امید سیفی جوان 23 سالهای است که این روزها نامش حسابی بر سرزبانها افتاده است. او توانسته با خلاقیت و عرق به قهرمانان وطنش طرحی نو بیندازد و لباسی متفاوت را طراحی کند. سالهاست که تیشرت و پیراهنها محلی شده است برای جولان عکسهای سوپر استارها و چهرههای مطرح غربی و بسیاری از جوانهای ما بدون توجه به ماهیت آن، لباسها را برتن میکردند اما امید سیفی نشان داد که میان دنیای مد و عشق به ایران و زنده نگه داشتن یاد قهرمانان وطن فاصله چندانی وجود ندارد و میتوان از میان آنها هم پلی زد، او رؤیای بسیاری از ما را که همان تکرار نام و یاد شهداست محقق کرد و با طراحی تیشرتهایی که مزین به عکس شهدای بزرگوار است نام خودش را به عنوان یک فرد خلاق بر سر زبانها انداخت. این کار او عکسالعملهای زیادی را به همراه داشت و بسیاری از جوانها از آن استقبال کردند و گفتند ما حداقل الان ماهیت آن چیزی را که میپرسیم میدانیم و به آن هم افتخار میکنیم. با امید سیفی پیرامون طراحی این تیشرتها و اینکه چه زمانی این کار به ذهنش رسید و آن را در چه زمان آغاز کرد و چگونه همهگیر شد گفتوگوی مفصلی انجام دادیم. بزرگترین آرزوی او این است که برند جهانی با نام «my hero » - قهرمان من - ثبت کند.دو سال گذشته به گفته مقام معظم رهبری سال «خلاقیت و نوآوری» بود. ایشان آحاد مردم به ویژه جوانها را به ایجاد خلاقیت درکارهایشان دعوت کردند و ظاهراً شما به این فرمایش جامه عمل پوشاندید و با ارائه یک کار نو و بدیع توانستید نامتان را سر زبانها بیندازید. سؤال را با اشاره خوبی آغاز کردید، خلاقیت اگر در کاری نباشد روح در آن کار وجود ندارد. این خلاقیت است که ذهن فرد را باز میکند و او را وادار میکند در زمینههای مختلف مطالعه کند، به تحقیق و تفحص دست بزند با عشق کار کند و ... و اگر خلاقیت در کاری نباشد آن به یک کار مرده تبدیل میشود، همیشه سعی کردهام در کارهایم نوآوری را شرط اول قرار دهم این مسأله آنقدر مهم بوده که حتی مقام معظم رهبری بارها به آن تأکید داشتند.شما تیشرتی را طراحی کردید که مزین به عکس شهداست؛ پیش از این اکثر تیشرتها با آرم و نوشته و عکسهای غربی تولید میشد شاید برخی از طراحان ایران معدود حرکاتی انجام دادند مانند چاپ خط نستعلیق روی لباسها و ... که اتفاقاً با استقبال مواجه شد اما حرکت شما به دلیل باورهایی که در جامعه وجود داشت شکل دیگری به خود گرفت؛ چه شد که اصلاً به فکر طراحی اینچنینی افتادید؟همانطور که خودتان هم اشاره کردید سالهاست که در این رابطه حرکت جدی انجام نشده است. اکثر تی شرتهایی که در بازار وجود دارد منقش به آرم، نشان، نوشته و تصویریهای غربی است که نه متعلق به ماست و نه ما آگاهی کاملی نسبت به آنها داریم. هر وقت که میرفتم این تی شرتها را میدیدم با خودم میگفتم چرا ما نباید سمبل کشور خودمان را روی این تیشرت ها داشته باشیم. این چراییها باعث شد که تصمیم بگیرم در این زمینه حرکتی انجام دهم نه اینکه دست روی دست بگذارم منتظر حرکت دیگران باشم.ایده طراحی چاپ عکس شهدا روی لباسها از کجا به ذهنتان رسید؟