
«به گزارش خبرنگار «جوان»، عصر روز یازدهم اردیبهشت سال 87 همسایگان ساختمانی مسکونی در خیابان پیروزی مأموران پلیس را از وجود بوی تعفن در یکی از واحدهای مسکونی باخبر کردند.
وقتی مأموران کلانتری 110 شهدا وارد منزل مسکونی شدند در اتاق خواب با جسد زن میانسالی مواجه شدند که بر اثر پیچیده شدن سیم برق و روسری به دور گردنش به قتل رسیده بود.
کارآگاهان پلیس گمانهزنیها را برای قتل زن میانسال به نام «لیلا» آغاز کردند. آنها دریافتند که از زمان حادثه همسرش به خانه باز نگشته است، اما همسایگان برای آخرین بار صدای مشاجره آنها را از داخل شنیدهاند و پس از پایان مشاجره دیگر هیچ صدایی به گوش نرسیده است.
مادر قاتل که در طبقه پایین زندگی میکرد، به مأموران پلیس گفت که شاهد حضور چهار مرد غریبه در منزل پسرش بوده است.
با تحقیقات ویژه، پلیس چهار شب پس از وقوع جنایت، همسر مقتول به نام «حسن» را در حوالی منزلش شناسایی و دستگیر کرد. گستره تحقیقات پلیس با انجام تحقیقات بیشتر درباره ابعاد جنایت دنبال و با صدور قرار مجرمیت از سوی دادسرای جنایی تهران پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری استان فرستاده شد.
نخستین جلسه رسیدگی به پرونده سیزدهم اردیبهشت سال گذشته در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی تشکیل شد.
متهم ارتکاب قتل را انکار و به دادگاه گفت: من به همراه همسرم و یکی از دوستانم برای خرید موتور از خانه خارج شدیم. پس از خرید موتور حدود ساعت 3 بامداد به منزل بازگشتیم. پسرم برای خوابیدن به نزد مادرم در طبقه پایین رفت و من نیز به طبقه بالا رفتم. صبح روز حادثه پسرم مرا از وقوع قتل باخبر کرد. من به اتاق همسرم رفتم و با جسد او مواجه شدم.
متهم گفت: من با او اختلافی نداشتم و چند روزی بود که مدت صیغه تمام شده بود و من از او میخواستم که خانهام را ترک کند، اما او خودداری میکرد. متهم درباره حضور چهار مرد غریبه در منزلش به دادگاه گفت: من حضور آنها را انکار میکنم، چراکه او برای تبرئهام این حرفها را زده است. قاضی عزیزمحمدی برای شنیدن اظهارات دوست متهم، جلسه را تجدید و روز یکشنبه، آخرین جلسه رسیدگی پرونده در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی و چهار مستشار دادگاه تشکیل شد.
آنچه دوست متهم گفت
این مرد در جایگاه حاضر شد و به دادگاه گفت: من برای خرید موتور با حسن بیرون نرفتهام و هرگز مسأله خرید موتوسیکلت در میان نبوده است، بلکه او برای خرید گوشی تلفن همراه از من پول قرض گرفت.
انکار دوباره
متهم برای آخرین بار در جایگاه قرار گرفت و اتهام قتل را انکار کرد. او گفت: من کارمند یک دانشگاه بودم که با لیلا آشنا شدم. پس از گذشت مدتی به صورت موقت با هم ازدواج کردیم. من پس از ازدواج به اعتیاد او پی بردم. او مرا برای خرید و فروش مواد مخدر وسوسه کرد و زمانی که از درآمد آن اطلاع یافتیم پیشنهاد او را قبول کردم.
ما توسط پلیس بازداشت شدیم، اما ادامه فعالیت خود را با اجاره کردن یک ویلا در کرج دنبال کردیم.
در ادامه جلسه دادگاه با بررسی محتویات پرونده وارد شور شد و متهم را به قصاص محکوم کرد.