حمید نورشمسی در میان تمامی داستانها و مجموعه داستانهای ترجمه شده در ادبیات ایران، مجموعه داستانهای ویلیام سیدنی پورتر معروف به «اُهنری» و نیز داستانهای برگزیده جایزه ادبی اُهنری به دلیل نزدیک محتوایی و ساختاری به ذهنیت مخاطب ایرانی از جذابیت ویژهای برخوردار است. گفتوگوی «جوان» با «علی فامیان» مترجم داستانهای اُهنری و جایزه ادبی اُهنری به مناسبت انتشار تازهترین مجموعه داستانهای جایزه ادبی اُهنری در ایران صورت گرفت که در ادامه از نظر شما میگذرد.
خیلی ساده دوست دارم از این سؤال شروع کنم که چرا «اُهنری» را برای ترجمه، آن هم در شرایط امروز ادبیات ترجمهمان انتخاب کردید؟ البته کتاب «تماس» کار اول ترجمه من از داستانهای «اُهنری» و داستانهای برگزیده جایزه «اُهنری» نیست. کتابهای قبلی من «زنان افسونگر» و «آخرین خنیاگر» در واقع انتخاب و ترجمه من از داستانهای خود اُهنری است و تماس جزو داستانهای برگزیده جایزه اُهنری است که پس از مرگ وی، سالانه اهدا میشود.«اُهنری» پیشنهادی بود که حین تدریس در دانشگاه از سوی یکی از دوستان به من داده شد. تا قبل از آن با وجود آنکه کار ترجمه کرده بودم اما با داستانهای اُهنری آشنا نبودم، اما پس از آشنایی با آن بود که به عنوان یک کار کلاسیک داستانی، احساس کردم با داستانهای قویای رو بهرو شدهام و اولین کتابی که به ترجمه داستانهای اُهنری اختصاص داشت به این شکل در ایران با این حس ترجمه شد.
این موضوع که داستانهای اُهنری را از نظر زبان جزو ادبیات کلاسیک و قوی تقسیم میکنید، دقیقاً متوجه چه امری است؟ اُهنری از نظر زبانی، بازیهای نحوی و واژهسازی و نیز بحث دستوری واژهها منحصر به فرد است و این موضوع در کنار نگاه او به داستان نیز او را متمایز کرده است.اُهنری واقعاً در داستانهایش، واژهساز به حساب میآید، یعنی بلد است صفتی معمولی را طوری در جمله بیاورد که حتی پیش از آن در ادبیات کشور خودش، هم وجود نداشته است. البته خلاقیت واژه سازی امروز امر تازهای نیست اما اُهنری و نوع نگاه او به این موضوع در اواخر دهه 80 و 90 قابل اهمیت است.من آثار همینگوی و فاکنر را هم خواندهام اما هیچ کدام نتوانستهاند مثل «اُهنری» به کار خلاقه واژهسازی و واژهپردازنی بپردازد و این خاصیت، زبان و داستان او را ممتاز کرده است.
این ویژگی خاص به نظر شما چقدر برای مخاطب ایرانی قابل درک و لمس است؟ در کارهای «اُهنری» چند نکته وجود دارد که نه تنها با فرهنگ ایرانی بلکه با فرهنگ شرقی دارای شباهت و پیوند است.من نزدیک به بیش از دویست داستان از اُهنری را خواندهام و به ندرت داستانی را از او دیدم که تمیز نباشد. در فرهنگ ما و فرهنگ شرق به این مسأله میگویند پاک نوشتن، یعنی داستانهایی که برای ترجمه در شرق نیاز به سانسور ندارد. در حالی که نویسندگان زیادی در عصر و زمانه او بودند که برای ترجمه سازگاری زیادی با فرهنگ ایرانی نداشتند.داستانهای او به معنی کامل برای ترجمه با فرهنگ ما ضدیتی ندارند از سوی دیگر به هر حال او کلاسیک نویس است،این مسأله نه به معنی نوشتن به سبک قدیمی است بلکه به معنی این است که از میان 600 داستان او اگر یک پاراگراف یا جملهاش را به کسی که دو داستان از او به زبان اصلی خوانده باشد بدهید، میتوانید تشخیص دهد که این اثر متعلق به اُهنری است.او سبکی در انتخاب واژگان و شخصیتپردازی دارد که از اول تا آخر امضای او را بر اثر ثابت نگاه میدارد.