من ازدوران نوجوانیام علاقه خاصی به شهید همت داشتم. حسی در این شهید وجود داشت که ناخودآگاه من را به خود جلب میکرد. عشق به این بزرگوار باعث شد که من به موضوعاتی که مربوط به جنگ و جبهه است هم علاقهمند شوم. هر وقت که تلویزیون برنامههای مناسبتی را پخش میکرد پای این برنامهها مینشستم با عشق آنها را تماشا میکردم و همیشه با خودم میگفتم حس غریبی در این عزیزان وجود دارد که هر کسی را به خود جلب میکند فقط کافی است ما بستری را فراهم کنیم تا بتوانیم آنها را آنطور که سزاوارشان است به دیگران بشناسانیم و یادشان را زنده نگه داریم یادم است سالها بعد که خاطرات همسر شهید همت را خواندم با خودم گفتم تو باید کاری کنی که این عزیزان بیشتر به مردم به ویژه جوانها شناسانده شوند حتی اگر کارت کوچک باشد اما باید سهمی داشته باشی.این تفکرات باعث شد که به فکر طراحی تیشرت بیفتید، یعنی هیچ اطلاعاتی راجع به صنعت پوشاک، چاپ و ... نداشتید؟من دانشجوی گرافیک بودم و یک سری اطلاعات در موردطراحی داشتم از شکلگیری این ایده تا اجرایش حدود 2 سال و اندی فاصله وجود داشت من دلم نمیخواست دست خالی کاری را انجام دهم میخواستم کاری که انجام میدهم بر یکسری اصول درست استوار باشد. به همین خاطر در این زمینه تحقیقاتی را انجام دادم. دائم در مورد طراحی و چاپ مطلب، کتاب و مقاله میخواندم کارم را هم با سرمایه شخصی از زیر زمین خانهمان شروع کردم...آن زمان که این کار را شروع کردید فکر میکردید کار با استقبال مواجه شود یا اینکه برایتان بازتابش اهمیت چندانی نداشت، فقط میخواستید در این زمینه پیشرو باشید؟یک ندای قلبی به من میگفت این کار مورد توجه قرار میگیرد و میتواند علاقهمندان خودش را پیدا کند حداقل امیدوار بودم که در اینترنت بتوانم سر و صدایی را ایجاد کنم.اولین بار خودتان این تی شرت را به تن کردید؟بله و به دانشگاه رفتم یادم است حراست دانشگاه اول جلویم را گرفت فکر کرد تیشرتی را پوشیدم که عکس خواننده راک روی آن حک شده است اما بعد وقتی نوشته زیر آن را خواند از کارم خوشش آمد و اجازه ورود به دانشگاه را به من داد و من تا دو سال هر وقت که به دانشگاه میرفتم این لباس را میپوشیدم با اینکه آستین لباسم کوتاه بود و این مغایر با قوانین دانشگاه است اما رئیس دانشگاه این اجازه را به من داد تا به نوعی الگوسازی کنم چرا که معتقد بود حرکتی که من میکنم موجب زنده نگه داشتن یاد شهدا میشود.وقتی به دانشگاه رفتید عکسالعمل همکلاسیهایتان چگونه بود، آنها چه برخوردی با شما داشتند؟شاید باور کردنش برای شما سخت باشد اما در آن مدت حتی یکی از همکلاسیهایم هم به این کار من خرده نگرفت همه با هر شکل ظاهری که داشتند تحت تأثیرکار من قرار میگرفتند. آنها میگفتند فکرت در طراحی این تیشرت خیلی خوب بود، طراحیات به گونهای است که هر کسی با هر سلیقهای میتواند آن را تهیه کند و بپوشد. در آن مدت خیلی از آنها به من گفتند که لباسی را هم برای آنها طراحی کنم...از روند تولید این تیشرتها بیشتر برای ما بگویید اینکه در آن زمان ایدهتان را با خانواده شهدا در میان گذاشتید که از طریق آنها دسترسی راحتتری به عکسهایشان داشته باشید یا اینکه چطور تصاویر را روی تی شرت چاپ میکردید؟حقیقتش آن است که من آن زمان نمیخواستم هنوز کاری را شروع نکرده جار و جنجال به راه بیندازم شاید به خاطر این تفکر هم برای پیدا کردن عکسها حسابی به دردسر افتادم چون در اینترنت کیفیت عکسها آن طور که من انتظار داشتم نبود یا عکسهایی که وجود داشت به درد طراحی نمیخورد اما به هر زحمتی که بود چند عکس از این عزیزان تهیه کردم اما در مورد پیدا کردن چاپخانه هم مشکلات زیادی متحمل شدم. از طرفی چاپخانه باید به کاری که من انجام میدادم اشراف میداشت و از طرفی نمیتوانستم به راحتی چاپخانهای را پیدا کنم که به آن اعتماد کامل داشته باشم. طوری که طرح را قبل از آنکه ثبت شود لو ندهد.