تيشه زوال بر ريشه خانههاي تاريخيرادوين نوبريکافي است که نکته بينانه به سر و گوشه شهر نظر بيندازيم تا ته مانده اي از هنر و ذوق و سليقه معماران زبر دست ايراني را که بر پيکره خانههاي تاريخي بر جاي مانده است، شاهد باشيم.اينها بناهايي هستند که گاه معمار زبده دست ايراني سالها از عمر و جان و اندوختههاي تجربه و هنر خويش را بر پيکره شان حک نموده است ،حال آنکه امروز در زير سايه سنگين ساختمانهاي به اصطلاح مدرن امروزي گم شدهاند؛ اما همين کافي است که بگوييم بهرغم گذشت ساليان سال از قدمتشان ، ساختار ، هنر معماري و ساير ظرايفي که دست پرورده معمار هنرمند ايراني است در مقابل بناهاي قد بلند امروزي که هدف از ساختنشان تنها صرف سود آوري آنها بوده است ، قد علم مي کنند.اين بناها روزي مأمن گرم يک خانواده اصيل ايراني بودهاند که حال به اين روز افتاده و به تاريک خانهاي مبدل گشتهاند که ديگر در آن از گرما و شور و شوق کانون گرم يک خانواده خبري نيست .اين يادگارهاي اصيل شهرهاي تاريخي ما خموش و بي صدا به سوي انزوال پيش مي روند و حال آنکه ما بستر گزيدن در چهار ديواري تنگ و تاريک يک آپارتمان مدرن را به سکني گزيدن در خانههاي اصيل ايراني مان ترجيح مي دهيم . با اين روند آن زمان فرا مي رسد که ديگر از خانههاي قديمي در سطح شهر اثري باقي نماند و هويت و اصالتمان نيز به دنبال آن از کف برود .در چنين روزي بازنده ما خواهيم بود که ديگر از گنجينههاي معماري و تاريخي شهرمان يادگاري نداريم که با نشان دادن آن به فرزندانمان بگوييم که بودهايم و چگونه مي زيستيم.