در ماههای اخیر سران فتنه تلاش گستردهای برای راهاندازی موج تازه آشوبها و احیای اغتشاشات مرده کردند، به آن امید که در اولین سالگرد انتخابات 22 خرداد 88، حامیان فتنه سبز دوباره به میدان آیند و هزینههایی را بر نظام جمهوری اسلامی متحمل کنند. در این راستا موسوی و کروبی با یکدیگر دیدار و از وزارت کشور برای راهپیمایی در سالروز انتخابات درخواست مجوز کردند، البته آنان با این درخواست بیش از آنکه قانونمداری خود را نشان دهند، حکایت بازی با قانون را فاش کردند. چنانکه در اصل 27 قانون اساسی آمده است: « تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است» و این در حالی است که تاکنون اکثر تحرکات موسوم به جنبش سبز، در جهت اختلال در مبانی اسلام سوق داده شده است. اما روز پنجشنبه 20 خرداد 89 خبری روی برخی از سایتهای اینترنتی قرار گرفت مبنی برآنکه مهدی کروبی و میرحسین موسوی از سران جناح اصلاحات، با انتشار بیانیهای مشترک، عدم برگزاری راهپیمایی در سالروز انتخابات را اعلام کردند. ماهیت این بیانیه و چرایی صدور آن اگرچه بر همگان روشن است، اما طبیعتاً سؤالاتی را نظیر آنکه چرا موسوی و کروبی به رغم اصرار پیشین خود، به یکباره خواستار عدم برگزاری راهپیمایی شدند، را در برخی از اذهان ایجاد کرده است. اگرچه پاسخهای فراوانی برای چنین سؤالاتی وجود دارد، اما سعی میشود در چند سطر پاسخی در خور به سؤال مزبور داده شود و دایره مشترک اهداف معارضان در داخل و خارج ترسیم شود. حمایت بیگانگان از ساختارشکنان پس از انتخابات 88 امر کاملاً واضحی است. مروری بر گذشته، نوحهسرایی پرسوز و گداز غرب برای آشوبگران داخل ایران را به روشنی نشان میدهد. این روند همچنان نیز ادامه دارد و در آخرین اقدام مشاهده میشود که شورای امنیت سازمان ملل دقیقاً سه روز قبل از نخستین سالروز انتخابات 88، قطعنامه تازهای را علیه ایران تصویب کرد. این قطعنامه اگرچه در باب فعالیتهای هستهای ایران به تصویب رسید اما در واقع راهنما و تأییدی بود برای افکار مغشوش عدهای اغتشاشگر در آستانه 22 خرداد؛ عدهای که تا پیش از روز چهارشنبه 19 خرداد 88 با رهنمودهای سران داخلی فتنه ازجمله موسوی و کروبی، خود را برای 22 خرداد آماده و تجهیز میکردند، ولی سران داخلی فتنه از آنجا که نظارهگر پیشبرد و تأمین اهدافشان از سوی غرب شدند، کنار کشیده و یک روز پس از تصویب قطعنامه چهارم علیه ایران، با صدور بیانیهای اعلام داشتند: «جهت حفظ جان و مال مردم اعلام میداریم راهپیمایی پیشبینی شده برگزار نخواهد شد.»ادعای مضحک موسوی و کروبی مبنی بر حفظ جان و مال مردم در حالی مطرح شد که در یک سال اخیر آنان با بیان دروغهای گسترده، بستر اغتشاشاتی را فراهم کردند که خسارتهای فراوانی بر اموال خصوصی و عمومی مردم وارد شد و متأسفانه عدهای نیز جان خود را از دست دادند. با این وصف چطور مدعیان حفظ جان و مال مردم تا پیش از چهارشنبه یعنی روز صدور قطعنامه این احتمال را ندادند که در صورت برگزاری راهپیمایی در 22 خرداد، ممکن است اتفاقاتی نظیر گذشته رخ دهد و به یکباره پس از تصویب قطعنامه با چنان توجیهاتی لغو راهپیمایی 22 خرداد را اعلام کردند؟پاسخ به این سؤال تا حدودی در متن آمد و شاهد مدعا و پاسخهای مزبور نیز اظهارات اخیر باراک اوباما، رئیسجمهور امریکاست که در پاسخ به کشورهای مخالف تصویب تحریمهای جدید علیه ایران، فقط به این نکته بسنده کرد که این تحریمها باب دیپلماسی درباره ایران را نبسته است و بخش اصلی سخنان خود را به حمایت از اپوزیسیون داخلی در ایران اختصاص داد. از سوی دیگر و در کنار این اظهارات اوباما، هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا نیز در روز قبل از 22 خرداد سعی کرد این پیام غیرمستقیم را به مخاطبانشان در ایران القا کند که نوک پیکان قطعنامه چهارم، نه اپوزیسیون داخلی، بلکه حکومت ایران و نهادهای وابسته به آن را نشانه رفته است، بنابراین میتوان نتیجه گرفت که هرچند 22 خرداد امسال، تهران و دیگر نقاط کشور ایران روز آرامی را سپری کردند و برخلاف میل فتنهگران، حادثه خاصی پیش نیامد، اما انگار عده قلیلی چنان در مسیر اهداف غرب قرار گرفتهاند که حتی اگر وابسته مستقیم بیگانه نباشند، رابطه غیرمستقیمی را با دشمنان همیشگی جمهوری اسلامی برقرار کردهاند و در زمین فتنه توپ را به سمت یکدیگر پاسکاری میکنند، به امید گلی که هرگز زده نخواهد شد.