برای طراحی تیشرتهایت فقط از تصاویر شهدای سرشناس استفاده کرد، یا از شهدای گمنام هم بهرهبردید و تفاوتی برایتان نداشت؟به نظر من قدر و منزلت شهدا به گمنام یا سرشناس بودن آنها نیست آنها برای این مملکت با ارزشترین چیز که همان جانشان بود را فدا کردند و به نظر من بیانصافی است که بخواهیم بین یک شهید فرمانده یا سرباز فرق بگذاریم، من سعی کردم به سراغ تصاویر شهدایی که کمتر تا به حال از آنها گفته شده است هم بروم و راجع به آنها هم حرف بزنم، احساس میکردم رسالت من به نوعی معرفی آنهاست. یادم است وقتی روزی به بنیاد شهید رفتم و از شهید عاصمی و اتفاقاتی که برایشان افتاده مطلع شدم ناخودآگاه تا چند روز حالم بد بود یک جورایی روحم را به بزرگی و منش آن بزرگوار بدهکار میدانستم، حکایت شهید عاصمی حکایت جالبی بود که اگر اشکالی ندارد برایتان تعریف کنم.البته که اشکالی ندارد از شنیدنش خوشحال هم میشویم.ظاهراً دو موشک به کرمانشاه اصابت کردند اما عمل نکردند هشت نفر به آنجا رفتند تا آن را خنثی کنند اما میترکد و همه آن هشت عزیز را شهید میکند و تنها چیزی که از آن جماعت هشت نفره به یادگار میماند یک لاله گوش است که یکی از آنها شهید عاصمی بود. حتی دوباره تکرار کردن این خاطرات هم من را ناراحت میکند ما چنین بزرگوارانی را در مملکت داریم که از وجودشان بیاطلاع هستیم. بعد از شنیدن این حکایت تصمیم گرفتم عکس ایشان را روی پیراهنم طراحی کنم.شنیدم که پسر شهید عاصمی هم با شما تماس گرفتند و از شما بابت این مسأله تقدیر کردند؟بله ایشان لطف کردند و تماس گرفتند و بابت این موضوع از من تقدیر کردند و گفتند که این کار شما باعث شد که نام شهدا بار دیگر سر زبانها بیفتد.زمانی که استارت این کار را زدید به لحاظ مالی در مضیقه نبودید و از جایی حمایت نداشتید؟من با درآمد شخصیام این کار را شروع کردم و چون دانشجو بودم در نتیجه چندان از تمکن مالی برخوردار نبودم ولی با هزینههای شخصی آن کار را راه انداختم. من تا به امروز از جایی حمایت نشدهام و تمام هزینههایی که انجام دادم کاملاً شخصی بوده است ولی چون با عشق این کار را انجام دادهام در نتیجه اصلاً مادیات برای من مهم نبوده است.بعد از اینکه کارتان با بازتاب خبری مواجه شد هیچ ارگان خاصی از شما حمایت نکرد؟چرا، بعد از آنکه خبرمان در 20:30 دوبار پخش شد در همان برنامه اعلام کردند که وزارت کار قرار است که از ما حمایت کند من هم به وزارت کار مراجعه کردم و آنها به من پیشنهاد دادند که از وام صندوق مهر استفاده کنم من هم فعلاً کارهای اولیه را انجام دادم و مثل یک فرد عادی در نوبت وام قرار گرفتم...حرکت شما به گونهای بود که اگر از سوی ارگانهای دولتی مورد حمایت قرار میگرفتید خیلی زودتر میتوانستید پیشرفت کنید؟بله، اتفاقاً من پیشنهادش را هم دادم که مثلاً ارگانهایی برای کارکنانشان میتوانند از این لباس سفارش دهند. آن وقت ما خیلی راحتتر میتوانیم چرخه پیشرفت در این کار را بچرخانیم اما تا به حال که هنوز هیچ حرکتی از جانب آنها نشده است.اگر در ادامه باز هم کسی از شما حمایت نکند به فعالیتتان در این راه ادامه خواهید داد؟