کد خبر: 395644
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۸۹ - ۱۴:۳۰
گفت‌وگو با چيستا يثربي، نويسنده و كارگردان نمايش «پري خواني عشق و سنگ»
گفت‌وگو با چيستا يثربي، نويسنده و كارگردان نمايش «پري خواني عشق و سنگ»درودلي كردم با پيامبر خودمامين خرمينمايش «پري خواني عشق و سنگ» به قلم و كارگرداني چيستا يثربي اين روزها در سالن قشقايي مجموعه تئاتر شهر ميزبان علاقه‌مندان است. اين نمايش در عين بهره‌ بردن از تم نمايشي مذهبي در ساحت اجراي خود دست به نوآوري‌ها و خرق عادت‌هايي زده است كه تا به حال در صحنه‌هاي نمايشي كشور تجربه نشده است. استفاده از شيوه شبيه خواني نمايش ايراني و بهره گرفتن از يك بازيگر زن براي خلق 12 شخصيت و روايت زندگي دختر بچه هفت ساله و خاطره‌اش از سنگ زدن به حضرت رسول (ص) و در جواب اين حركت شنيدن «سلام» از پيامبر اكرم و شيفتگي اين دختر بچه به حضرت رسول و ترك خانواده و مسلمان شدن وي تا زمان مرگ و همه همه از آن دست خرق عادت‌هايي است كه كمتر در نمايش‌هاي ايراني به خصوص نمايش‌هاي مذهبي به چشم خورده و مي‌خورد. از سوي ديگر نگارش يك متن دراماتيك كه خبر در موارد اندكي به غلتيدن در ساحت شعارگونه مبتلا مي‌شود از ديگر ويژگي‌هايي است كه هم در جذب و هم در لذت مخاطب توفيق فراواني را نصيب اين كار و كارگردان آن كرده است. به همين جهت با چيستا يثربي، نويسنده و كارگردان اين اثر درباره نمايش «پري خواني عشق و سنگ» و نمايش مذهبي به گفت‌وگو نشستيم كه حاصل اين گفت‌وگو از خاطر شما مي‌گذرد.نمايش «پري خواني عشق و سنگ» اساس و پايه خود را براساس بدعت‌هاي جديدي استوار كرده است كه طي آن يك بازيگر زن به روايت نزديك به 4 دهه از تاريخ صدر اسلام مي‌پردازد و طي آن حتي آن بازيگر با رعايت شيوه‌هاي نمايش شبيه‌خواني در قالب شخصيت‌هايي چون حضرت محمد (ص) و علي (ع) مي‌رود. آيا انتخاب يك راوي زن براي اينكار ريسك و خطر بزرگي نبود؟ خطري كه حتي ممكن است به قيمت عدم ارتباط مخاطب با اثر نمايشي شما منجر شود؟تاريخ همان است كه كسي روايت مي‌كند، با اين تعريف با خودم فكر كردم تاريخي كه حضرت زينب (س) از اسلام روايت كردند حركتي بود كه به اذعان همگان باعث شد فرهنگ شفاهي اسلام تا به امروز حفظ شود. اگر حضرت زينب (س) نبود، بخش عظيمي از تاريخ و فرهنگ شفاهي شيعه بعد از حادثه كربلا به دست فراموشي سپرده مي‌شد. هميشه به خودم مي‌گويم اگر اين بانوي بزرگ در آن زمان نبود، چه كسي مي‌توانست با آن سخنراني‌هاي محكم و البته حزن‌انگيز اين بخش بزرگ تاريخ شفاهي ما شيعيان را روايت كند و آن را به ما برساند، اما متأسفانه از اين كار بزرگ هم كم گفته شده و هم كمتر شنيده شده است.بر همين اساس حس كردم كه اگر يك زن كه ازقبيله كافر بوده و فرزند يك كافر به معناي مطلق به نام وليد ابن مغيره از كساني بود كه كمترين كار او سنگ پراني به حضرت محمد (ص) و تشويق همسايگان و همسر و فرزندان خود براي اين كار بود و تا اينكار را آنها انجام نمي‌دادند از غذا ونيازهاي عادي و روزمره آنها را محروم مي‌كرد و او يكي از 5 نفري بود كه حكم قتل حضرت رسول (ص) را صادر كردند و آن اتفاقات كه حضرت علي (ع) به جاي آن بزرگوار در بستر ايشان خوابيدند، مي‌تواند اتفاقاً تأثير بيشتري روي مخاطب بگذارد، چرا كه ما در دل نمايش مي‌بينيم كه اين دختر تنها توسط كلمات مردي كه حتي او را نديده تحت تأثير قرار مي‌گيرد و در انتها هم مسلمان مي‌شود. به اعتقاد من نقش كلمات در اين اثر از جنسيت شخصيت فراتر است. مي‌دانيد كه حتي در دين ماه نيز بيشترين چيزي كه به آن قسم ياد شده كلمه است.