتانیاهو عمل میکند که در آن مسائل سیاسی و حیاتی باقیمانده (همچون آوارگان فلسطینی، شهرکهای یهودی نشین، بیت المقدس، آبها) حل شده مفروض و تلقی میشود و تنها با مبادله ارضی مختصر موافقت میشود و برای سرپوش گذاشتن بر مسئله بر توسعه اقتصادی کرانه باختری تاکید میشود. در واقع مأموریت جرج میچل نماینده ویژه اوباما در امور بحران فلسطین نیز به عملیاتی کردن طرح پیشنهادی رژیم صهیونیستی تغییر یافته است و در این جهت اوباما تلاش دارد در دیدار با ملک عبدالله موافقت وی را با چشمپوشی ریاض از پیگیری طرح صلح عربی و جایگزینی آن با طرح پیشنهادی تلآویو بهدست آورد. عامل دیگری که موجب شده توجه کاخ سفید به نقشآفرینی عربستان در پیشبرد رایزنیها و تحرکات ریاض در عرصه بحران فلسطین معطوف شود این است که نقش و جایگاه محوری مصر در معادلات مربوط به بحران خاورمیانه و فلسطین تضعیف شده و این واقعیتی است که اکنون مقامات مصری نیز به آن اذعان و اعتراف دارند و از دیگر سو ترکیه نیز که اوباما این کشور را به عنوان سکویی برای ترمیم وجهه امریکا در جهان اسلام انتخاب کرده بود، به طور بیسابقه با رژیم صهیونیستی اصطکاک پیدا کرده است و در چنین وضعیتی دولت اوباما دیگر نمیتواند درباره بهبود وجهه امریکا روی ترکیه حساب بازکند. همچنین روند عادی سازی روابط امریکا و سوریه نیز که بنا بود طبق توصیههای مطالعاتی کمیته تحقیق بیکر ــ همیلتون در دستور کار سیاست خارجی و خاورمیانهای امریکا قرار گیرد در نتیجه کارشکنیهای لابیهای یهودی به بن بست رسیده است. از اینرو مجموعه این عوامل موجب شده است که توجه دولت اوباما برای پیشبرد رایزنیهای خود در عرصه بحران فلسطین، به عربستان متمرکز شده است که با تلاش برای جایگزینی طرحهای یکجانبه رژیم صهیونیستی به جای طرحهای صلح بینالمللی و منطقهای همچون طرح صلح عربی موسوم به طرح ملک عبدالله همراه بوده است و اگر ریاض در این زمینه همراهی نشان دهد به منزله خودزنی این کشور خواهد ب