میثم رشیدی مهرآبادی
اینکه از همان اوایل مراسم، همه مهمانهای ویژه همایش در سالن اجتماعات کانون سمیه در شهر ری حاضر شدند، بهترین دلیل برای جدی گرفتن دومین همایش 8 ماه نبرد سایبری با عنوان «فصلی تازه در بصیرت» بود.
نیم ساعت از زمان رسمی برنامه گذشته بود که چند نفر از بچهها، تابلوهای طراحی شده با موضوع فتنه 88 را که زحمت دستان هنرمند افسران جنگ نرم در وبلاگهای دوئل، تخریبچی و تلخندک بود روی دیوارهای لابی سالن نصب میکردند و بازار دید و بازدید بچههای و وبلاگنویس داغ داغ بود تا اینکه صدای مجری برنامه، همه را به داخل سالن هدایت کرد و صوت زیبای قرآن که از حنجره برادر قدرتی بیرون میآمد، همه را روی صندلیهایشان جاگیر کرد.
بعد از قرائت قرآن و نواختن سرود جمهوری اسلامی، اولین سخنران «حسین قدیانی» نویسنده وبلاگ قطعه 26 بود که وقتی روی سن رفت، هنوز صندلیاش را نیاورده بودند که خودش به پشت سن رفت و آن را آورد. حتی نگذاشت کسی کمکش کند و همین که نشست، چندین صلوات از حضار گرفت و گفت که چون سخنران نیست، نوشتهاش را از رو میخواند.
«هنوز نوح زنده بود که پسر نوح با بدان بنشست. هنوز روح خدا زنده بود که نوهاش حسین اخراج شد از کشتی انقلاب. هنوز میلیونها سال از آفرینش نگذشته بود که ابلیس خدا را دیکتاتور خواند. هنوز امام زنده بود که به او جامزهر دادند. هنوز آدم زنده بود که قابیل سر هابیل را برید. هنوز علی زنده بود که بر صورت زهرا سیلی زدند. هنوز حسن زنده بود که در خانهاش جگر سبطنبی را آتش زدند. هنوز حسین زنده بود که مدعیان خط پیامبر حکم به ارتدادش دادند. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که فتنه کردند علیه خلف صالحش. نه، از ارتحال امام 20 سال نگذشته، 21 سال گذشته. ظاهراً به شما زیادی خوش گذشته.
شما در محاسبه سالهای بعد از رحلت امام، سال هزار و سیصد و هشتاد و اشک را چرا حساب نکردید؟ مگر چند روز از شهادت شهید حسین غلامکبیری گذشته که شما از این یک سال صرفنظر کردهاید؟ البته حق دارید؛ کارنامهتان در این سال، سیاه است. هنوز 28 سال از شهادت بابا اکبر نگذشته که شما لشکر کشیدید علیه انقلابی که محصول خون 300 هزار شهید است. هنوز هزار و چهارصد واندی سال از کربلای 61 نگذشته که موسوی مردان خداجو خواند آتشزنندگان خیمه عباس را.
هنوز محمد زنده بود که دچار شعب ابوطالب شد. هنوز از ظهور اسلام مگر چند سال گذشته که عدهای نوشتند آزادی یعنی راهپیمایی علیه خدا. هنوز از غیبت مهدی مگر چند سال گذشته که منکر شدند امام زمان را همانهایی که با سران فتنه نرد عشق میبازند. هنوز از حادثه تلخ کوچه بنیهاشم مگر چند سال گذشته که دعوت کردند از منافقین برای آشوب در خیابان انقلاب. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که سیدحسن فقط برای ما نصرالله است. ما سیدحسن دیگری بجا نمیآوریم. ما سیدحسنی که هم پیاله اوباش سیاسی و اراذل فرهنگی است بجا نمیآوریم. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که سیدحسن دیگر بوی خمینی نمیدهد، بوی سران فتنه میدهد. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که علیه اصل ولایت فقیه شعار دادند و مؤسسه تنظیم، خواب بود. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که عکس امام را پاره کردند و سیدحسن خواب بود. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته است که آنهایی که با امام عکس داشتند، بر عکس امام قدم گذاشتند. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که میزان از نظر عدهای شد رأی مرفهین بیدرد. هنوز مگر چند سال از وصیت حاج احمد به سیدحسن مبنی بر پیروی از ولایت گذشته است؟ پیروی از ولایت معنایش پشتسر آقا نماز خواندن و فردایش با سران فتنه هم آواز شدن نیست. این پیروی از ولایت نیست. یکی به نعل و یکی به میخ زدن است.
هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که اشتباه گرفتهاید اداره مملکت را با بچهبازی. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که حلقومتان را به جای صدای امام فروختید به صدای امریکا. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که امریکا و اسراییل دارند از شما تعریف میکنند. هنوز 21 سال از رحلت امام نگذشته که شما دستخط امام را به دستورات جینشارپ فروختید. هنوز از شهادت بسیجیان کربلای 5 مگر چند سال گذشته که علیه بسیج شعار توپ و تانک سر دادید؟ آری، اگر قرار بر «هنوز» است باید بگویم؛ هنوز از خلقت آدم هزاران سال بیشتر نگذشته بود که عدهای گفتند؛ خدا همین «لات» است. «عزا» را بپرست. محمد شاعر بود. علی نماز نمیخواند. فاطمه زیاد گریه میکرد. حسین خارجی بود. عباس میخواست امان نامه را پاره نکند. علی اکبر چرا اسمش «علی» بود؟ لیلا جرمش این بود که ایرانی بود. حکومت ماه، دیکتاتوری نور است. ندا را جمهوری اسلامی کشت. مروه شروینی تقصیر خودش بود. مریم نصرانی پاکدامن نبود. عیسی پسر خدا بود. مسیح، بشارت به محمد(ص) نداد.
موسی با خدا سخن نمیگفت. ابراهیم از تبر بت ساخته بود. نوح در بیابان، بیخود کشتی میساخت. یونس در شکم ماهی داشت قزلآلا میخورد. قصه زلیخا تقصیر خال لب بود. حق با کاهنان معبد بود. یعقوب کور بود. پیراهن یوسف وصلهناجور بود. یحیی از ادب به دور بود. سجده ملائکه به انسان حرف زور بود. حوا مانتویی بود. آدم لباسشخصی بود. هبوط از بهشت به خاطر حرفهای دکتر در مناظره بود. گندم و سیب حرف دهان مردم بود. به شهادت رسیدن حسین در کربلا مقصرش کشتار علی بود در خیبر و بدر. شهادت خشونتطلبی است. زیارت عاشورا جعلی است.انتقام بیخردی است. انتظار درست نیست. خورشید طلوع نمیکند. نور خرافات است. مهدی کجا میخواهد بیاید. حسین نباید حج را نیمهتمام رها میکرد... آری، اگر اینگونه است؛ باکی نیست به ما هم ناسزا بگویید. به ما هم بگویید لشکر عمرسعد. اما نه، اینگونه نیست. این حرفها همهاش لاطائلات است. خدا لات نیست. لات، آقازاده فراری است که البته پیش ما شکلات است. بسیجی گندهلاتتر از این حرفهاست که در لشکر عمرسعد باشد. دشمن بسیجی، امریکا و اسراییل است نه بچههای گروهبان قندلی. بسیجی شیربچه حیدر کرار است. کسی که آشوبگران عاشورا را مردان خداجو نامید در لشکر عمرسعد است. شیخ را اما در لشکر عمرسعد هم راه نمیدهند. دم به ساعت میخواهد بیاید روی مخ عمر سعد و بگوید؛ به شما که عرض میکنم من برای حمایت از آشوبگران روز عاشورا کلاً چقدر وقت دارم؟ عمر سعد البته خودش مرده است ولی لشکرش همچنان عضو علیالبدل، عنصر منافق میپذیرد. کسانی که ندای آقای ما حسین را به ندای آقا سلطان فروختند و خیمه عباس را آتش زدند در لشکر عمر سعدند. ما سپاهیان ماه هستیم، سران فتنه عضو لشکر عمرسعدند. لعنت خدا بر لشکریان عمرسعد. لعن علی عدوک یا علی، کروبی و موسوی و خاتمی. مرگ بر ضدولایت فقیه. درود بر بسیج. درود بر ما که عضو فعال بسیج هستیم و در روز عاشورا با افتخار کوباندیم بر فرق لشکریان سوسول عمر سعد. بدبخت عمرسعد با این لشکریانش. 2500 ماهواره جاسوسی دارند اما حریف این ماهپاره علویتبار ما، این میثم تمار، این یاسر عمار، این عباس نگهدار، این دلبر و دلدار، این سید و سالار نمیشوند. کسی ادعا نمیکند خامنهای علی است اما افتخار علی در این زمانه خامنهای است. فرزند زهرا خامنهای است.» نوشتههای «قدیانی» آنقدر زیاد بودند که میشد تا آخر مراسم بخواند و همه لذت ببرند ولی مهمانهای دیگر هم حق داشتند و البته خودش هم به حضور «حسین شریعتمداری» اشاره کرد و او را معلمش خواند و گفت که علاقه دارد بنشیند و حرفهای سردار جنگ نرم را بشنود.