بله، حتماً، انگیزه من از ورود به این عرصه تنها چیزی که نبود کسب منفعت مالی بود، نمیگویم مسائل مالی برایم بیاهمیت است، نه اصلاً... ولی چون من این کار را از ابتدا هم کاملاً دلی انجام داده بود به این فکر نمیکنم که حتماً ارگان خاصی از من حمایت کنند اگر حمایت کنند کار ما زودتر پیشرفت میکند و ما راحتتر میتوانیم آن را همهگیر کنیم در غیر این صورت با به همین امکانات محدود به کارمان ادامه میدهیم.یادم است وقتی برای گفتوگویی به یکی از خبرگزاریها رفته بودید، خبرنگاری از شما پرسید شاید دلیل اینکه ارگانهای دولتی از شما حمایت نکردند ظاهر امروزی شماست، شاید اگر از نظر ظاهری طور دیگری بودید مقبولتر واقع میشدید؟مطمئنم که اصلاً چنین نگاهی وجود ندارد، من این لباس را برای نسل جدید طراحی کردهام و برای اینکه آنها را راغب کنم باید از جنس خودشان لباس میپوشیدم تا بتوانم با آنها راحتتر ارتباط برقرار کنم. از طرفی میخواستم که از این طریق بین نسل جدید و شهدا پل بزنم و نشان دهم که آنها هم عاشق شهدا هستند و با دیدن آنها تحت تأثیر قرار میگیرند. از طرف دیگر من نمیخواستم با تغییر دادن چهرهام ریا کنم و به فکر منفعتطلبی باشم که نگاههای دولتی را به خودم جذب کنم، میخواستم خودم باشم و به همین شکل هم پذیرفته شدم همچنین مطمئن بودم که مسئولان ارگانهای دولتی ما هیچگاه صرفاً روی ظاهر فردی قضاوت نمیکنند، آنها عمل طرف مقابل و میزان تأثیرگذاریاش برایشان مهم است نه اینکه من چه لباسی را بپوشم و...شما با این کارتان بهخوبی توانستید بین دنیای نامحدود مد و طراحی و شهدا ارتباط بسیار خوبی برقرار کردید؛ چطور توانستید این اتفاق را به وجود آورید؟من همیشه به این موضوع فکر میکردم تا زمانی که در کشور ما قهرمانانی چون شهید همت، شهید چمران، پروفسور حسابی، سهراب سپهری و... وجود دارد چرا باید عکس اشخاصی مثل فوتبالیستها، خوانندگان، هنرپیشههای غربی و... را روی پیراهن جوانان این مملکت ببینیم! شاید در ابتدا فراگیر شدن پوشیدن این لباس ما کمی تخیلی به نظر میرسید ولی همه ما دیدیم که بعد از پوشیدن لباسهایی با طرح خط نستعلیق توسط بعضی هنرپیشههای جوان خودمان، جسارت جوانان برای پوشیدن این لباسها بیشتر شد. امیدواریم برای همهگیر شدن این امر چهرهها و ستارههای سینما و ورزش پیشقدم شوند و با پوشیدن این لباسها جسارت را به جوانان بیشتر تزریق کنند من سعی کردم برای طراحی این لباس دست به نوآوری بزنم، عکسها را کاملا هنری انتخاب و در چاپ آنها بسیار دقت کنم که ضمن حفظ جایگاه این عزیزان، بهروز بودن و بدیع بودن طراحی هم در آنها لحاظ شود.سالهاست که برای بزرگداشت یاد شهدا کارهای مختلفی انجام میشود اما حرکت شما هم توانست در میان جوانان جایگاه بسیار خوبی کسب کند و طرفداران بیشماری را از هر قشری پیدا کند.خوشحالم که این اتفاق افتاده است، سالها بود که وقتی فعالیتهای تبلیغاتی جوانان حزبالله لبنان را میدیدم افسوس میخوردم که چرا ما هنوز در تبلیغات دهه 60 در جا میزنیم و چندان بهروز نیستیم. در قبال پوشیدن این تیشرتها برخوردهای متفاوتی را از مردم دیدم ولی حقیقت این است که این کار جنبه حزبی و سیاسی نداشته و ندارد، همه مردم ما با هر گرایش سیاسی و هر نوع نگاهی عاشق قهرمانان ملی و شهدای خودشانند و هر جا که نام آنها به میان میآید تحت تأثیر قرار میگیرند چرا که میدانند شهدا برای شرف و استقلال این ملت از جان مایه گذاشتهاند و آنها را دوست دارند تمام تلاش من این است که شهدای دفاع مقدس را جهانی کنم.