
آرش عسکری
سرمربی تیم ملی سرانجام پس از مدتها تصمیم گرفت به درخواست اکثر کارشناسان پاسخ مثبت دهد و در کنار همکاران هلندی خود در کادر فنی تیم ملی فوتبال ایران یک مربی ایرانی را نیز به کار بگیرد تا بدین شکل از تواناییهای یک مربی ایرانی نیز برخوردار شود. او که تا پیش از این نشان داده بود به مربیان ایرانی اعتماد ندارد و به تعبیری اصلاً به تواناییهای آنها ایمان نداشت؛ با انتخاب دو مربی ایرانی به عنوان دستیاران جدیدش در کادر فنی تیم ملی تلاش کرد تا ذهنیت منفی کارشناسان فوتبالی را نسبت به تفکراتش تغییر دهد اما انتخابهای او نه تنها باعث بهبود شرایط برای سرمربی تیم ملی نشد، بلکه مشکلات وی را دوچندان کرد چرا که سرمربی تیم ملی در میان تمام گزینههای مطلوب خود دست روی نام نفراتی گذاشت که هرگز در فوتبال ایران دارای سوابق روشنی نبودند و همیشه در خصوص نوع فعالیت آنها به ویژه دستیار جدید قطبی حرف و حدیث وجود داشت. افشین قطبی با
انتخاب علیرضا منصوریان و محمد آزادی به عنوان دستیار و مربی بدنساز به شکل قابل توجهی اهالی فوتبال ایران را شوکه کرد. انتخاب منصوریان که در ابتدای فصل نهم رقابتهای لیگ برتر به عنوان سرمربی کار خود را در فوتبال ایران آغاز کرد و پس از چند ماه فعالیت به دلیل ناکامی بیش از حد از کار برکنار شد به هیچ وجه قابل هضم نبود. او هرگز در رویاهای شیرین خود هم تصور نمیکرد پس از چند ماه فعالیت به عنوان سرمربی در لیگبرتر، یک شبه به این جایگاه دست پیدا کند، اما برخلاف انتظارها سرمربی تیم ملی به واسطه تلاش بسیار زیاد اصغر حاجیلو و منصور پورحیدری نام منصوریان را برای حضور در کادر فنی تیم ملی به کمیته تیمهای ملی داد تا او را به عنوان دستیار ایرانی قطبی استخدام کنند.
اینکه چرا افشین قطبی نام منصوریان را به عنوان دستیار خود به کمیته تیمهای ملی ارائه کرد مسئلهای است که برای بسیاری از اهالی فوتبال نامشخص است اما از این مساله مهمتر این است که چرا فدراسیون فوتبال به ویژه کمیته تیمهای ملی که مسئولیت بررسی گزینههای پیشنهادی قطبی را برعهده داشت و به خوبی از گزینه مورد نظر قطبی شناخت داشت با حضور وی در ترکیب کادر فنی تیم ملی موافقت کرد و مهر تأیید را بر پرونده مربیگری منصوریان در تیم ملی کوبید؟
از رفتارهای موجود این گونه به نظر میرسد که افشین قطبی در پروسه انتخاب دستیار ایرانی کوچکترین وسواسی را به خرج نداده بلکه تنها به این مساله فکر کرده که چطور دهان منتقدان خود را ببندد، از این رو با استفاده از فرصتطلبی اصغر حاجیلو نام منصوریان را به عنوان دستیار ایرانی خود به کمیته تیمهای ملی داد تا در آینده دیگر نه از سوی فدراسیون فوتبال تحت فشار قرار گیرد که چرا از مربیان ایرانی استفاده نمیکند نه صدای اعتراض رسانههای گروهی را بشنود که آنها بگویند چرا مربی ایرانی در کادر تیم قطبی جای ندارد.
او خوب میداند که منصوریان گزینهای نیست که فدراسیون فوتبال بخواهد به واسطه عملکرد ضعیفش در تیم ملی وی را جایگزین او کند، از این رو بدون هیچ مشکلی نام وی را به کمیته فنی برد و با قاطعیت اعلام کرد یا منصوریان یا هیچ کس!
از سوی دیگر وی با انتخاب منصوریان یکی دیگر از مربیان هلندی را که با وی رابطه بسیار صمیمی و دوستانهای دارد به تیم ملی تزریق کرد تا پایگاهش در تیم ملی مستحکمتر از همیشه شود. او با مشورت گرفتن از ایرانی مقیم آمریکا که بسیاری از اعضای هیأت رئیسه فدراسیون فوتبال او را عام+ل ناکامی فوتبال ایران میدانند این روزها فقط به فکر سودجویی از برند تیم ملی ایران است از این رو بدون واهمهای برای دوستانش رزومهسازی میکند تا فردای آنها از کنار فوتبال ایران تأمین شود.
قطبی امروز به آینده بیوتر و دیگر دوستانش فکر میکند چرا که خوب میداند اگر هر یک از نآنها فردا مدعی شوند که در تیم ملی فوتبال ایران به عنوان مربی فعالیت میکردند میتوانند همانند ابه کنوپ در کشورهای حاشیه خلیج همیشگی فارس انبوهی از دلارهای سبز رنگ شیخ نشینها را به جیب بزنند، از این او را باید یک «بیزینس من» موفق نام نهاد چرا که از نام ایران و تیم ملی ایران به خوبی امروز کاسبی میکند و کیسه خود را هر روز بزرگتر سفارش میدهد تا خیاطها برای او کیسهای بزرگتر بدوزند تا او بتواند با کوله باری پر ایران را به مقصد کشوری دیگر ترک کند.