فاطمه اصلانزاده
دکتر لاله افتخاری، فرزند شهید محمد حسین افتخاری و همسر شهید محمد علی عامریان، در شهرستان شاهرود در خانوادهای مذهبی و اهل علم متولد شد. وی در همین شهرستان به تحصیل علم پرداخت اما با آنکه رتبه اول را در دوره تحصیل به دست آورده بود،به علت نامناسب بودن فضای آموزشی و اصرار مسئولان مبنی بر برداشتن پوشش اسلامی، ناگزیر به ترک تحصیل شد. افتخاری پس از ترک تحصیل، دروس حوزه را درمحضر مادر فراگرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ادامه تحصیل پرداخته و رتبه اول کنکور سراسری را احراز کرد. وی با اخذ مدرک دکترای علوم قرآن و حدیث به جهت اهتمام بر استمرار راه و آرمان شهیدان، بنیاد شهید و دانشگاه شاهد را به عنوان دو مرکز برای خدمت رسانی برگزید. وی علاوه بر نمایندگی مردم تهران، ری، شمیرانات و اسلامشهر در مجلس هفتم، امروز نیز در مجلس هشتم با همین عنوان مشغول خدمتگزاری است. دکتر لاله افتخاری بهرغم مشغلههای کاری بسیار از آنجا که موضوع مصاحبه ما مربوط به دوران دفاع مقدس بود، با کمال میل پذیرفت تا در خلال جلسه کمیسیون آموزش و تحقیقات و در محل فراکسیون شاهد پاسخگوی سؤالات ما در مورد پدر وهمسر شهیدش باشد.
خانم افتخاری، برای شروع بفرمایید اهمیت سخن گفتن در خصوص دفاع مقدس و شهدا در چیست؟
همه ما وظیفه داریم در رابطه با شهدا مطالب و سخنانی را که برای جامعه تأثیرگذار است، بیان کنیم. سخن گفتن در مورد شهیدان در حقیقت تأسی کردن از حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) است، چرا که اگر پیامرسانی این دو بزرگوار نبود کربلا در کربلا میماند. به همین دلیل باید همه تلاش کنیم به تبعیت از حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) آرمانهایی را که شهیدان به خاطر آن جانشان رانثار کردند مطرح کنیم. امروز نسل سوم، چهارم و نسلهای آینده نیاز به شناخت دوران دفاع مقدس - که افتخار کشور ما، تجلی آیات قرآن و تعبیری از عاشورای اباعبدالله است - دارند. جوانان و آیندگان باید اهداف شهدا را در قالب بازگو کردن خاطرات و شرح حال آنان بشنوند تا بتوانند آن را ترسیم کنند.
2- از شهید محمد حسین افتخاری و ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی ایشان بگویید.
پدرم، شهید محمدحسین افتخاری در خانوادهای که اکثر قریب به اتفاق آنان پزشک یا داروساز بودند در شهرستان شاهرود به دنیا آمد. وی فردی بسیار متعهد و مذهبی بود، به طوری که به اذعان همه فامیل در این زمینه نسبت به اعضای دیگر خانواده نمونه بود.
خلاصه کلام در خصوص ویژگیهای شخصیتی و اخلاق ایشان اینکه همه واجبات را رعایت میکرد و در ترک محرمات و حتی مکروهات بسیار کوشا بودند.
نکتههای خاص تربیتی که از پدر به یاد دارید چیست؟
ایشان زمان شهادت 64 سال داشتند که با این سن بالا نسبت به خانواده بسیار مهربان، دلسوز، با نشاط، خوشرو و بشاش بودند. ایشان دین و دنیا را با هم تلفیق کردند. ایشان در دوره طاغوت در مرکز مرفه نشین شاهرود که محل رفت و آمد افراد بیبند بار بود و در و دیوار آن با تصاویر ناشایست منقش شده بود، با هزینه خود مسجد و حسینیهای بنا کرد. نام این مسجد «ثامن الحجج» بود که پس از به شهادت رسیدنشان به نام «شهید افتخاری» معروف شده است.