اما بعد از «قدیانی» دکتر غلامحسین الهام روی سن رفت و چند دقیقهای صحبت کرد. او نوشتههای حسین قدیانی را تبلوری از احساس و بصیرت دانست و گفت که هر کدام از کلمات قدیانی، صورت برزخی اعماق برخی افراد است و ریشه در تحولات اجتماعی دارد و این زیباست که با یک کلمه، تاریخی را خلاصه کرد و به اعمال قلوب فرستاد. قدر این هنر الهی را باید دانست.
دکتر الهام به حاضرین اشاره کرد و گفت:این مبارزه قلمی و وبلاگی شما در جنگ سایبری مسأله تازهای نیست. قرآن کریم در روشنگری برای ایام فتنه، آیات فراوانی دارد. خداوند در آیاتی، آنهایی را که به مبارزه تبلیغاتی با دینش برمیخیزند به قتل انذارمیکند و دستور میدهد که هرجا آنها را دیدید. بکشید!
الهام به یک نکته مهم اشاره کرد و گفت: اینکه برخی افراد در جبهه حق نیستند، از نعمتهای الهی است، چون اگر بودند، ته دل شما را خالی میکردند.دکتر الهام ادامه داد: وبلاگهای شما تبدیل شد به لشکری که در مقابل دشمن ایستاد ولی ممکن بود، خودتان همدیگر را اگر در خیابان ببینید، نشناسید! این وعده الهی است که سالی یکی، دو بار به فتنه مبتلا شویم تا سره از ناسره مشخص شود ولی فرق امروز با صدر اسلام این است که دیگر «علی» هرگز تنها نخواهد ماند. ما چهرهها را امروز با آینه حقایق میبینیم و حقیقت انسانها در صحنه تطبیقشان با ارزشهای انقلاب نمایان میشود.
او به سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی هم اشاره کرد و ادامه داد: برخی افراد با حضرت امام (ره) بر سر قدرتشان تمکین میکردند و همینها بودند که مقام معظم رهبری را ضد ولایت فقیه خواندند. سالهای بعد هم درخشش «آقا» در رهبری جامعه باعث شد که کینههایشان را نمایان کنند. ولی شکر خدا،خورشید ولایت فقیه بر قلب نسل امروز تابیده...
بعد از سخنان دکتر غلامحسین الهام و پخش چند کلیپ تصویری، «حاج حسین شریعتمداری» روی سن رفت تا صحبت کند.
سخنان شریعتمداری در جای جایش همراه با جملات و حکایتهای طنزی بود که فضای خشک یک مراسم رسمی را میشکافت و صدای خنده حاضرین که غالباً جوان بودند را به هوا بلند میکرد. شریعتمداری محور سخنانش را روی برکات فتنه 88 برای نظام اسلامی و ایران قرار داد و حرفهای کمتر گفته شدهای را بیان کرد.
«این فتنه اگر چه سختیها، تلخیها و آسیبهای فراوانی داشت ولی یک هدیه بزرگ الهی بود. حالا که به سال گذشته و حوادث آن نگاه میکنیم، متوجه داشتههایی میشویم که در دورترین افقهای ذهنمان هم، دستیابی به آنها را تصور نمیکردیم.
دشمن سال ها زحمت کشید و جریان نفاق و ستون پنجم خودش را در کشور ما پرورش داد ولی این جریان با هزینه اندکی از هم پاشید.
بیشترین وحشت منافقین در صدر اسلام این بود که سورهای بیاید و پرده را از چهره آنها کنار بزند. این اتفاق در جریان اخیر رخ داد و همه تخممرغهایی که دشمن در یک سبد فراهم کرده بود،به ناگهان از بین رفت و نابود شد.