همچنين اين نمايش مي‌خواهد اين سؤال را مطرح كند كه اگر يك زن چه در زمان جاهليت و چه در زمان حال اگر بخواهد دقيقاً براساس احكام رسول خدا (ص) حركت كند چقدر مانع جلوي راه او قرار خواهد گرفت؟‌به عنوان مثال در دوران جاهليت مهريه زن به عنوان ميراث يك خانواده به حساب مي‌آمد، يعني خانواده با قرار دادن مهريه‌هاي سنگين در اصل خودش را به ثروت مي‌رساند و اين با خريد و فروش چه فرقي دارد؟امروز هم مهريه بيشتر شبيه به يك داد و ستد تجاري شده تا حقي كه بر گردن مردان نسبت به زنان تعريف شده است. در حالي كه حضرت رسول هميشه بر زندگي ساده و برپايه اخلاق و تقوا تأكيد داشتند يا در صحنه سوم اين نمايش و داستان قسمت به زن در مورد خيانت به همسرش كه حتي در خود نمايش هم ثابت مي‌شود كه زن بيگناه است، من اين قسمت به زن را در كنار جمله حضرت محمد (ص) قرار دادم و سعي كردم آن را به صورت دراماتيك به مخاطب ارائه دهم. اين عين فرموده حضرت محمد (ص) است كه: تا با چشم خود اتفاقي از نديديد، حكم صادر نكنيد. البته همه اينها مورد تأييد مسئول شوراي نظارت و ارزشيابي مركز هنرهاي نمايشي نيز قرار گرفته چرا كه با تحقيق و مدرك ارائه شده است. آيا مي‌توانيم منكر شويم كه مردم جامعه ما بدون اينكه مسأله‌اي را ديده باشند هر روز بي هيچ دليلي به هم تهمت مي‌زنند؟!به تمام اين دلايلي براي پاسخ اين پرسش شما گفتم اين نكته را نيز اضافه مي‌كنم كه من اين نمايشنامه را در سال 86 با يك دل پردرد نوشتم و در حقيقت تصميم گرفتم با اين متن و زبان خودم با حضرت رسول (ص) درد و دل كنم كه چرا من به عنوان يك زن در جامعه امروز با وجود اينكه از زمان حضرت رسول (ص) و ديد والا و متعالي ايشان كه به زن حق ارث بردن، حق مورد مشورت قرار گرفتن، حق زندگي و ممانعت كردن از زنده به گور شدن دختران، حق احترام به مادر و... داده شده هنوز به چشم يك فرودست ديده مي‌شوم.يعني در حقيقت «پري خواني عشق و سنگ» يك رنج نامه درد و دل گون از زبان من با پيامبر بزرگ اسلام حضرت محمد (ص) است و يك اداي دين به كلمه. در جمله «والقلم و ما سيطرون» اين «ماسيطرون» از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده. يعني با آن كلمه قرار است چه چيزي نوشته شود.به اعتقاد شما با آن قلم و در كنار هم چيدن كلمات، امروز بايد چه چيزي نوشته شود؟بي‌شك بايد چيزهايي نوشت كه پا برجا باشد و زندگي انسان را بهبود ببخشد. سؤال اصلي اين است كه آيا واقعاً نويسندگان ما چيزهايي را مي‌نويسند كه زندگي انسان را بهبود مي‌بخشد؟ نمي‌دانم من در اين كار براي رسيدن به اين هدف موفق بوده‌ام يا نه، اما با اطمينان مي‌گويم كه نمايش من تمثيلي از همه زناني است كه ادبيات، دين و واژگان الهي زندگي آنها را متحول كرده است.ما در اين نمايش روايت زندگي يك دختر هفت ساله را تا زمان پيري و مرگش دنبال مي‌كنيم و طي اين روايت به مرور فرازهايي از تاريخ اسلام نيز مي‌پردازيم. اما تا زمان كهنسالي اين زن شاهديم كه حضرت محمد (ص) زنده است كه اين اتفاق با اصل روايت تاريخي مترادف نيست. آيا شما از تخيل هم براي اين سير داستان اين نمايش استفاده كرده‌ايد تا تمام و كمال به اصل روايت تاريخي پايبند بوده‌ايد؟