حسینیه شهید افتخاری به عنوان پایگاهی برای خانم ها، چه قبل از انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب محسوب میشود. مادر بنده فردی فرهیخته و دارای تحصیلات بالای حوزوی و از مبلغان معروف شاهرود است که در این حسینیه کلاسهای درس تفسیر قرآن، نهجالبلاغه، اربعین حدیث و صحیفه سجادیه را به صورت لغت به لغت و مطابقت آنها با جریانات روز، تدریس میکند. برخی از افرادی که لانه جاسوسی را اشغال کردند از شاگردان مادرم بودند که هنوز هم پس از سالها به مادر سرمیزنند.
خانم افتخاری، گویا شهید افتخاری در شهرستان شاهرود از شهرتی خاص برخوردارند، علت محبوبیت وی در بین مردم چه بود؟
پدر همواره در خدمت علمای دین و مردم بود. به طوری که بیش از اینکه ما ایشان را بشناسیم مردم ایشان را میشناختند.
همچنان پس از شهادت ایشان مردم از فعالیتها و اقدامات خیرانه پدر سخن میگویند. کسانی که پدر را میشناسند شهادت وی را نتیجه خدمت ایشان به مردم میدانند. پدر 50 سال از عمر خود را صرف خدمت به مردم کرد. به عبارتی باید گفت پدر طوری با مردم رفتار می کرد که گویا با آنان نسبت فامیلی دارد. بسیاری از فقرا و درماندگان از خاطرات ایشان میگویند که چگونه با سختی زیاد و در حالی که از کار و فعالیت روزانه خسته بودند تا دیر وقت برای افراد بیبضاعت غذا و دارو میبردند.
پدر هر حمایتی که از دستشان برمیآمد در قبال مردم و نیازمندان دریغ نمیکرد. ایشان بسیاری از افراد بیبضاعت را برای تأمین مایحتاج زندگی و وسایل آغاز سال تحصیلی به فروشگاهها معرفی میکردند. ایشان در کنار آنکه برای خانواده خود بهترین رفاه را فراهم میکردند یتیمان و مستضعفان را نیز فراموش نمیکردند. پدر در حقیقت هم فردی مذهبی، علمی و مردمی بود.
از خاطرات به یاد ماندنی شما از پدر؟
بهترین خاطرهام این است که ایشان بسیاری از دعاها و را در تفریحات به ما یاد میدادند. ایشان با اتومبیلی که روزهای جمعه خانواده را به گردش میبردند بسیاری از آیات و الحان قرآن، و ادعیه را در فضای باز و در طبیعت و در سفرهای زیارتی و تفریحی به ما آموختند. یکی دیگر از مهمترین ویژگیهای پدر امر به معروف و نهی از منکر ایشان است که امروز نیز بسیاری از افرادی که او را میشناختند خواب میبینند که نکاتی را به آنان تذکر میدهد.
پدر به واسطه شغلی که داشتند افراد بیحجاب نیز برای تهیه دارو به ایشان مراجعه میکردند که پدر از آنان میخواست حجاب را رعایت کنند، به طور مثال وقتی خانمی برای خرید دارو مراجعه میکرد و حجاب مناسبی نداشت پدر 50 درصد قیمت دارو را از آن خانم نمیگرفت و میگفت این مقدار را تخفیف میدهم تا بار دیگر که مراجعه میکنی با حجاب کامل بیایی. پدر، جان و مال خود را در خدمت اسلام و مردم قرار داد. پدر بسیار خوشرو با کودکان و نوجوانان بود، به طوری که همه مشتاق دیدارش میشدند و ما از بسیاری اتفاقهای پدر پس از شهادتش مطلع شدیم. خیلیها معتقدند پدر همچون نسیمی به منزل فقرا و یتیمان سر میزد و مایحتاج آنان را فراهم میکرد. بسیاری از افراد به گفته خودشان با توسل به این شهید از بیماریها نجات یافتهاند.
شهید محمد حسین افتخاری در چه تاریخی و در کدام عملیات به شهادت رسیدند؟
پدر در 16 دی سال 64 در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیدند. زمانی که خبر شهادت ایشان در شهر پیچید با آنکه برف سنگینی باریده بود بسیاری از مردم روستاهای دور آمدند. هجوم جمعیت به حدی بود که ما نمیتوانستیم از مهمانان پذیرایی کنیم.
*شهید افتخاری چه مدت در جبهههای جنگ حضور داشت؟
پدر بارها داوطلبانه به جبهه رفتند. از همان اوایل جنگ به جبهه میرفتند و داروهای مورد نیاز را به میدانهای جنگ میرساندند. خاطراتی را که رزمندگان نقل کردهاند این است زمانی در عملیاتی تمام رزمندگان مسموم شده بودند، که پدر زیر آتش دشمن با معاینه افراد، داروهای مورد نیاز را در اختیار آنان قرار داد و این اقدامشان باعث نجات بسیاری از رزمندگان شد.
*عکسالعمل خانواده و شما هنگام شنیدن خبر شهادت پدر چه بود؟
مدتی بود که رزمندگان ما در جبهه عملیاتی انجام نداده بودند. نزدیک عملیات کربلای 4 پدر و همسرم تصمیم گرفتند به جبهه بروند. من و مادرم هم از این موضوع استقبال کردیم. من به همسرم گفتم من از فرزندان و خانه و زندگیتان محافظت میکنم تا بازگردید. گفتم وظیفه ما این و وظیفه شما دفاع در راه خدا است. چون آن موقع اعزام نبود سپاه آنها را نبرد. همسرم آن زمان مدیرعامل شرکت تأسیساتی بود اما گفت هر کاری لازم باشد انجام میدهم تا به جبهه برویم. پدرم و همسر حتی فرصت نوشتن وصیتنامه نداشتند. من برایشان نوشتم.
از آنها پرسیدم هدفتان از رفتن به جبهه چیست؟ گفتند شما خودتان میدانید من هیچ نیازی به مادیات، کسب مقام و جایگاهی ندارم تنها و اصلیترین هدف من رضای خداوندگار است.
پدر و همسرم هر دو در عملیات کربلای 4 به شهادت رسیدند.
مدتی پس از رسیدن آنها به منطقه عملیات شروع شد یادم است که همرزمان و دوستان همسر و پدرم به آنها گفتند شما به جبهه نروید چون چهره شما گواهی میدهد که به شهادت میرسید. اصرارها فایدهای نداشت و هر دو به جبهه رفتند و به لطف خدا جزو اولین شهدای این عملیات بودند و در شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. همسرم در جا در میدان به شهادت رسید اما پدرم چند روز بعد از مجروح و بستری شدن در بیمارستان اصفهان به شهادت رسیدند. یک هفته فاصله بین شهادت پدر و همسرم بود. مقبره هر دو شهید در گلزار شهدای شاهرود واقع است.که البته شاهرود شهدای صفشکن و فرماندهان بنام بسیاری داشت.
پدرم از ناحیه فرق سر بر اثر اصابت ترکش مجروح و پس از بستری شدن در بیمارستان امام علی (ع) اصفهان، به شهادت رسید. پدر و همسرم قبل از شهادت بارها در خواب دیده بودند که چنین اتفاقی میافتد. یکبار همسرم گفت خواب دیده که امام زمان (عج) به ایشان توصیه کرده که پا از زندگی بشوید و دنبال زندگی بهتر در عالم بالا باشید. پس از نقل این خواب به ایشان گفتم قطعاً تعبیر این خواب و منظور از مقام بالا شهادت است. یادم است روزی که پدرم و همسرم را دفن میکردیم، همرزمان ایشان که از جبهه بازگشته بودند پیام به سلامت رسیدن آنان به جبهه را برای ما آوردند.
عکسالعمل مادر و من در برابر شهادت پدر و همسرم شکر خدا بود. در عین آنکه احساس میکردیم کمرمان شکسته اما به این هم فکر میکردیم که چه فیض عظیمی نصیب آنان شده است. برای ما سختتر از لحظه شهادت پدر و همسر رحلت امام(ره) بود.
*عکسالعمل فرزندانتان در خصوص شهادت پدر چه بود؟
فرزندانم آنقدر که از رحلت امام (ره) مثل شمع آب شدند آن زمان چندان بیتابی از خود نشان ندادند. با انتخاب حضرت آیتالله خامنهای به مقام رهبری مجدداً امید به دلهای ما بازگشت و دوباره نهالهای پژمرده جان گرفتند. یادم است من زمانی که بالای سر جنازههای پدر و همسرم حاضر شدم جز لبخند کاری نکردم.
*ویژگیهای بارز همسرتان شهید محمدعلی عامریان چه بود؟
شهید عامریان اولین فرزند خانواده و گل سر سبد شهر بود. اخلاق، رفتار، ایمان، سعهصدر، بذل و بخشش و بزرگواری ایشان در شهر زبانزد همه بود. به بدترین اهانتهایی که از سوی برخی افراد رخ میداد با لبخند پاسخ میداد. هنوز هم پس از گذشت بیست و چند سال همه افراد خانواده معتقدند کسی جای خالی محمدعلی را پر نکرده است.
*چهطور با شهید عامریان آشنا شدید؟
آشنایی ما از طریق خانوادههایمان صورت گرفت، خانواده ایشان خانواده ما را به طور کامل میشناخت. به قول مادر شوهرم یک جفت کفش پاره کرد تا توانست رضایت خانواده مرا به دست آورد.
*شرط و شروط شما برای زندگی مشترک چه بود؟
تنها شرط بنده این بود که در صورت فراهم شدن شرایط به ادامه تحصیل بپردازم. تنها شرط شهید عامریان و بنده ایمان، پاکدامنی و تشکیل خانواده متدین و حرکت براساس تعالیم اسلامی بود.
ما قرار گذاشتیم تا خانوادهای تشکیل دهیم که تابلو اسلام بر سر آن نصب باشد. توجهی به مادیات و ظواهر ظاهری زندگی نداشتیم. در خریدهای قبل از ازدواج هم چندان علاقهای برای خرید وسایل گرانقیمت نداشتم. از نظر وسایل زندگی هرچه خانواده شهید صلاح دیدند تهیه و فراهم شد. ما چیزی از آنها نخواستیم.
*در کل چند سال با شهید عامریان زندگی مشترک داشتید و ماحصل این زندگی مشترک چه بود؟
من در سن 18 سالگی و همسرم در 25 سالگی زندگی مشترک تشکیل دادیم و مدت این زندگی مشترک بیش از 9 سال به طول نینجامید. ماحصل 9 سال زندگی سراسر زیبای صفا صمیمیت سه فرزند پسر به نامهای حسن، حسین و علی است. مهمترین شاخصه زندگی ما این بود که هیچ کدام تنها به فکر خود و منیت نبود بلکه هر دو سعی میکردیم دیگری را ببینیم.
*شما و فرزندانتان چطور سالهای دوری از شهید عامریان را سپری کردید؟
جای خالی ایشان تنها به لطف خدا پر شده است. فرزندانم نیز از همان ابتدا به روحیه من نگاه کرده و روحیه میگرفتند.
*بهترین خاطره از همسرتان؟
ایشان بسیار معنوی و با اخلاق بودند. زمانی که دعا و قرآن گوش میدادند بچهها را روی پا و زانویشان مینشاندند و آنها را با مناجات آشنا میکردند. شبها از بچهها مراقبت میکردند و میگفتند روزها زحمت بچهها با شماست. شبها هم من از آنها مراقبت میکنم تا به شما زیاد فشار وارد نشود. امکانات رفاهی و تفریحی خوبی برای ما فراهم کردند. توصیه به حجاب و امر به معروف میکردند البته نه با بداخلاقی بلکه با مهربانی و سعهصدر در عین حال که شیک پوش و مرتب بودند رعایت اصول اخلاقی را میکردند. از وقت خود بینهایت استفاده میکردند. صبحها همیشه پس از رفتن به محل کار به خانه زنگ زده و به من خسته نباشید میگفتند. در منزل ما به روی روحانیت و اقوام باز بود. آخرین بار که ایشان را دیدم با عجله به خانه آمد و بچهها را بوسید و به بغل من و مادرم داد و هر دو پدر و همسرم در حالی که چهرهشان نورانی و بلورین شده بود با ما خداحافظی کردند. من و مادرم هر دو قبل از آنکه خبر شهادت همسرم را بیاورند شهادتشان را در خواب دیدیم که با چهره نورانی از ما خداحافظی میکنند. من در خواب به شهید عامریان گفتم چهره شما جلوه نور خداست که ایشان جواب دادند روی خدا. گفتم شما شهید خواهید شد چرا که شهید نظر میکند به وجه الله.
از عنایتهای شهید به خانواده و فرزندانش بگویید.
ما همچنان با لطف خدا و حمایتهای شدید آنان و توسل به ائمه زندگی میگذرانیم. من لحظهای نیست که از یاد و خاطره آنان غافل باشم. در بیداری و خواب راهنمای زندگیمان هستند. یک شب ماه مبارک رمضان برای افطاری میهمان دعوت کردم. یکی از اقوام که از این مراسم خبر نداشت گفت شهید عامریان را در خواب دیدم که بچهها را نگه داشته و با آنان بازی میکند. از ایشان پرسیدم چه کار میکنید، جواب داد همسرم میهمان دارد، بچهها را نگه میدارم تا به کارهایش برسد. همواره یاد و نامشان همراه ماست. یکبار فرزندم علی آقا به شدت مریض شد با آنکه دکتر هم برده بودیم اما اثری نداشت و در تب می سوخت. شب زمستانی سردی بود امکان و شرایط رفتن دوباره به مطب دکترنبود. در خیال خود به شهید عامریان گفتم مگر شما در حیات مادیتان نمیگفتید شبها نوبت مراقبت من از بچههاست، من خسته شدم الان دیگر نوبت شماست کنار بچه خوابم برد. چند لحظه بعد از خواب بلند شدم دست به بچه زدم دیدم بسیار خنک است و از تب خبری نیست. گمان کردم فرزندم را از دست دادهام. پس از لحظهای متوجه شدم بچه کاملاً سالم است و هیچ خبری از تب نیست.
اینگونه امدادهای غیبی در زندگی بسیار رخ داده است. شهید عامریان و پدر شهیدم هر دو با ما هستند. روزی فردی از فامیل با یکی از پسرهایم به درشتی رفتار کرد شهید عامریان به خواب یکی از اقوام آمد و به آن فرد گفت با فرزندان من با درشتی رفتار نکنید. در گرفتاریها و ناملایمات چه در خواب و چه بیداری به ما کمک میکند. من شهادت پدر و همسرم را عنایت خداوند میدانم که ما را جزو خانواده شهدا قرار داد. همیشه به بچهها میگویم باید خدا را شکر کنیم و در راه خدا هر چه میتوانیم هدیه دهیم. همسر و پدرم میتوانستند مرگ طبیعی و معمولی داشته باشند اما به خواست و اراده خدا به خیل شهیدان پیوستند و ما باید شکرگزار این نعمت بزرگ الهی باشیم.
به همسران و فرزندان شهدا چه توصیهای دارید؟
جایگاه خودشان را بشناسند. در جلسهای که مسئولان و آقای حاج بابایی، وزیر آموزش و پرورش در جمع خانوادههای شهدا حضور داشتند از من درخواست شد تا به نمایندگی از همسران شهدا و ایثارگران صحبت کنم. سخنان خود را به دو بخش تقسیم کردم؛ خطاب به مسئولان گفتم واقعاً هنوز نتوانستهاند خانوادهها و همسران شهدا را درک کنند و هیچ کاری برای آنان انجام نشده و به همین دلیل باید جوابگو باشند. حتی در برخی موارد به جای کمک به خانواده شهدا نمک به زخم آنان پاشیدند. خطاب به خانواده شهدا نیز میگویم جایگاهشان را با هیچ چیز عوض نکنند. مادران شهدا با خون دل فرزندانشان را بزرگ و با دست خود آنان را در راه دفاع از انقلاب و اسلام نثار کردند. زحمات مادران را سرسوزنی نمیتوان تلافی کرد. بنده تلاش دارم تا سر سوزنی هم که شده در خدمت خانوادههای شهدا باشم، چرا که امام (ره) فرمودهاند: «خدمت به شهدا، خدمت به انبیای الهی است.» تلاش دارم پیگیر امور خانواده شهدا باشم.