نسل دوم، سوم و چهارم انقلاب از روزهای ابتدایی آن، خبر چندانی نداشتند و بخشی از ارزشها به آنها منتقل نشده بود که این اتفاقات باعث شد چهره دشمنان اسلام و انقلاب را بدون نقاب مشاهده کنند.
از همه اینها با اهمیتتر اینکه همگان با چشم خودشان دیدند و درک کردند که خامنهای خمینی دیگر است...
با این همه دشمن بیدار است و اصلاً نباید خوابید. باید ادامه فتنه را در بسترهای دیگر دید و این دیدن دشوار نیست. در عین حال باید به داشتههای خود نیز بالید و به خاطر آن، خداوند را شاکر بود.
تردیدی نبود و نیست که بخشی از این توطئهها علیه نظام ما، میتوانست قدرتمندترین نظامهای دنیا را نابود کند ولی در مورد کشور ما، وضعیت دیگری رخ داد و این توطئهها، نظام و ارکان آن را قدرتمندتر کرد.
خواص آلوده در زمان حضرت علی (ع) زیاد بودند ولی امروز خیلی کمترند. فرق دیگر عصر کنونی با آن زمان این است که در گذشته، چشم مردم به عملکرد خواص بود ولی امروزه، چشم مردم به رهبر است. اگر خواص بخواهند منحرف بشوند، مردم را به همراه خود به ته دره انحطاط نمیبرند و فقط خودشان نابود میشوند.
امروز دشمن توان زیادی ندارد و در مقابل، فرزندان انقلاب، قدرت بالایی پیدا کردهاند. اینها همه از برکات فتنه اخیر بود.»
حاجحسین شریعتمداری در پایان صحبتهایش به بروبچههای وبلاگنویس و فعال در نبرد سایبری اشاره کرد و گفت: یقین بدانید که خیلیها چشمشان به شماست. چون شما پیشتازید.
بعد از صحبتهای مدیر مسئول روزنامه کیهان، پایگاههای منتخب دومین همایش بزرگداشت 8ماه نبرد سایبری هم مشخص شدند و جوایزشان را دریافت کردند.
در بخش وبلاگها، وبلاگ «یک سال پیش همین روزها»، در بخش پایگاههای فعال در فیلم و صوت، پایگاه نفوذی، در بخش پایگاههای فعال در عکس و طرح، پایگاه تلخندک، در بخش خبرگزاریها و سایتهای خبری، سایت خبری جوان آنلاین،در بخش سایتها و پورتالها، سایت بچههای قلم، در بخش شبکههای اجتماعی، سرزمین مجازی ایرانیان (نت ایران) و در بخش جنبشهای وبلاگی و وبلاگهای گروهی، وبلاگ مانور سایبری ولایت برگزیده شدند. همچنین از خانواده شهید «حسین غلامکبیری» که در فتنه 88 به شهادت رسید، تجلیل شد و کلیپ زیبایی هم از او به نمایش درآمد.
پایان بخش برنامه هم شعری از علی میرزایی بود که خودش آن را روی سن خواند.
داد میزنه این روزا، توی خیابون، فری
بسیجیه واقعی، همت بود و باکری
بسیجیه واقعی، اونه که مرده باشه!
زنده اگر بمونه، باید تو خونه باشه!
به یاد من نمونده، خاطره زیادی
ز همت و باکری، به غیره کلیاتی
یاد ندارم که همت، مسجد سوزونده باشه
نماز جمعههاشو، اونجوری خونده باشه
میشه مگر باکری هیأت ندیده باشه
به شهر و خونههامون آتیش کشیده باشه
یقین دارم باکری، بچه مسلمون بوده
پرچم ایران ما، براش مثه جون بوده
نه مثل سبزیه آش! بیاد میون میدون
تا که بهش بخندن کوچیک و پیر و جوون
برای دفع دشمن باکری داده خونش
نه در ره بی بی سی، حذر کنه زجونش
غصه نخور بسیجی، اینم یه جور جهاده
موندنه تو راه حق، نه آسونه نه ساده
در پایان مراسم هم بیانیهای خوانده شد و حاضرین با نوای «الله اکبر – خامنهای رهبر» آن را همراهی کردند. چند دقیقه به اذان مغرب بود که بچههای وبلاگنویس، سالن را ترک کردند و حالا زمان خوبی بود برای تجمعات چند نفری وبلاگنویسها و صحبت و گپ و گفت درباره اخبار روز و ...