تصمیم ندارید که کارتان را به یک برند تبدیل کنید؟بله، من تمام تلاشم این است که کارم را به یک برند آن هم از نوع جهانیاش تبدیل کنم و قصد دارم نام برندم را «My Hero» یعنی قهرمان من بنامم و شک ندارم خیلی زود میتوانم این خواستم را جهانی کنم.شنیدم برخی به شما این خرده را گرفتند که کار شما در شأن شهدا نبود و یک بیاحترامی به آنها محسوب میشود؟من اصلاً این انتقاد را قبول ندارم، اصلاً بحث بیحرمتی در میان نیست چه در مورد لباس و چه در مورد آنکه عکس شهدا روی در و دیوار نقاشی شود، به نظر من مهم این است کسی که این تیشرتها را استفاده میکند خودش را به آنها نزدیک میبیند و عکس آنها را روی سینهاش احساس میکند. ما همواره وقتی کسی را که عزیز میداریم او را نزدیک خود میگیریم و چه جایی بالاتر از روی سینه و کنار قلبتان...استفاده از این تیشرت فقط مختص به آقایان است برای خانمها کاری را انجام ندادید؟با توجه به بازخوردهایی که از آنها داشتم و تقاضاهای متعددی که آنها داشتند تصمیم گرفتم روی مانتو و شال هم عکس شهدا را طراحی کنم منتها تمرکز فعلیام تنها روی تیشرت است.به نظرت چرا در این مدت کسی به فکر طراحی تیشرت نیفتاده است؟ما تا مدتها درگیر جنگ و حال و هوای آن بودیم و بیشتر تمرکز ما روی برگزاری نمایشگاهها بود در هر حال هر کدام از این حرکتها هم در زمان خودشان بسیار تأثیرگذار بود.این حرکتتان بازتاب رسانهای در خارج از کشور هم داشت؟بله خوشبختانه شبکهها و رسانههای برونمرزی هم بعد از باخبر شدن از این مسأله با من تماس گرفتند خبرنگار تایمز با من تماس گرفت از من پرسید چرا عکس شهدا را برای طراحی انتخاب کردی و من هم در جواب گفتم که چون آنها علاوه بر آنکه قهرمانان ملی ما محسوب میشوند نشانه استقلال کشور ما هم هستند و باید همیشه یادشان زنده بماند. بعد او پرسید که اگر دوباره در کشورتان جنگ شود تو شرکت خواهی کرد. من هم در پاسخ گفتم مطمئن باشید که به جبهه میروم، درست همانطور که الان در جنگ رسانهای مشغول مقابله هستم. ما نمیخواستیم از بیگانگان عقب بمانیم نمیخواستیم عکس خارجیها روی لباسهای جوانان ما باشد میخواستیم خودمان هویت داشته باشیم، بعد از نیویورکتایمز شبکه Brown Book دوبی با من تماس گرفت و راجع به نوع طراحی این تیشرت و بازتابش در کشور از من سؤال کرد.به نظر شما هنر یک گرایش ذاتی و فطری است؟به عقیده من بله، این هنر است که انسانها را به سمت خود میکشاند من با هنر احساس آرامش میکنم چرا که هنر با روح آدمی سر و کار دارد از همان دوران کودکی بعد از تماشای هر مسابقه فوتبال برای خودم یک استادیوم طراحی میکردم و اسم خودم را به اشکال مختلف طراحی میکردم و به نوعی لوگو میساختم، هرچند که دوره متوسطه در هنرستان رشته برق را خواندم ولی هیچ وقت از عالم هنر و گرافیک دور نشدم و حتی در کلاسهای الکترونیک هم لوگو طراحی میکردم تا اینکه بالاخره فهمیدم که باید تغییر مسیر بدهم و در دانشگاه در رشته گرافیک درس خواندم...بهترین برخورد مردمی که در این مورد دیدید چه بود؟مردم آنقدر به من لطف داشتند که هر برخوردشان یک لطف بینظیر بود مثلاً همسر و برادر شهیدی به من پیام کوتاه فرستاد گفت تو با این کار قلب من را شاد کردی و چون قصد زنده نگه داشتن یاد آنها را داشتی کارت از آنها کمتر نیست یا خانمی که از آلمان تماس گرفت و تقاضای یک تیشرت کرد یا همان تماس پسر شهید عاصمی همهاش برایم خاطرهساز است.