پس مسأله ایجاد جذابیت این داستانها در میان مخاطبان ایرانی را به همین موضوع ارتباط میدهید؟نه فقط این مسأله؛ در بحث تکنیک داستانی هم اُهنری در پایان هر قصهاش همیشه در اپیزود پایانی، قلهای دارد که به خواننده شک ایجاد میکند و خواننده ایرانی هم با این موضوع بیگانه نیست و از آن بدش نمیآید.در غزل ایرانی هم همیشه یک نقطه اوج داریم که خواننده را به شعفی مضاعف میرساند. داستانهایی به این صورت هم تخت نیست و همین مسأله آنها را خواندنی میکند.
جالب است، اما داستانهای «اُهنری» در کنار زیبایی ذاتیشان به نظر به شدت بومی است؛ زبان آن انگار زبانی جهانی نیست و شاید برای ترجمه شدن به زبان دیگری شاید زیاد از حد آمریکایی باشد، نظر شما چیست؟ از نظر خیلی از نویسندگان جهان «اُهنری» آمریکاییترین نویسنده آمریکاست، این البته نه به معنای سیاسی بلکه به معنای ارتباط حقیقی با مردم و مناطق و محلههای شهرها در آمریکاست. مثلاً در کتاب «آخرین خنیاگر» داستانی از او آورده شده است که شخصیت اصلی آن یک کابوی به سبک فیلمهای وسترن آمریکایی است و حتی بسیاری آن را وسترنترین داستان آمریکایی میدانند. این مسأله قابل پذیرش است که توصیفهای او به شدت به جغرافیای محل زندگیاش نزدیک است و او در هر داستانی حتی به صورت بین متنی به شخصیتی آمریکایی یا مکانی آمریکایی اشاره میکند.اما نباید از یاد برد که او در مقطعی داستان مینوشته است که به صورت امروزی امکان چاپ و توزیع بینالمللی کتاب وجود نداشته است. داستانهای او در واقع با نیت سرگرمی شکل میگرفت.از طرفی دیگر، در زمان حیات او هم داستانهایش هر چه محلیتر نوشته میشد از سوی مخاطبان و غیربومی بیشتر مورد حس همذاتپنداری قرار میگرفت.
مضامین متنوعی در داستانهای «اُهنری» به چشم میخورد، از عشق و زندگی غربی کلاسیک تا زندگی شهری مدرن و نگاه طنز به محیط و این نوع نگاه در شرایط کنونی ادبیات جهان هنوز هم به مذاق مخاطبان داستان کوتاه خوش میآید. به نظر شما جمع این همه موقعیت در جهان داستانی یک نویسنده طبیعی است؟ یک صفت کلی و در عین حال مشمول که بخواهیم درباره «اُهنری» به کار ببریم، باید بگوییم او بسیار صمیمی مینویسد و توصیف او از شخصیتها ملالآور نیست. مثلاً اگر توصیفی درباره یک شخص در یکی از داستانهای او به کار میرود مثل چاقی، در هیچ کدام از دیگر داستانهای او آدم با صفت چاق نمیبینید، یعنی حتما صفتها عوض میشود. او در توصیف و صفتگذاری بسیار بسیار متنوع عمل کرده است و این موضوع رنگآمیزی داستانهای او را نیز دو چندان کرده است.
کتاب«تماس» مجموعه داستانهای برگزیده جایزه «اُهنری» است. این داستانها چقدر به ذهن و نگاه خود اُهنری در داستان نزدیکی دارد؟ بعد از مرگ اُهنری چون مایملک خودش در حد و اندازهای نبود که بخواهد جایزهای ادبی را سامان دهد، جمعی از دوستان وی مراسمی راه انداختند و در انجمن هنر و ادبیات نیویورک، تصمیم گرفتند تا سالانه جایزهای به نام وی به بهترین داستان کوتاه اهدا شود و کتابی شامل این آثار برگزیده نیز منتشر شود.این کتاب هر ساله از میان داستانهای منتشر شده در بیش از 300 مجله و روزنامه آمریکا و به کمک سه داور ناشناس و یک ویراستار ارشد مرور می شود و در نهایت 20 داستان انتخاب میشود که سه داستان از میان آنها برگزیده شده و مجموعه این داستانها نیز چاپ میشود.
این داستانها که امروز به صورت کتاب در دسترس ما است در خود کشور میزبان (آمریکا) چقدر مورد استقبال است؟در آمریکا دو مجموعه داستان کوتاه چاپ میشود که شامل منتخب داستانهای مجله نیویورکر و منتخب داستانهای جایزه اُهنری است. خوانندگان داستان کوتاه در خارج از ایران خیلی از داستانهای این جایزه سالانه را به صورت غیر حضوری و آن لاین میخوانند و راجع به آن نظر میدهند. مجموع این نظرات نیز در انتخاب اثر برتر در این جایزه نقش دارد.این مجموعه اما خصوصیت دیگری نیز دارد که عبارت است از معرفی شمهای از جریان روز داستاننویسی کوتاه در جهان که میتواند برای خواننده ایرانی قابل اهمیت باشد.
شما در «تماس» همه داستانهای منتخب جایزه در سال 2008 را ترجمه کردهاید؟ همه که نه؛ اصل کتاب 20 داستان است و من 12 داستان از آن را انتخاب و منتشر کردهام، داستانهایی هم که حذف شده همگی به نوعی دارای مواردی بوده است که با مناسبات فرهنگی ما سازگار نیست و قابلیت انتشار ندارد.
نوع ویرایش شما به چه شکلی است و تا چه اندازه به متن اصلی وفادار بودید؟ به متن اصلی هیچ خدشهای وارد نشده است اما برخی واژگان هستند که نویسنده به عمد از آنها در زبان غیراصلی بهره برده است. مثلاً کلماتی هست که به عمد از سوی نویسنده به صورت آلمانی به کار برده شده است و من نیز آن را تغییر ندادهام و هدف نویسنده از کاربرد آنها را ثابت نگه داشتم تا روح داستان ثابت باقی بماند.
جناب فامیان داستاننویسان جوانی که مدعی برگزیده شدن در جایزه اُهنری هستند هر سال چقدر باید نسبت به سال قبل از شکل و ساختار و ذهنیت داستانی خود اُهنری دورتر شده و به اصطلاح امروزیتر بنویسند؟ حقیقتاً در چند دهه قبل هم که نخستین مجموعه منتخب داستان این جایزه منتشر شده قرار نبود که داستاننویسان برگزیده حتماً راه و سبک او را در پیش بگیرند.قرار بود که این اتفاق راه و انگیزهای ایجاد کند برای نویسندگان ناآشنا و جوان که کار نویی ارائه دهند. الان هم هر سال نسبت به سال قبل میبینیم که نوشتن به سبک خود اُهنری در این جایزه ادبی کمرنگتر میشود.
این الگو چقدر در کشور ما قابل تکرار و اجراست؟ این الگو قطعاً میتواند باعث تقویت داستان نویسی در کشور ما هم باشد. البته ما جشنوارههای داستانی داریم اما اگر مجموعهای فرهنگی بنای خود را به این بگذارد که هر دو سال یکبار این کتاب را در کشور چاپ کنیم، قطعاً کار در حوزه داستان هم جدیتر میشود. اگر این کار یک متولی همه پسند و عمومی داشته باشد و چنین مجموعهای را در کشور ما تولید کند باعث تغییر و تحولات زیادی در حوزه داستاننویسی در کشورمان خواهیم بود.