در خصوص تصویب و اجرایی شدن لایحه جامع خدمات رسانی به ایثارگران در مجلس چه اقداماتی انجام دادهاید؟
بنده این لایحه را تا مدتها نصف شبها پیگیری و بررسی میکردم. متأسفانه این لایحه همچنان بلاتکلیف باقی مانده. ما برای خیلی از موارد هزینههای بسیاری پرداخت میکنیم، اما برای صاحبان انقلاب کاری انجام نمیدهیم و فراکسیون شاهد را بنده از آن جهت در مجلس راهاندازی کردم تا بگویم فرزندان شاهد دنبال سهمیه و استفاده از امتیازات اینچنینی نیستند. بسیاری از فرزندان شهدا برای ورود به دانشگاه از سهمیه استفاده نمیکنند. خود من با سهمیه آزاد رتبه اولی دانشگاه آزاد را با کسب معدل بالا به دست آوردم. تلاش دارم با تشکیل فراکسیون شاهد به فرزندان شهدا خدمت کنم. اینها در نمایندگی مجلس هم سهمیه ندارند و شاید در بسیاری موارد زیراب آنها را هم بزنند. نمایندگان حال حاضر مجلس از جمله دکتر مفتح، مطهری، گروسی، سجادیان، کائیدی و نظریمهر خود افراد مستعد و برخوردار از توانمندیهای نمایندگی ملت هستند که بدون استفاده از سهمیه به مجلس شورای اسلامی راه یافتند. هر روز با وزرا و معاونان آنان جلسه داریم تا زیربنای مشکلات و مسائل مربوط به خانواده شهدا و ایثارگران را حل و فصل کنیم.
به نظر شما تا چه اندازه توانستهایم در راه تحقق آرمانهای شهدا گام برداریم؟
تا تحقق کامل آرمانهای شهیدان فاصله بسیاری داریم. شهدا بیشترین قناعت را از بیت المال داشته و مخلصانه رفتار میکنند. شهدا ساعت کاری نداشتند و همواره در خدمت مردم و نظام بودند. تلاش میکردند تا حد امکان مسیر اباعبدالله (ع) را دنبال کنند. ما باید ببینیم تا چه اندازه در این مسیر حرکت کردهایم. ما حتی نتوانستیم اقدام خاصی در قبال خانواده شهدا، ایثارگران و جانبازان انجام دهیم. بنده اوایل سعی میکردم از تریبون مجلس و در نطقها این کم کاری در قبال جانبازان و خانواده شهدا را فریاد بزنم اما امروز پشت صحنه اقداماتی را پیگیری میکنم که خوشبختانه حرکت ما تاکنون خوب بوده و اخیراً شاهدیم آقای لاریجانی در این راستا اقداماتی را انجام میدهند. در جلساتی که درخصوص لایحه جامع ایثارگران تشکیل میشود رئیس مجلس شرکت میکنند. به لطف خدا این جلسات جزو با نشاطترین جلسات است و از پیشرفت کارها راضی هستم.
متأسفانه درخصوص خانواده شهدا بیشتر شعار داده شده تا عمل و هر زمان مسئولان کم میآورند، میگویند برای آنها سهمیههایی در نظر گرفتیم. آنچه مهم است اینکه جایگاه شهید و شهادت و کرامت و منزلت آنها حفظ شود. مسئولان باید بیشتر تلاش کنند چرا باید به جایی برسیم که فرزند شهید در دانشگاه شاهد جرأت نکند بگوید من فرزند شهید هستم. ما جانبازان را یکی یکی از دست میدهیم. رزمندگان ما امروز به سن بازنشستگی رسیدند و پدران و مادران شهدا یکی یکی از دست میروند بسیاری از فرزندان شاهد امروز به سن بازنشستگی رسیدهاند اما هنوز برای آنان اشتغالزایی نکردیم. چرا نباید فرزندان شهدا که خود صاحب خانه هستند در بنیاد شهید و امور ایثارگران جایگاهی نداشته باشند. آقای احمدینژاد و زریبافان تلاشهایی را شروع کردهاند اما باید در بدنه نیز چنین دیدگاهی به وجود آید. آقای زیبافان تلاش دارد تا اتاقی برای نمایندگان شاهد در بنیاد شهید و امور ایثارگران تشکیل دهد تا هر چه زودتر مشکلات خانوادههای شهدا و ایثارگران رفع شود. سعی داریم لایحه جامع ایثارگران که قدم کوچکی در این راستاست و در کشمکشهای بین مجلس، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت مانده، به تصویب برسد.
خطاب به جوانان و آحاد جامعه چه حرفی دارید؟
برای گسترش فرهنگ ایثار و شهادت تلاش کنیم. البته در این راستا فرزندان شاهد خود بهترین مروجان فرهنگ شهادت هستند. باید با خانوادههای شهدا و جانبازان با احترام و کرامت برخورد کرد. صاحبان انقلاب باید در اداره انقلاب نقش داشته باشند. اگر امروز تعداد نمایندگانی که از خانواده شاهد هستند 9 نفر است در دورههای آینده این تعداد باید به دو برابر برسد.