ببينيد اين زن در اصل تنها يك زن نيست، داستان‌هاي متفاوتي است كه در هم تنبيده شده تا اين روايت نمايش هم شكل بگيرد و البته منكر ادغام تخيل براي دستيابي به فضاي نمايشي و افزوده قصه‌هايي وراي تاريخ اما هم راستا با آن نيستم. در حقيقت با پس و پيش كردن بخش‌هاي از تاريخ اسلام درصدد نشان دادن مطالبات زن آن زمان و زن اين زمان از دين خودش بودم. شخصيت زن نمايش «پري خواني عشق و سنگ» تمثيلي از تمام زنان تاريخ اسلام است! اگر شما به دنبال اين هستيد كه به من بگوييد كارم اشتباه است بايد بگويم كه تمام نمايشنامه نويسان و حتي داستان نويسان در كنار بهره بردن از مستندات تاريخي براي رسيدن به آنچه در پس ذهنشان نهفته است از اين شيوه استفاده مي‌كنند، پس نتيجه مي‌گيريم من اشتباه نكرده‌ام. (هر دو مي‌خنديم)يكي از آسيب‌هايي كه همواره بر نمايش‌ها و نمايشنامه‌هاي مذهبي سايه مي‌اندازد بحث چربش شعارگونگي اين آثار بروجه دراماتيك اثر است. اما در اين متن جز در برخي موارد كمتر شاهد شعار گفتن و خطابه سرايي هستيم. آيا اين ويژگي يك استثناء و مختص اين نمايش است، يا نويسندگان ما به دليل نبودن تعريف صحيح از متن مذهبي بيشتر گرايش به نوع شعارگونه آن دارند يا خلاقيت خلق اثر دراماتيك با تم مذهبي در بين نويسندگان ما وجود ندارد؟متأسفانه امروزه حركت برخي هنرمندان به سوي آثار نمايشي مذهبي از سوي برخي از هنرمندان ديگر مورد تقبيح قرار مي‌گيرد و حتي آن دسته دوم به هنرمندان دسته اول توهين هم مي‌كنند.منظورم از توهين، فحاشي نيست، وقتي برخي از هنرمندان متأثر و همكاران من كه بيشتر در آثار كمدي به كار مشغول هستند به ديدن نمايش من مي‌آيند و حتي يك سلام به من نمي‌كنند و رويشان را برمي‌گردانند و مي‌روند، من اين را توهين معني مي‌كنم. چندي پيش منتقدي مطلبي را نوشته بود و طي آن پرسيده بود چرا وقتي ما به ديدن يك اثر مذهبي خوب، با داستاني دراماتيك مي‌رويم باز هم برخوردمان با آن به صرف مذهبي بودن آن اثر بيگانه است. باور كنيد كه همه ما مسلمانيم و بند بند پوست و گوشت و استخوانمان با دين اسلام عجين است.هر چند كه اعتراف مي‌كنم كار مذهبي خوب در كشور ما كم توليد مي‌شود. وقتي تعريف ما از كار مذهبي تنها با انجام حركات فرم منحصر شده نمي‌توانيم از آن انتظار اثرگذاري، جريان‌سازي و از همه مهم‌تر جلب و جذب مخاطب را داشته باشيم. مذهب يعني رستاخيز كلمات و اين حريم امني است كه در بطن آن كلمات در قدسي‌ترين حالت ممكن خود قرار مي‌گيرند. وقتي ما بتوانيم با كلمات اينگونه برخورد كنيم باور كنيد هم يك اثر نمايشي مذهبي خوب و به دور از شعار توليد كرده‌ايم و هم توانسته‌ايم تماشاگر را به سوي درك و لذت از اثر همراهي كنيم.چرا بايد من هنرمند كه كاري مذهبي كرده‌ام وقتي از همكاران خودم براي ديدناثرم دعوت مي‌كنم از آنها بشنوم كه «كار تو مذهبي كه نيست؟!» مذهب مانند هنر و عشق بخشي از حقيقت زندگي ماست و ما نمي‌توانيم از آن چشم بپوشيم و كساني هم كه اين ادعا را دارند تنها درحد همان ادعا باقي مي‌مانند چرا كه حقيقت را نمي‌توان ناديده گرفت.خانم يثربي در بخشي از نمايشنامه شما مي‌شنويم كه «انسان براي عاشق شدن فقط به يك دقيقه وقت نياز دارد اما براي فراموش كردن به همه عمر» اين جمله امروز معني ندارد، چرا كه آدم‌هاي اين زمانه براي فراموش كردن خيلي از مسائل كه شايد افراد دونسل پيش مدت‌ها زمان براي فراموش كردن آن مسائل نياز داشتند حتي در برخي از مواقع به چيزي كمتر از يك دقيقه زمان نياز دارند، اينطور نيست؟ ببينيد نسل من هنوز نمي‌تواند خيلي از چيزها را فراموش كند، حتي دربازخوردهايي كه من از مخاطبان داشتم از اين جمله و آن دو جمله‌اي كه «بهترين شعرم، شعريه كه هنوز نگفتم» «آدم براي مردن يك دقيقه وقت مي‌خواهد، درست مثل عاشق شدن» خيلي خوششان آمده بود. اما الان كه دارم فكر مي‌كنم مي‌بينيم كه شما درست مي‌گوييد! شايد براي آدم‌هاي ماشيني امروز كه فقط اينترنت و چت را بلد هستند همان يك دقيقه زمان براي فراموش كردن و «Delete » كردن كافي باشد اما نسل من يا همان نسل ميانه نسل عاشق، رمانتيك و پاسدار ارزش‌هاي فكري و فرهنگي بود و براي ما حتي يك عمر زمان هم براي فراموش كردن كم است! عشق شايد امروز ساده و دم دستي شده اما نسل ما به عشق قسم مي‌خورد و براي آن مي‌مرد، مگر همين عشق نبود كه حماسه دفاع مقدس را رقم مي‌زد؟ چه چيز خبر عاشقي آن رزمندگان به خاك كشورشان سبب شد كه ايران سرافراز و سربلند در آن نبرد تحميلي باشد؟البته در جوان‌هاي نسل سوم هم بسياري هستند كه به همان عشق زمانه ما اعتقاد دارند و حتي از ما براي رسيدن به آن طلب كمك مي‌كنند، من براي اداي دين به نسل خودم و جوانان نسل امروز با تمام وجود به آن جمله اعتقاد دارم و «پري خواني عشق و سنگ» را نوشتم و اجرا كردم و هنوز هم به آن جمله با تمام اعتقاد ايمان دارم. من اين نمايش را براي اين افراد نوشتم و آن كسي كه مي‌خواهد چت كند و در سطحي‌ترين معني هستي قصد زندگي دارد به ديدن نمايش من نيايد، اما متأسفانه نمي‌توانم جلوي آنها را بگيرم.و سؤال آخر، سؤالي است كه هميشه مي‌خواستم از شما بپرسم و حالا اين نمايش بهانه خوبي شد. چرا هر وقت اسم چيستا يثربي مي‌آيد همه مي‌گويند «فمينيست»؟ چه قصد تخريب داشته باشند و چه قصد تشويق اين فمينيسم از خانم يثربي جدا نيست؟(هر دو مي‌خنديم) من خودم هم واقعاً نمي‌دانم چرا حتي با اجراي اين كار به من گفتند كه «پري خواني عشق و سنگ» نمايشي بر پايه فمينيسم اسلامي است. من خودم هم نمي‌دانم كه اين لغت يعني چه؟ تنها جوابي هم كه دارم و از هر كسي كه از من پرسيده آن را گفتم اين است كه در تمام نوشته‌هاي من محوريت صحبت يا درباره خانواده است، يا درباره زن و تربيت فرزند. اينها چيزهايي است كه من مي‌توانم در موردشان بنويسم، چرا كه هم خوب آنها را مي‌شناسم و هم از جنس من هستند، من اينها را بلد هستم.من در زندگي‌ام مرد نبوده‌ام كه مناسبات مردانه را روي كاغذ پياده كنم. از 16 سالگي كه اولين كتاب من به چاپ رسيد تا به امروزه اكثر داستان‌ها و نمايشنامه‌هاي من براساس خانواده شكل گرفته و محور خانواده كه يك زن است. به اين جمله كه از متن همين نمايش است دقت كنيد و «از توقوي‌تر كيست؟» همان كسي كه از تو ضربه مي‌خورد به تو صدقه مي‌دهد. مثل زني كه هم مادر است، هم رنج مي‌كشد، هم كودكش را دوست دارد و هم مي‌خواهد عاشق كلمه باشد. سيماتيرانداز(بازيگر اين نمايش) هر شب اين جمله را به عمر يا به سمو جا مي‌اندازد و نمي‌گويد وقتي از او مي‌پرسم چرا؟ مي‌گويد نمي‌خواهم كار رنگ و بومي فمينيسم بگيرد. من چنين اعتقادي ندارم اما به نظر او نيز احترام مي‌گذارم. اين پيشداوري غلطي است كه در جامعه نسبت به من صورت گرفته است. وقتي من خودم مي‌گويم كه اين نمايشنامه درد دل‌هاي يك زن با پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) است كه عاشقانه و با تمام ميل اين همكلامي با او را انتخاب كرده‌ام چگونه مي‌شود نام اين كار يا نويسنده‌اش را با فمينيسم مترادف دانست؟ فلسفه من در زندگي همين جمله حضرت رسول (ص) است كه مي‌فرمايد همه انسان‌ها با هم برابرند مگر آنكه بيشتر مي‌داند. اين تنها پاسخ من به منتقدان و حتي مشتركاني است كه من را يك نويسنده فمينيسم مي‌دانند، من فمينيست نيستم!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار